ماجرای لغو مجوز کتاب «مردگان باغ سبز»، از سیر تا پیاز!

مشكلات درون متني يا بدبياري برون متني؟!/ رضا تهراني

ماجرای لغو مجوز کتاب «مردگان باغ سبز»، از سیر تا پیاز!

در حوزه‎ی ادبیات روزهای خبر سازی را پشت سر گذاشته‎ایم، صرف نظر از ماجرای جایزه‎ی نوبل ادبیات که به یوسا رسید، و با توجه  به جهت‎گیری‎های متقابل داخلی عده‎ای آن را حق مسلم او دانسته و برخی هم دستاورد نوکری امپریالیسم و تاختن به دولت‎ها امریکای لاتین. مهمترین اتفاقات داخلی ادبیات یکی لغو مجوز «شاخ» بود و حالا نیز «مردگان باغ سبز». لغو امتیاز دو کتاب از دو جریان مختلف ادبیات معاصر ایران، یکی متعلق به جریانی که شاخص ادبیات داستانی انقلاب شناخته می‎شود و دیگری آن جریانی که به درست  یا غلط طیف روشنفکری ادبیات داستانی ایران محسوب می شود (البته به شخصه با این نوع تقسیم‎بندی‎ها که اتفاقا خیلی هم رایج است، مشکل دارم)، به هر روی آیا باید این رخدادها  و  همزمانی آنها را نشانه‎های آغاز دور تازه‎ای در بحث ممیزی کتاب ارزیابی کنیم. این در حالی‎ست که مدیریت جدید حوزه‎ی کتاب وزارت ارشاد در آغاز راه خود نوید تغییر و تحولاتی در زمینه‎ی حذف پاره‎ای حساسیت های بی‎دلیل در ممیزی کتاب  و البته سرعت بخشیدن به صدور ممیزی، داده بود که به نظر هنوز باید منتظر نشست و امیدوار بود تا شاهد نتایج عملی این حرکت تازه باشیم.  هرچند که برخی بر این باورند که پاره‎ای از رخ داد‎های اخیر، تناسب چندانی با وعده‎های داده شده از سوی مسئولین (در ماه‎های اخیر) در رابطه با حوزه‎ی ممیزی کتاب داشته باشد.

به هر روی اگر «شاخ» اثر پیمان هوشمندزاده (۱) به دلایل درون متنی و آنچه در محتوا و مضمون کتاب قابل ردیابی بود، به این سرنوشت دچار شد، اما «مردگان باغ سبز» اثر محمد رضا بایرامی آن گونه که شایع است،  به دلایلی کاملا برون متنی دچار چنین سرنوشتی شده است. البته در ادامه سعی شده با نقل قولهایی از نویسنده این ارتباط قدری روشن‎تر شود. اما هر چه هست،  اگرچه لغو مجوز «شاخ» با توجه به محتوا و سبک نویسنده و جریانی که به آن منتسب است، خیلی تعجب آور به نظر نمی رسید، اما  در مورد بایرامی این خبر بسیار تعجب آور و عجیب می‎نماید.

شاخ

کتابی که هفته ی پیش به همین سرنوشت دچار شد!

نکته‎ی جالب هم در این میان آن است که فارغ از جایگاه نویسنده (به عنوان کسی که تاکنون مبتنی بر شاخص‎های فرهنگ انقلاب و همچنین دفاع مقدس و ارزش‎های حاکم بر آن نوشته است)، ناشر رمان نیز – حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی-  از جمله‎ی ناشرانی‎ست که تولیداتش به طور بارزی جریان ادبیات داستانی انقلاب را نمایندگی کرده و حتی به نوعی گزینش و انتخاب آثار در این سازمان، متر معیاری برای ادبیات مطلوب نظر سیاست‎گذاران فرهنگی کشور محسوب می‎شود. همه‎ی این ویژگی‎ها در کنار سوژه‎ی تاریخی رمان، و نوشته شدن در زمانی‎که اتفاقات حساسیت برانگیز سال گذشته رخ داده، از آن سوژه‎ای قابل بحث و در خور اعتنا می‎سازد.

اما ما جرای این کتاب چیست؟ خود او روایت می‎کند: « ایده اولیه به یک خاطره خیلی دور برمی‌گردد. خاطره‌ای که مادرم شاهد آن بوده و مرتب برای ما نقل می‌کرد، آن خاطره هم به زمانی برمی‌گردد که حزب دموکرات آذربایجان شکست می‌خورد و به هزیمت می‌رسد. در حال عقب‌نشینی به سمت مرزهای شوروی هستند که دو نفر از این‌ها گذرشان به روستای ما به نام لاتران در پای کوه سبلان می‌افتد و یکی‎شان برای تهیه آب و غذا به سمت روستا می‌آید در آن شرایط و بلوایی که در فضا حاکم است، کشته می‌شود. به همان شکلی که در کتاب ذکر شده است و کشنده بعدها لباس سوراخ کشته را که جای گلوله داشت، می‌پوشید و پز می داد که من یک فرقه‌ای را کشتم. به هر حال این خاطره در ذهن من بود و سالیان سال با آن زندگی کردم و به نوعی می‌توان گفت که شروع قضیه این بود… تاریخ آن دوره من با اسناد و مدارک و شاهدان زنده چون حادثه به گونه‌ای است که هنوز کاملاً به فراموشی سپرده نشده و در اذعان شفاهی مردم منطقه نقل می‌شود و بخش عمده کار من چون داستان‌نویس هستم تخیل بود و از در هم آمیختن این‌ها داستان شکل گرفت.»

البته خود بایرامی تأثیر گرفتن از ماجراهای بعد از انتخابات را انکار نمی‎کند- شاید در آن زمان حدس نمی‎زد که روزی هم نوبت به خود او برسد و یکی از نوشته‎های خودش گرفتار ممیزی شود- به هر حال او اشاره می‎کند که سال گذشته مشغول نگارش رمانی دیگر بود و حتی آن را به نیمه نیز رسانده، اما به یکباره آن را کنار می‎گذارد و شروع به نگارش رمان «مردگان باغ سبز» می‎کند. ظاهرا وقتی کتاب آماده انتشار می شود، طرح جلدی را که ناشر برای کتاب در نظر گرفته نمی‎پسندد و در نهایت برای جلد آن طرح دیگری در نظر گرفته می‎شود. کتاب در نگاه اول شاید با توجه به اوضاع و احوال پیش آمده شائبه ارتباط با وقایع بعد از انتخابات را به همراه بیاورد، اما با تأکید بر تاریخی بودن مضمون  رمان سعی شده چنین گمانه زنی‎هایی را تا حد ممکن منتفی شوند.

بایرامی در گفتگویی در رابطه با شباهت‎های احتمالی مضمون کتاب با حوادث بعد از انتخابات می‎گوید که قصد قیاس نبوده و تنها از شرایط و فضای روز برای نوشتن رمان تأثیر پذیرفته: «نه اصلاً قصد مقایسه نداشتم. ولی در واقع تأثیرات زمان حاضر آن فضا را خیلی برای من زنده کرد. به هر حال این قدر جوانب مختلف قضیه به طور شهودی برای من روشن شد که خودم هم شگفت‌زده شدم و شروع کردم به نوشتن و سریع هم انجام شد.»

به این ترتیب  او در این رمان دوباره به فضای روستای  زادگاه خود بازگشته و کوشیده داستانی تاریخی را که به گفته خودش ریشه در خاطراتش دارد، را روایت کند و شاید اگر این رمان در شرایط دیگری منتشر میی‎شد، با سرنوشتی متفاوت با آنچه امروز شاهد هستیم روبرو می‎شد. جالب اینکه برخی بر این باورند که «مردگان باغ سبز» به لحاظ ادبی و هنری موق‎ترین کار بایرامی تا کنون است. رضا امیر خانی از جمله‎ی یکی ازاین چهره‎هاست: «از جایگاه کسی که این افتخار را داشته که قبل از انتشار، این رمان را بخواند می‌توانم بگویم این رمان بهترین رمان نوشته‌شده در طول سال‌های اخیر و شاهکار ادبیات بعد از انقلاب و جزو بهترین آثار محمدرضا بایرامی است.» حال اینکه چقدر در این گفته تعارف و رفاقت نهفته است، اما صرف نظر از این مسئله چندان بی‎راه نرفته ایم اگر آن را پخته‎ترین و تکامل یافته‎ترین کار بایرامی  به حساب بیاوریم.

محمد رضا بایرامی

شاید تا چند وقت پیش در خواب هم نمی دید که چنین اتفاقی برای کتابش بیفتد!

به هر حال این رمان در نمایشگاه کتاب امسال منتشر شد و تا کنون هم از استقبال خوبی برخوردار بوده و به سرعت هم به چاپ دوم رسید. اما  با این حال به شکلی غیر منتظره در روزهای اخیر خبر لغو مجوز آن شایع شده و سرانجام  هم این خبر به واقعیت پیوسته و عبدالجواد موسوی (شاعر و روزنامه‎نگار و سردبیر مجله‎ی الف-همشهری) در یادداشتی که وبلاگش منتشر کرده یکی از اولین واکنش ها را به این خبر نشان می‎دهد: « کتاب «مردگان باغ سبز» توقیف شد! ظاهراً به این دلیل که رمان تاریخی محمدرضا بایرامی شباهت‌های زیادی با روزگار ما دارد. احتمالا مدافعان بایرامی زیر بار این اتهام نخواهند رفت و شواهد و مدارک و دلایل زیادی خواهند آورد مبنی بر اینکه نویسنده مورد علاقه‌شان از اتهامات وارده مبراست و وقایع مندرج در کتاب صرفاً روایت یک دوره تاریخی است و هیچ ربطی به انتخابات سال ۸۸ و وقایع پس از آن ندارد. من اما می‌خواهم با قبول همه آن اتهامات از بایرامی و کتابش دفاع کنم.

یعنی بنا را کاملا بر این می‌گذارم که بایرامی آگاهانه دوره‌ای از تاریخ را برای ما روایت کرده که شباهت‌های زیادی با روزگار ما دارد. اسم رمان را هم عامداً گذاشته «مردگان باغ سبز». خب که چه؟ اگر بایرامی اسم رمانش را می‌گذاشت «به هلاکت رسیدگان جهنم سبز» و آن وقت آن دوره از تاریخ را هم به دلخواه {مسئولان} روایت می‌کرد بازهم کتابش را توقیف می‌کردند؟ این حرف‌ها به معنای دفاع از یک جناح و یا گرایش خاص سیاسی نیست.

مردگان باع سبز

این هم هیبت کتابی که این همه سر و صدا به پا کرده!

در چشم من و نسل من همه گروه‌ها و جناح‌های سیاسی از یک سنخند، اما این به معنای بی‌تفاوت بودن در مقابل حوادث عظیم و تعیین‌کننده نیست. بایرامی نویسنده است و قرار نیست نوع نگاهش را با مدیران فرهنگی تنظیم کند. چطور وقتی بایرامی راوی فصلی از فداکاری‌های مردم این سرزمین در هشت سال دفاع مقدس است او را حلوا حلوا می‌کنیم و روی سرمان می‌چرخانیم، اما وقتی لحن و نگاه او را به مقطعی از تاریخ نمی‌پسندیم {…}با او برخورد می‌کنیم؟

از سال گذشته تا به امروز ده‌ها کتاب درباره انتخابات سال ۸۸ به چاپ رسیده. آن هم کاملا منطبق با سیاست‌های مدیران. خب بگذارید یک کتاب هم خلاف سلیقه بی‌عیب و نقص شما منتشر شود. چه می‌شود؟ تازه بایرامی به شیوه اهل سیاست کتاب ننوشته. به کسی که تهمت نزده. توهین نکرده. رمان نوشته. می‌دانید فرق یک اثر ادبی با یک بیانیه سیاسی چیست؟»

خب کمی به عقب برگردیم، بایرامی در ابتدای سالهای فعالیت خود به عنوان نویسنده‎ی داستانهایی برای نوجوانان چهره شد، جوایزی را هم در داخل و خارج از کشور برای این دست آثار خود کسب کرده،  چند تایی از داستانهایش هم به زبانهای خارجی ترجمه شده که همه‎ی اینها نشان از کیفیت نسبی آثارش دارند. داستانهای او اغلب در داستانهایش از تجربیات زندگی  خود در روستا و همچنین حضور در جبهه‎های جنگ تحمیلی استفاده می‎کند، و اغلب دارای لحن و فضایی صمیمانه و البته صادقانه هستند.  با  رمان موفق «پل معلق» یکی از بهترین آثار ادبیات دفاع مقدس را به نام خود ثبت کرد و به طور جدی به عرصه‎ی ادبیات داستانی بزرگسال پاگذاشت.

حالا نویسنده‎ای با چنین جایگاه و تجربه‎ای رمانی نوشته است که گمان می‎رود تا اندازه‎ای با سیاست‎ها فرهنگی فعلی همخوانی ندارد، و گفته می شود مجوز آن لغو شده، خب از این اتفاق چه نتایجی می‎توان گرفت و یا آگاهانه یا ناخود گاه چه تصوراتی را می‎تواند به ذهن بیاورد. آیا بایرامی احساس نمی‎کند که متولیان امر برای او به عنوان نویسنده‎ای صاحب قلم و اندیشه، اعتبار چندانی قائل نیستند به جز زمانی که در چارچوب مورد نظر ایشان بنویسد و یا در جهت آن حرکت کند. به نظر چنین احساسی برای نویسنده‎ای که بیش از دو دهه برای انقلاب و ارزش‎هایش قلم زده، نتایج بسیار دردناکی به همراه خواهد داشت و حالا که یکبار خواسته یا ناخواسته، دیدگاه‎هایش با جریان رسمی زاویه پیدا کرده (هرچند که فکر نمی‎کنم ماجرا این قدرها هم پیاز داغش زیاد باشد)،  با همان مشکلی روبرو می‎شود که بسیاری از نویسندگان غیر خودی در طول سالهای گذشته با آن روبرو بوده‎اند.

رضا امیرخانی

امیرخانی «مردگان باغ سبز» را حسابی پسندیده

نمی‎دانم تا دیروز بایرامی چقدر دلواپسی و تردید نویسندگان دیگر طیفها را – که همیشه مانده‎اند چگونه و درباره‎ی چه بنویسند که با مشکل روبرو نشود- درک ‎کرده، شاید گاه به خودش می‎گفته این‎ها چه می‎گویند ما که همیشه هرچه گفتیم اجاز‎ه‎ی نشر پیدا کرده … اما حالا با شرایط تازه‎ای روبرو می‎شود و  با همه‎ی اختلاف سلیقه‎ها و تفاوت‎های فکری و سیاسی می‎رود کنار دست آن نویسندگانی که پیش از آن تصور می‎شد در طیف روبروی او قرار دارند. به همین خاطر بود که در ابتدای این مقاله گفتم اصلا به این تقسیم بندی‎ها اعتقادی ندارم، چرا که  بر خلاف تمام تصوراتی که وجود دارد، خیلی راحت همه‎ی این نویسندگان در کنار دست هم قرار می‎گیرند. چرا که نویسنده جماعت نمی‎تواند، قول بدهد که تا آخر عمر، یک جور نگاه کند، یک جور بنویسد و البته از سیاستگذاری‎های حوزه‎ی هنر و ادبیات حمایت کند.(۲)  آیا واقعا کار نویسنده این است و باید منتظر بنشیند ببیند چه چارچوبی برایش تعیین می‎شود که بیاید در جهت آن بنویسد. آیا این طبیعی‎ست که فردا روزی اگر به هر دلیل  سیاست‎های دولت قدری نسبت به امروز امروز تغیر کرد، همین نویسندگانی که امروز دیدگاه‎هایشان با سیاست گذاری‎های فعلی فرهنگی منطبق است امکان نشر آثارشان را نداشته باشند؟

پینوشت:

۱-       درمورد اتفاقاتی که بعد از لغو مجوز یک کتاب می‎افتد در مطلبی که در حاشیه‎ی شاخ نوشتم اشاره کردم، هر چند برخی دوستان به غلط تصور کردند که منظورم شایعه پراکنی بی‎اساس ناشر است برای فروش بیشتر کتاب، یعنی همان توهم توطئه معروف! اما غرض ما نشان دادن حالت‎های مختلفی است که بعد از انتشار خبر لغو مجوز یک کتاب پیش می‎آید و تاکیدی هم به این مسئله نداشتم که در مورد «شاخ»  هم این یک شایعه‎ی بازارگرم کن است.و جالب‎تر اینکه یکی از دوستان به ظاهر مطلع که خواسته بود جوابی به این نوشته بدهد، اشاره کرده بود نباید تعجب کرد که کتابی بعد از لغو مجوز همچنان توسط ناشر توزیع شود، چون همه‎ی تیراژ کتاب که به فروش نرفته و به همین خاطر طبیعی‎ست که فروش آن ادامه داشته باشد. البته این مسئله امکان وقوع دارد، البته روایتی هم هست که در بسیاری موارد، ارشاد بعد از لغو مجوز یک کتاب، نسخه‎های باقی مانده‎ی آن را از ناشر خریداری و خمیر می‎کند!

۲-       نمونه‎اش همین رضا امیر خانی که از نویسندگان شاخص پس از انقلاب است و تعلق خاطرش هم به انقلاب در گذشته و حال جای بحث ندارد، اما کافی‎ست کتاب «ارمیا» را بگذارید کنار «بیوتن» تا ببینید تا چه اندازه نگاه او و رویکردش در نوشتن تغییر کرده، آن هم در مورد دوکتابی که از یک شخصیت ثابت برخوردارند و مضمونشان هم در ادامه‎ی هم قرار می‎گیرد.


برچسبها: , , , , , , , , ,

..... ..... .....

درج یک دیدگاه


1 + چهار =