برنارد مالامود: نویسنده باید به زندگی خوانندگانش معنا بیاورد

برنارد مالامود:  نویسنده باید به زندگی خوانندگانش معنا بیاورد

گفتگو با برنارد مالامود

نویسنده باید به زندگی خوانندگانش معنا بیاورد

نیلوفر رحمانیان

برنارد مالامود (۱۹۸۶-۱۹۱۴) از مهم‌ترین نویسنده‌های آمریکا است که پس از مرگش جایزه‌ای نیز از سوی بنیاد قلم فاکنر به او اختصاص داده شد؛ جایزه‌ای به نام پن‌مالامود که از سال ۱۹۸۸ آغاز به کار کرد و در اولین و دومین دوره خود به جان آپدایک و سال بلو و بعدها به جویس کرول‌اوتس، توبیاس ولف، شرمن الکسی و آلیس مونرو اهدا شد. مالامود آثار مهم و برجسته‌ای دارد که برخی از آنها فیلم شده‌اند: رمان «تعمیرکار» (برنده جایزه پولیتزر ۱۹۶۶) در سال ۱۹۶۸ فیلم شد، رمان «طبیعی» (برنده جایزه کتاب ملی آمریکا ۱۹۵۲) در سال ۱۹۸۴ به سینما راه یافت، و از رمان «دستیار» (۱۹۵۷) هم در ۱۹۹۷ اقتباس موفقی شد. مجموعه داستان «چلیک معجزه» نیز برای مالامود در سال ۱۹۵۹ جایزه کتاب ملی آمریکا را به ارمغان آورد. «اجاره‌نشین‌ها» دیگر اثر مهم مالامود است که نیویورک‌تایمز از آن به‌عنوان «بهترین رمان مالامود» یاد می‌کند. این کتاب با ترجمه میلاد شالیکاران از سوی نشر چترنگ منتشر شده. «کفش‌های خدمتکار» نیز برگزیده داستان‌های مالامود است که امیرمهدی حقیقت از سوی نشر افق منتشر کرده است. آنچه می‌خوانید گفت‌وگویی است با برنارد مالامود در شصت‌وچهار سالگی‌اش، درباره جهان داستانی و نویسندگی‌اش.

چرا اینقدر در برابر مصاحبه جبهه می‌گیرید؟

جبهه‌ام مقابل مصاحبه از این‌رو است که دوست ندارم درباره‌ خودم در نسبت با داستانم صحبت کنم. به عنوان یک نویسنده باید ارتباط با باقی آدم‌ها را دوست داشته باشم. از ضبط‌صوت متنفرم چون گاهی خودم از جواب‌هایم دلِ خوشی ندارم. می‌ترسم توضیحاتم با نیت اصلی‌ام برابری نکند. به‌علاوه به خاطر سنم هم هست. و فارغ از این مصاحبه‌کردن اغلب بسیار دشوار است. مقابلِ ازخودگفتن مقاومت می‌کنم. کارم اولویت اول است. آدم برای آیندگان زندگی می‌کند. شما مهمان من هستید و من میزبان‌ شما.

وقتی پاریس‌ریویو می‌خواست با شما بعد از انتشار «تعمیرکار» که برایتان جایزه پولیتزر را به ارمغان آورد، مصاحبه کند، گفتید مصاحبه را بگذارند برای شصت‌سالگی‌تان. چرا؟

شصت عدد رُند و قابل احترامی است و وقتی می‌شود سن آدم، آدم چهارچشمی نگاهش می‌کند. زمان خوبی است که آدم نگاهی به بقیه‌ زمان‌ها بیندازد. قبلا برای این مصاحبه‌ها را پس می‌زدم که علاقه‌ای نداشتم درباره‌ خودم در نسبت با داستانم صحبت کنم. هستند آدم‌هایی که می‌خواهند تو را به یکی از شخصیت‌های داستانت تبدیل کنند و از تو می‌خواهند تاییدشان کنی. البته که این تا حدی حقیقت دارد: هر شخصیتی که می‌سازی جوهره‌اش را از تو وام گرفته است؛ بنابراین همانطور که فلوبر در اِما بووآری بود، آدم در تمام شخصیت‌هایش هست؛ اما اسباب آرامش است که آدم عینا همانی نیست که خودش خیال می‌کند. آنها داستان‌های تو هستند. و از سوال‌های توضیحی هم خوشم نمی‌آید، که منظورت از این یا آن چه بوده؟ می‌خواهم کتاب‌ها خودشان حرف بزنند. خواندن بلدید؟ خیلی خب، بگویید کتاب‌هایم چه معنایی دارند. متحیرم کنید.

و یک پیشینه‌ کوتاه شخصی چطور؟ خیلی کم درباره‌ زندگی شما نوشته شده.

خودم اینطور می‌خواستم. من حریم شخصی‌ام را دوست دارم و دوست دارم تا حد ممکن بیرون کتاب‌هایم بایستم. می‌دانم این کار ممکن است برای بعضی روش‌های نقد ادبی زیانبار باشد اما نیازهای خودم اولویت دارند. گرچه اینجا و آنجا کمی از زندگی‌ام گفته‌ام: پدرم بقال بود؛ مادرم به پدرم کمک می‌کرد و بعد از بیماری‌ای طولانی جوان‌مرگ شد. برادر کوچک‌تری داشتم که زندگی‌ای سخت و تنها را سپری کرد و در دهه‌ پنجاه زندگی‌اش مرد. مادر و پدرم نجیب و صادق بودند، آدم‌های مهربانی بودند و کیستی آنها و مهرشان به من تا حدودی فقدان فرهنگی‌ای را که در بچگی حس می‌کردم، جبران کرد. تحصیلکرده نبودند اما ارزش‌هایشان سر جایش بود. گرچه پدرم همیشه خرجمان را درمی‌آورد اما نسبتا فقیر بودند، خصوصا در دوران افسردگی بزرگ، و بااین‌حال هرگز از دهانشان چیزی در ستایش پول نشنیدم. از آن‌طرف، یادم نمی‌آید کتابی در خانه‌مان بود، یا صفحه‌ای، موسیقی‌ای و یا نقاشی‌ای به دیوار. یکشنبه‌ها از پنجره به صدای نواختن پیانوی کسی گوش می‌دادم. نه سالم بود که سینه‌پهلو گرفتم و در حال بهبود بودم که پدرم برایم سری «کتاب دانش» را خرید، بیست جلد آمد جای هیچ کتابی. و این کارش با توجه به شرایط، نشانه‌ گشاده‌دستی بسیار بود. دبیرستانی که بودم برایم یک رادیو خرید. به عنوان یک بچه محض سرگرمی به فیلم‌ها و رمان‌های ارزان رو آوردم. خلاصه که جذب ادبیات شدم و خیلی زود خواستم نویسنده شوم.

چقدر زود؟

هشت یا نه‌ساله بودم که در مدرسه داستان‌هایی کوتاه می‌نوشتم و تبش را حس کردم. برای هر دوستی که حاضر بود بشنود، تمام داستان آخرین فیلمی را که دیده بودم به تفصیل تعریف می‌کردم. فیلم‌ها تخیلم را قلقلک می‌دادند. در مقام یک نویسنده، از چارلی چاپلین آموخته‌ام.

لطفا بیشتر درباره‌ زندگی‌تان بگویید.

درس و دانشگاه برایم اهمیت زیادی داشت، منظورم آنهایی است که تدریس می‌کردم. آدم چیزی را که درس می‌دهد، یاد می‌گیرد و همینطور از آنهایی که آموزششان می‌دهد، می‌آموزد. سال 1942 با همسرم آشنا شدم و سال 1945 ازدواج کردیم. دو بچه داریم و در اورگون، رم، بنینگتون، کمبریج، لندن و نیویورک زندگی کرده‌ایم و سفر هم زیاد رفته‌ایم. خلاصه اینکه آن زمان که بیست سالم بود چندان جوان نبودم، حالا شصت‌ساله‌ام و در زمره‌ جوان‌ها هستم.

که یعنی؟

عمدتا یعنی زندگی پرتخیل، و انجام کارهایی که خُردخُرد پیششان بردم. من اشتباهاتم را کرده‌ام، با تاوانشان کنار آمده‌ام و ازشان آموخته‌ام. در برابر جهل و محدودیت و وسواس‌هایم ایستاده‌ام. الان به نسبت آن زمان آزادترم. ترجیح می‌دهم بنویسم تا بگویم. عاشق مزایای فُرمم.

طی زمانی که نویسنده‌ای حرفه‌ای شدید هم تدریس کردید؟

به مدت بیست‌وپنج سال.

بعضی‌ها می‌گویند تدریس ارمغانی برای یک نویسنده ندارد؛ می‌گویند بیشتر، زندگی را محدود و تجربیات را همسان می‌کند. آیا برای یک نویسنده بهتر نیست جزو تیم مجله‌ نیویورکر باشد یا برای بی.بی.سی کار کند؟ فاکنر پای کوره می‌ایستاد و برای فیلم‌ها می‌نوشت.

مگر به نویسنده‌اش بستگی ندارد؟ مردم تجربیات متفاوتی از یک اتفاق مشابه دارند. گاهی بابت زمانی که به تدریس گذراندم حسرت می‌خورم، اما نه به خاطر خودِ تدریس. و بله، داشتن یک عالم مخاطب جدی هم معجزه‌آسا است. بسیاری از آدم‌های فوق‌العاده‌ای که دیده‌ام یا دانشجویانم بوده‌اند یا همکارانم. باید بگویم هنوز هم سالی یک ترم، یک کلاس متون داستانی دارم.

برایم سوال است که آیا خودتان را به سنت ادبی خاصی مربوط می‌بینید؟ مثلا در ادبیات یهودی-آمریکایی؟ چون سعی می‌کنید از پیشینه‌ یهودی-آمریکایی‌تان به‌عنوان قابی داستانی استفاده کنید. سعی می‌کنید فولکلورهای کلیمیان را با زندگی یهودیان آمریکا درهم بیامیزید. با این گزاره موافقید؟

من یک نویسنده‌ آمریکایی‌ام. تجربه‌های عمده‌ام در آمریکا بوده. در این کشور است که تجربه رشد به‌عنوان یک انسان را داشته‌ام. آموزش آمریکایی دیده‌ام. پدر و مادرم در آمریکا باهم آشنا شدند اما در روسیه بزرگ شده بودند... من نویسنده‌ یهودی نیستم. من به یهودیان علاقه‌مندم. این حرف، تقلیل من و رسالت من است اگر فقط و فقط به یهودیان علاقه‌مند باشم. من به سنت وسیع‌تری تعلق دارم. مردم دوست دارند مرا یهودی‌تر از آنی که هستم ببینند. ولی من دوست ندارم در دسته‌بندی‌ها قرار بگیرم. «داستان» توضیح کار من است. بزرگ‌ترین هدف من این است که نویسنده‌ بهتری بشوم. من دو رمان دارم که هیچ درون‌مایه‌ یهودی ندارند: «طبیعی» و «یک زندگی جدید». این‌ها رمان‌هایی غیریهودی‌اند.

نظرتان درباره‌ رمان‌هایی که فیلم می‌شوند، چیست؟ تا‌به‌حال از شما خواسته‌اند فیلمنامه بنویسید؟ رمان «تعمیرکار» سال 1968 به فیلمی مبدل شد که موفقیت بزرگی هم در پی داشت. یکی از داستان کوتاه‌هایتان به اسم «سیاه رنگ محبوب من است» هم در 1969 فیلمبرداری شد و... دوست دارید از رمان‌های دیگرتان هم فیلمی ساخته شود؟

رابرت ردفورد در مه 1983 حق ساخت فیلم «طبیعی» را خریده (این فیلم در سال 1984 اکران شده) اما فیلمنامه‌اش را من ننوشته‌ام.

قهرمان روشنفکر یک رمان فرانسوی یا آلمانی به احتمال زیاد یک خردمند فیلسوف‌ماب است، یک روشنفکر ایدئولوگ. ادبیات آمریکا اما سابقه‌ اینچنینیِ چندانی ندارد. فکر می‌کنید رمان‌های آمریکایی با رمان‌های اروپایی تفاوتی دارند؟

ادبیات آمریکا و فرانسه تجربیات نسبی کشورها را بازتاب می‌دهند. در فرانسه رسوم بیشتری هست. روشنفکران آمریکایی ایده‌هایی متفاوت دارند.

قهرمان بیشتر متون وسترن، سوپرمن است، شخصیتی پرومته‌وار. قهرمان متون یهودی انگار همیشه قربانی است. مردی است فقیر اما سربلند، و همیشه در کشاکش. نظرتان در این مورد چیست که قهرمان کتاب‌های شما اغلب قربانی است؟ این را در «طبیعی»، «دستیار»، «تعمیرکار» و چند کار دیگرتان هم می‌بینیم.

قهرمان‌های من قربانیانی حرفه‌ای نیستند. موریس بوبر می‌خواست زنده بماند. موریس، یاکاو باک و فرانک آلپاین می‌خواستند زنده بمانند و بهتر شوند. موریسِ «دستیار» موجودی است معتقد به زندگی، که به‌رغم سنش با احتمالی برای تغییر مواجه بود.

«محاکمه» امروز اثری کلاسیک است و کافکا هم نویسنده‌ای است تعیین‌کننده در ادبیات. کافکا به حضوری زنده تبدیل شده است. می‌توانیم درباره‌ بی‌جهتی عصرمان و شکست قطعیت‌ها صحبت کنیم؟ کافکا به‌ویژه مناسب این عصر هسته‌ای ما است؛ چون احتمال بروز فاجعه را حتی در جهانی به‌ظاهر ایمن هم تصویر می‌کند. نظر شما درباره‌ «محاکمه» چیست؟ آیا می‌توانید هدف این نوشته را بیان کنید؟

«محاکمه» رمانی شوکه‌کننده است. درسی است برای خوانندگان، راهی است تا از سرنوشتی یکسان فرار کنند، نمونه‌ای است برای هراس. می‌خواهید بهتر شوند اما موعظه نکنند. کافکا به شکلی زمخت نشانمان می‌دهد زندگی چیست. یوزف کا مثل سگ می‌میرد. چنین پایانی خواننده را سخت تکان می‌دهد چون ما بنده‌ عادتیم. نویسنده باید به زندگی خوانندگانش معنا بیاورد. اگر نویسنده‌ای خوب باشد، خوب هم خوانده می‌شود. موضوعی در ذهن می‌آورید. مردم را به خواندن وامی‌دارید. مردم نوشته‌های شما را می‌خوانند. خواننده مهم است. خواندن شکلی از بودن است، انحراف از خود است، دلیلی است برای زندگی در اسلوبی دیگر. می‌خواهید نویسنده‌تان مثل زمانی که کافکا می‌خواهد اذیت شود.

موقع نوشتن تا چه حد در قیدوبند مخاطبتان هستید؟ آیا مخاطب ایده‌آلی دارید که برایش بنویسید؟

مخاطب خیلی مهم است. هم نوشتن و هم مخاطب ضروری‌اند.

در رمان «بیگانه» کامو، قهرمان باطنی دارد که اجازه‌ احساس گناه را به او نمی‌دهد؛ او آگاهی فکری و توان اخلاقی‌ای دارد که اجازه نمی‌دهد اضطراب و ناامیدی بر او چیره شوند. رفعتی در شخصیت سیزیف هنگامی که سنگ را به بالا می‌برد هست که در شخصیت مورسو در زندان، درست پیش از مرگش دیده می‌شود. من تشابهاتی بین «تعمیرکار» و «بیگانه» می‌بینم. برای نسلی که هیچ دلیلی برای امید ندیده‌اند، این دو رمان امیدی بی‌دلیل ارائه می‌کنند. با این نظر موافقید؟

یاکاو باک و مورسو برادرند. این دو رمان به‌هم ربط‌هایی دارند.

شخصیت‌های رمان‌هایتان را با تلاشی آگاهانه طوری طراحی می‌کنید که خودآگاه باشند؟ برداشت من این بوده که شخصیت‌های شما اهمیت اخلاقی بالایی دارند اما کم پیش می‌آید که درباره‌ مسائل بحث کنند. بعضی از شخصیت‌هایتان خودآگاهند، مثلا یاکاو باک در «تعمیرکار» برعکس فرانک آلپاینِ «دستیار» است. پایه‌ رمان‌هایتان را بر اندیشه‌ها بنا می‌کنید؟ آیا با ادراکات فلسفی سازوکار رمان‌هایتان را می‌چینید؟

رمان‌های من بیشتر اخلاقی‌اند تا فلسفی. من یک رمان‌نویسم، یک انسان اخلاقی، نه یک فیلسوف. مفهوم‌هایی مثل امید، مثل رستگاری برای شخصیت‌های من ضروری‌اند.

فکر می‌کنید امروز آدم متفاوتی از زمان نگارش آنهایید؟ می‌توانید بگویید تغییرات شما چگونه بوده‌اند؟ اولین تغییر مشهود را کی حس کردید؟

نویسنده رشد می‌کند. نمی‌توان در یک رودخانه دوبار پا گذاشت.

می‌توانید کمی درباره‌ شکل تغییرتان بگویید؟ می‌ترسیدید خودتان را رها کنید؟

نویسنده در حال رشد است. آدمی تغییر می‌کند. من قبلا بیشتر رمانتیک بودم تا رئالیست.

پس می‌توانیم شما را رئالیست بدانیم اما نه سمبلیست؟

من از خودم تعریفی ندارم. من فقط یک نویسنده‌ خوبم. تجربیات متنوعی دارم.

به نظر من شما صاحب‌سبک‌اید. داستان کوتاه‌هایتان موجزند. موقع نوشتن به قواعد موسیقایی توجه می‌کنید؟ و به عنوان نویسنده‌ای که مشخصا بر دقت و آهنگین‌بودن بیان متمرکز است، آیا نوشتن داستان برایتان روندی دردناک و خسته‌کننده است یا راحت می‌نویسید؟

نویسنده برای اینکه موضوعش را پیدا کند می‌بایست سخت کار کند. تکنیک برای من راحت‌تر است. همین که موضوع را پیدا کنم، همه‌چیز در ذهنم سروسامان می‌گیرد و به‌هم وصل می‌شود.

از نظر تکنیکی کدام نویسندگان بیشترین تاثیر را بر شما گذاشته‌اند؟ به کدام نویسنده‌های آمریکایی علاقه‌ ویژه دارید؟

تا حد زیادی وقتی صحبت تکنیک می‌شود خودم را متاثر از هنری جیمز و فاکنر می‌بینم. هم دانش بی‌کران دارند و هم نویسنده‌های خوبی‌اند. نویسنده‌های‌ آمریکا از طریق این دو نویسنده در معرض مستقیم تجربه‌ آمریکایی قرار می‌گیرند. ذکر دو نکته ضروری است: اول اینکه باید نویسنده‌ خوبی باشی و دوم، تحت‌تاثیر ادبیات گذشته و امروز باشی.

گذشته از ادبیات آمریکا، نویسنده‌ مشخص دیگری هم هست که جذبتان کرده باشد؟ نویسنده‌ای روسی، فرانسوی، انگلیسی یا...؟

«دستیار» را که نوشتم شدیدا تحت‌تاثیر «جنایت‌ومکافات» داستایفسکی بودم. راسکُلنیکف و فرانک آلپاین قهرمان این رمان، مسیری مشترک را می‌پیمایند. متاثر از چخوف هم بوده‌ام.

اسم کتاب‌هایتان را چطور انتخاب می‌کنید؟ «تعمیرکار»، چرا اسم قهرمانش را گذاشتید یاکاو باک؟

شانسی. یاکاو باک اسم پیانیستی اروپایی است. در اورگون که زندگی می‌کردم، در راه برگشت به خانه تابلوی چوبی‌ای بود که رویش نوشته شده بود: «تعمیرکار».

منابع «تعمیرکار» چیست؟ پیش از شروع این رمان، مکان و اجتماع و رنگ‌ها و بوها را برای خود بازسازی کردید؟ نوشته‌هایتان تا چه حد تحت سلطه‌ ادراکات حواس پنجگانه است؛ شنیدن؛ سمع و بصر؟

درباره‌ توصیف تجربه‌ پدر و مادر من است آن‌زمان که در روسیه زندگی می‌کرده‌اند، تجربه‌ یک زوج مهاجر یهودی.

هنوز هم رمان می‌خوانید؟ آیا خواننده‌ای پرشورید؟ خودتان را با رمان‌نویس‌هایی که کارهایشان را می‌خوانید مقایسه می‌کنید؟

بله، خواندن، یادگرفتن است. با خواندن، بهتر می‌شویم. این همان‌قدر که در مورد شخصیت‌های داستان‌هایم صادق است، در مورد خودم هم هست.

نوشته‌هایتان تا چه حد براساس تجربه‌ شخصی است؟ تجربه، مشاهده، تخیل و خلاقیت برای نویسنده ضروری‌اند. آیا شما الهام را هم در این دسته قرار می‌دهید؟ فکر می‌کنید داشتن فاصله‌ای مشخص از متن ضروری است؟

خلق اتفاق نمی‌افتد مگر وقتی از کار فاصله گرفته باشیم. الهام و رضایت‌مندی از کار می‌آیند و نه به صورت طبیعی. الهام یعنی بدانیم داریم چه‌کار می‌کنیم. باید حرفه‌ای بود تا به آدم الهام شود.

قبول دارید در دورانی که تاثیر اتفاقات سیاسی اینقدر پررنگ است، جهان خود را تا حدودی از جهان داستان دور کرده؟

تاریخ راهی است برای تعریف اهمیت زندگی خود. آدم سعی می‌کند بفهمد. تجربه‌ شخصی و تاریخ مهم‌اند. تاریخ زندگی را غنی می‌کند و با این اتفاقات، چیزی نو و هیجان‌انگیز برای آدم به ارمغان می‌آورد. باید هم فاصله‌ای بین سیاست و داستان باشد.

شما باید چقدر فاصله بگیرید تا بتوانید تجربیات شخصی‌تان یا چیزهایی را که دیده‌اید، توصیف کنید؟ فکر می‌کنید چنین فاصله‌ مشخص زمانی‌ای برای یک رمان‌نویس کاملا ضروری است؟

امروزه تاکید بیشتر بر زندگینامه است. و داستان از این بابت در رنج است. حسرت می‌خورم که رمان دیگر ارجح نیست. تجربه و زندگی نویسنده نباید به قیمت پایین‌بردن ارزش رمان حائز اهمیت شود. مقاله‌ای هم در این‌باره نوشته‌ام. مهم‌ترین چیز برای یک نویسنده، داستان است و این ارزش متغیر است. نویسنده آنجا است. محتوا را نمی‌شود از هستی ساقط کرد.

شخصیت‌های شما تا چه حد به آدم‌های واقعی وابسته‌اند؟ سیستم خاصی دارید که با آن زندگی یک آدم واقعی را خیالی می‌کنید؟ فکر می‌کنید اتفاقی که می‌افتد یک‌جور تبلور دور آدمی حقیقی است؟

هنر، که امری خیالی است، یک نعمت است. ذهن سازوکار زندگی را به داستان تبدیل می‌کند و آدم واقعی را تغییر داده و به آدمی خیالی بدل می‌کند. هنر باید تفسیر کند. الهام از کار می‌آید. الهام، حرفه‌ای‌گری است.

می‌توانید هنر را تعریف کنید؟

این پرسشی روشن است که پاسخ به آن سخت است. هنر باید تفسیر کند؛ اگر نه، بی‌فکر است. هنر فرصتی برای تجربیات زیبایی‌شناسانه فراهم می‌کند. هنر روح انسان را ارضا می‌کند. هنر، تجربه‌ای است دل‌‌افروز، نیروبخش و برانگیزاننده. هنر امکان‌هایی را به روی آدمی باز می‌کند. هنر، اختراع انسان است. ممکن است بگویند هنر، زیبایی‌شناسی رفتاری است. هنر، به زندگی ارزش می‌دهد. سانتانایا می‌گوید هدف عشق، افزون‌کردن زیبایی است.

گفته‌اید که برخلاف تصور همه، نقاش موردعلاقه‌تان هنری ماتیس فرانسوی است و نه مارک شاگال. چه نقاشی‌هایی را ترجیح می‌دهید و چرا؟

ماتیس، نقاش لذت است؛ لذت طراحی، لذت نقاشی، لذت زندگی. ماتیس روحی شاد و اهل لذت دارد. نقاش جسوری هم هست. من طراوت و غنی‌بودن نقاشی‌هایش را دوست دارم و همچنین عمق و قدرت رنگ‌ها را. هنرمند هرگز از سورپرایزهای زندگی دلسرد و ناامید نمی‌شود. بلکه چشم‌انتظار این سورپرایزها است و خلقشان می‌کند. من هنر مدرن را دوست دارم. آنچه ترجیح من است، جاز است.

نوشتن را یک حرفه می‌بینید یا یک پیشه؟ شده که هوس کنید سراغ هنر دیگری بروید؟

نه، فقط نوشتن.

آرمان

مد و مه/یکشنبه ۰۲ دی ۱۳۹۷

نظرات:
۱۳۹۷/۱۰/۰۲ ۲۳:۲۸:۲۴

نظرات: ۱۳۹۷/۱۰/۰۱ ۲۱:۵۴:۵۸ پشت تمام جایزه ها هم چنان که گفته میشودوبعدها از زبان داورا ن این جایزه ها خواهید شنیدفقط یک اتاق فکر است .پشت جایزه جلال ال احمد واحمد محمود و نوفه وهفت اقلیم و واو و پگاه وجایزه شیراز چند نفر هستند که برای همه جوایز تصمیم میگیرند .چیزی به اسم جایزه مستقل وکتاب خوب وادبیات و این حرفها وجود ندارد .اتاق فکر تصمیم میگیرد چه کتابهایی بایددیده شود وکدام کتاب نباید به هیچ وجه دیده شودوچه نویسنده گانی باید حذف شوند . داوران ودبیران جایزه ها کاره ای نیستند .به انها گفته میشود چه کتابی باید بالا بیاید وبالامیاید. البته گاهی داورانی هم هستند که مستقل هستند وزیر بار این حقه بازی هانمیروند .این داوران را بازی میدهند وکلک به انها میزنند .به این صورت که 2داور که در جریان کار هستند ومیدانند چه کتابی در نهایت باید بالا بیاید با هم تبانی میکنند وطوری امتیاز میدهند به کتاب ها که رای داور مستقل کار ساز نباشد واو نتواند کتابهای خوب را بالا بیاورد .بااین حقه جایزه از نام داور مستقل استفاده میکند ودو داور کتابهای مد نظر خودشان را بالا می اورند.نمونه اش خانم سارا سالار که پارسال داور جایزه احمد محمود بود ووقتی فهمید اقای یزدانی خرم وشهسواری باهم ازقبل قرار ومدار هایشان را گذاشته اند واز اسم او فقط میخواهند استفاده کنند ازداوری بیرون امد واین را با کارش به همه گفت . جوایز با کاندیدهایشان هم دیگر راپوشش میدهند که یعنی همین چند کتاب خوب هستند .این جایزه ی بی ارزش سفارشی واز قبل تعین شده هیچ کمکی به ادبیات ایران نمیکنند .بلکه صرفا کاری تبلیغی وسیاسی است که وزارت ارشاد که بودجه ی تمام این جایزه ها را میدهد بگوید که چقدر ازادی وتحول وپیشرفت صورت گرفته در این دوران باشکوه .برای همین است که هیچکس این روزها از جایزه ای که گرفته شادی نمیکند چون میداند همه چیز زد وبند ی است که صورت گرفته تا نشان دهند چقدر پیشرفت داریم .کدام پیشرفت بگویید ما هم بدانیم .با این نوع کار ها ادبیات را بار دیگر سانسور میکنند تا هیچ کتاب خوبی بالا نیاید .کمونسیتها در دوران سیاه در اتحاد جماهیر شوروی تا بخواهید از این کارها کرده اند والگوی این ها هم همان شوروی سابق است .ایا چیزی از این بازی ها مانددر تاریخ . ۱۳۹۷/۰۹/۳۰ ۰۳:۴۹:۱۴ ۱۳۹۷/۰۹/۲۹ ۲۲:۴۸:۳۷ به نظر من مشکل ما جایزه ی پکاه یا هفت اقلیم یا احمد محمود ودیگر جایزه هایی که همه با یک هدف وا حد مثل قارچ سر در آورده اند نیست .مشکل این است این جایزه ها همین الان هم بازوی سانسور در ایران هستند .حتی بیشتر سانسور به ادبیات ایران در دراز مدت لطمه میزنند .چون به نویسنده وناشرآدرس اشتباهی میدهند . به نویسنده دایم می گویند که کتابی خوب است که خنثاباشد بی ریشه باشد مستقل نباشد .چون اینجور کتاب فقط جایزه میگیرد .مهم نیست کتاب ضعیف است یا قوی اما باید مستقل نباشد وتسلیم باشد .واین جاست که این جایزه کار چاق کن سانسور در ایران می شود .اگر چه دبیر جایزه ای بیست تا اسم منتقد معروف را اعلام کند به عنوان داور جایز ه اش اماچه اهیتی دارد در این میدان سانسورچی یک استاد دانشگاه باشد یا فردی بی سواد .سانسورچی سانسور چی است اگر چه پرفسور ادبیات باشد ودر کالجهای غربی تدریس هم بکند .اینجا او کارش فقط وفقط سانسوراست .سانسوری به روشی تازه . حالا باز دبیر این جایزه و آن جایزه برود افتخار کند که مردم شهر بدانید جایزه ما به وسیله ی فلان استاد وفلان نویسنده بزرگ به بهترین شکل ممکن ادبیات ایران را سانسور می کند وما مفتخریم به این کا ر.مفتخریم که کورش اسدی را اول از ادبیات و جایزه ها حذف کردیم و بعد هم سر بریدیم مفتخریم که نویسنده کان خوب امروز را به آرامی داریم اول از جایزه ها حذف میکنیم وبعد به حاشیه می رانیم و بعد هم نابود میکنیم .نویسنده کشی در ایران مبارک همه تان باد . ۱۳۹۷/۱۰/۰۱ ۲۲:۳۴:۱۵ اکبر بنایی مسعود دیانی، کارشناس و مجری شب روایت که از شبکه چهار سیما پخش می‌شود درباره برگزاری جوایز ادبی در ایران نظر متفاوتی دارد، او می‌گوید: «جایزه جلال که همه سر آن دعوا می‌کنند و گران‌ترین جایزه ایران هم هست، ولی هیچ‌کسی نمی‌شناسد؛ این هم وضعیت گران‌ترین جایزه کشور است که از 110 سکه شروع کرده تا 30 سکه آمده و الان 100 میلیون تومان شده است. جشنواره فیلم فجر را همه می‌دانیم چه فیلم‌هایی جایزه گرفتند. اعتبار جایزه یک چیز است و اینکه بدانیم چه کسی جایزه گرفته امر دیگری است. اگر فیلم فجر را بپرسم همه می‌دانند. جایزه احمد محمود را سال گذشته چه کسی گرفت؟ جایزه گلشیری را آخرین دوره چه کسی گرفت؟ جایزه جمال‌زاده را چه کسی گرفت؟ اصلا جایزه‌ها برای چه در سطح جهان راه می‌افتند؟ یک زمانی کشورهای اروپایی و آمریکای‌شمالی خود دنبال خلق ادبیات بودند. نویسنده‌های مشهور را ببینید؛ متعلق به این دو فرهنگ هستند. از یک جایی به بعد اینها قاعده بازی را تغییر می‌دهند. هم در عرصه ادبیات و هم در عرصه سینما این‌چنین بود. به جای اینکه من خودم خلق کنم، من جایزه تعیین می‌کنم ولی ملاک‌های جایزه، سلیقه من را مشخص می‌کند که دیگران خلق می‌کنند. جایزه‌های معتبر ادبی را کشورهای شرق و جنوب می‌گیرند یعنی ایشیگورو در نوبل جایزه می‌گیرد و خیلی از نویسندگان کشورهای شرقی، آمریکای‌جنوبی و آفریقایی هستند. این کارکرد جایزه است. جایزه سلیقه دارد ولی به شرط آنکه طرفی که جایزه را طراحی می‌کند شعور داشته باشد. از آغاز چنین نگاهی داشته باشد و بعد جایزه را هم طراحی کند. در ایران گفته‌اند اوضاع و احوال نویسندگان خیلی بد است و بیچاره هستند. یک جایزه‌ای بگذاریم تا پولی به آنها برسد. قبلا 110 سکه بود و سکه الان 4 میلیون تومان شده است و به 30 سکه رسانده‌اند؛ اگر این میزان را هم بدهند، آنقدر حاشیه می‌روند که درنهایت 250-200 هزار تومان پول را بین 10، ۱2 نویسنده تقسیم می‌کنیم و شور و حال کاذبی هم به این فضا می‌دهیم. جایزه جلال جهت نمی‌دهد. من در برنامه‌ای که داریم هم گفتم عیب جایزه جلال، عیب نگاه فرهنگی دولت است. دوستان بنیاد در این قصه نقش زیادی ندارند. نگاه فرهنگی در این دولت نگاه محافظه‌کارانه‌ای است که نه سیخ بسوزد و نه کباب. هر کسی فشار بیشتری وارد کند سهم بیشتری می‌برد. به همین خاطر سال گذشته شهرستان ادب فشار می‌آورد و جایزه می‌گیرد. وقتی این جایزه را گرفت سیاست فرهنگی دولت این است که یکی به این طرف بدهیم و یکی به آن طرف. این طرف کسی که همه تحسین کنند و حزب‌اللهی‌ها هم ساکت شوند و بگویند خیلی خوب است؛ آن طرف هم باید به یک خانم بدهیم. امسال هم مطمئن باشید این اتفاق رخ می‌دهد. دولت اصلاحات مردانه می‌ایستاد و می‌گفت من به فلانی جایزه می‌دهم و به ایکس جایزه نمی‌دهم. آقای مهاجرانی اگر بود می‌گفت من به اصلاح‌طلبان جایزه می‌دهم و اگر آقای صفار هم بود می‌گفت من شما را حساب نمی‌کنم. یعنی نمی‌خواست با اینها عکس یادگاری بگیرد. این می‌خواهد هم به این طرف و هم به آن طرف جایزه بدهد. برای جایزه گرفتن آن پول مهم است. به هر کدام از ما بگویند جایزه 15 سکه‌ای هم می‌دهیم، زندگی خود را می‌توانیم تکانی بدهیم. الان برای همه پول مهم است و به همین خاطر هیچ کسی در تاریخ جایزه جلال و جایزه شعر فجر غیر از آقای امیرخانی که به این پول‌ها نیازی ندارد، نگفته من جایزه نمی‌گیرم. هیچ‌کسی نگفته است، عدد مهم است. حرف 60، 70 میلیون پول است. با اینکه می‌دانند هیچ حمایت معنوی از آثار برگزیده جایزه جلال هم نمی‌شود. نهاد جایزه‌دهنده هیچ مسئولیتی برای ترویج جایزه خود احساس نمی‌کند. یعنی وقتی دولت جایزه جلال را به یک نفر داد وظیفه دارد، کتابی که جایزه گرفته را ترویج کند. کجا این مساله را می‌بینید؟ حتی نمایشگاه کتاب هم دنبال این کار نیست. وقتی فردی به نمایشگاه کتاب می‌آید و با انبوه غرفه‌ها مواجه می‌شود و قدرت خرید او 50 تا 100 هزار تومان است؛ ابتدا دنبال غرفه نهادهای انتخاب‌گر می‌رود. اینجا نقش جایزه‌ها نشان داده می‌شود. می‌گوید این کتاب جایزه جلال را گرفته است و بهتر است این کتاب را بخرم. این اولین کاری است که نهاد برگزارکننده جایزه باید برای کتاب انجام دهد، یعنی به جایزه خودش احترام بگذارد. اما جایزه جلال روز اختتامیه تمام می‌شود. یعنی هیچ‌وقت کسی احساس نمی‌کند از آن به بعد باید از اعتبار جایزه خود دفاع کنم. اعتبار جایزه یعنی از آن اثر دفاع کنم. یعنی نمی‌شود شما 100 میلیون جایزه بدهید و بعد از کار خود دفاع نکنید و هیچ کسی مسئولیت این کار را نپذیرد. در جوایز خصوصی هم همین را مشاهده می‌کنید. در جوایز خصوصی هم عده‌ای جمع می‌شوند و به یک نفر جایزه می‌دهند. جوایزی که در این سال‌ها برگزار شد اگر تاثیر داشت همه ما اسم برگزیدگانش را به یاد داشتیم. شما نگاه کنید جایزه احمد محمود با یک موجی راه می‌افتد و به یک اثری جایزه می‌دهند. کسانی که این جایزه را برگزار کردند با انواع حواشی روبه‌رو بودند، یک گام بعد برای ترویج کتابی که جایزه دادند، برای معرفی آن، برای دفاع از کار خود قدم برداشتند؟ در ایران این جوایز راه خود را درست نمی‌روند. با همان تحلیلی که گفتم در ایران جایزه خصوصی نداریم. ما یک سری جوایز داریم که وزارت فرهنگ برگزار می‌کند و یک سری جوایز داریم که من گاهی به شوخی می‌گویم وزارت اطلاعات برگزار می‌کند. اینها تحلیل و شوخی است و خبر نیست. من معتقدم چیزی به نام خصوصی نداریم. ۱۳۹۷/۱۰/۰۲ ۰۳:۳۳:۳۷ همه میدانندفیلتر گذاشتند که کتاب های خوب را آدم ها ی خودشان همان اول کا رتوسط ناشر ها بگیرندو بکشند .فیلتر گذاشتند که سانسور کتاب ها را نابود کند واگر چیزی از دستشان در رفت فیلتر جایزه هاآن را نابود کند .پس سانسور فقط قبل از چاپ کتاب نیست .همیشه وهمه جا کتاب های خوب را سانسوردنبال میکند .همه میدانندهمه میدانند دیگر چرا همه جایز ه ها مقابل کتابهای جدی می ایستند وبه بهانه های بچه گانه طرف ابتذال وسطحی بودن را میگیرند .چون همه شان برای یک هدف مقدس که نابودی ادبیات واقعی ومستقل است میجنگند .چطور میشود باور کرد چند تا داور بدون مزد 2500تا رمان را مثلا بخوانند ودر پی ادبیات یکسال تمام وقت وعمر بگذارند .پول این همه بریز وبپاش را چرا وزارت ارشاد میدهد که چه بشود .اگر منافع وزارت ارشاد تعمین نشود چرا باید این همه آدم را جمع کند و پول خرج کند واجازه بدهد بر علیه ارشاد وسیاست های کشور تبلیغ کنند .عقل هم خوب چیزی است .اگر ارشاد به این جایزه ها پول وامکانات وتبلیغ و... می دهد برای آن است که به اهدافش برسد وروشنفکران واقعی ومزاحم های ارشاد توسط جایزه های مثلا خصوصی سرکوب ونابود شوند . دور نیست زمانی که سند های پرداختی به این جایزه هارو بشود و بفهمید که برندگان وبازندگان تمام جایزه ها از قبل مشخص شده بودندوهمه چیز یک بازی بزرگ وکثیف برای نابودی ادبیات واقعی ایران بوده است .یعنی درست همان کاری که سالها پیش در سینما کردند ونتیجه آن سیاست ها سینمای مبتذل امروز ایران است . ۱۳۹۷/۱۰/۰۲ ۲۳:۲۶:۰۹ دبیر جایزه احمد محمود در مصاحبه ی خود فرمودندکه ما مثل جایزه گلشیری لیستی به صد نفر داده ایم وپنجاه نفر آنرا پر کرده اند وفرستاده اند که این مبنای جایزه شده است .ایشان میدانند که جایزه گلشیری در بدوامراسامی کسانی که لیست را پرکرده اندمنتشر می کردند تا شکی برجا نماند .اگر چننین لیستی جایزه احمد محمود دارد وکسانی نظر داده اند پس چرا آنرامنتشرنکردید .این باعث شبهه های فراوان مبنی بر باند بازی ومسایل دیگر می شود .پس جناب دبیر لطف کنید لیست پنجاه نفر را که دایم روی ان اصرار میگردد منتشر کنید وبه شبهات پایان دهید .موفق باشید وسر بلند .حمید رضا مالکی فرد

اخبار برگزیده