درباره «خواب گران» با ترجمه قاسم هاشمی‌نژاد / نیلوفر صادقی

درباره «خواب گران» با ترجمه قاسم هاشمی‌نژاد / نیلوفر صادقی

درباره «خواب گران» با ترجمه قاسم هاشمی‌نژاد


مگر زیر خورشیدی که نمی‌درخشد

نیلوفر صادقی

ریموند چندلر (1959-1888) نویسنده و فیلمنامه نویس زاده شیکاگو که حضور در جنگ جهانی اول را هم تجربه کرده بود نوشتن رمان های کارآگاهی را زمانی آغاز کرد که بیش از چهل سال داشت و کارش را از دست داده بود. البته سابقه روزنامه نگاری او به پیش از سکونت دائمش در آمریکا و زمانی که پس از چند سال زنگی در انگلستان تبعه رسمی این کشور شده بود بر می گردد. چندلر در 1922 به آمریکا (کالیفرنیا) بازگشت و پس از چاپ چند داستان کوتاه پلیسی در مجله هایی مانند ماسک سیاه اولین رمانش را- خواب گران- که به زعم بسیاری بهترین اثرش هم هست، در 1939 منتشر کرد و تا 1958 در مجموع هفت رمان در پرونده کاری خود به جا گذاشت.

 

کارآگاه خصوصی فیلیپ مارلو در این رمان و کارهای بعدی چندلر تبدیل به چهره ای نمادین در دنیای ادبیات جنایی و به خصوص ژانر کارآگاهی شد. چندلر را به خاطر زبان منحصر به فرد، سبک نوشتاری غنی و تصویرسازی خاص و ریزبینانه اش از لس آنجلس بسیار ستوده اند و در بیشتر نقدها از او و دیگر جنایی نویس بزرگ آمریکایی، دشیل همت، در کنار هم یاد می شود. خواب گران را نخستین بار همفری بوگارت و لورن باکال بار در 1946 بر پرده سینما بازآفریدند و رمان های بعدی چندلر هم اقتباس های سینمایی موفقی داشت. چندلر به عنوان فیلم نامه نویس هم در هالیوود فعالیت می کرد و همکاری او با بیلی وایلدر در فیلم غرامت مضاعف (1943) اولین نامزدی اسکار فیلم نامه نویسی را برایش به ارمغان آورد که بعدها این جایزه را برای اولین فیلم نامه مستقلش، کوکب آبی، در 1946 گرفت.


خواب گران را که دست می گیریم هنوز فیلیپ مارلو و حتی شاید آقای نویسنده را هم نمی شناسیم. مارلو فرصت را از دست نمی دهد و با همان چند جمله اول در وصف سر و ظاهرش هشیارمان می کند که با آدم متفاوتی سر و کار داریم؛ آدمی که گاهی به جای هر کار دیگر در صندلی گردان دفترش می نشیند تا جبران مافات کنند. او به گفته خودش انگ همان چیزی است که کارآگاه خصوصی خوش سروپز باید باشد (مگر می شود از برگردان جادویی قاسم هاشمی نژاد نگفت که زبان چندلر را خوب فهمیده و خوب انتقال می دهد!). روایت اول شخص مارلو به ما مجال می دهد همه چیز را قدم به قدم و همراه او کشف کنیم و بارقه های طنز سرد چندلر هم که از همان ابتدا به چشم می آید.

 

جنایت در دنیای داروینی 

 خواب گران


نفر بعدی که با او آشنا می شویم و البته اسمش را دیرتر و از زبان پیشکار خانه سترن وودها به آن ادب شترمآبش می شنویم، کارمن سترن وود است، انگار غوطه ور در هوا و با چشم هایی شبیه لوح خاکستری. در ادامه معلوم می شود ژنرال سترن وود میلیونر، پدر کارمن، می خواهد مارلو را برای حل یک ماجرای حق السکوت بگیری استخدام کند اما صحبت به راستی ریگن، شوهر ویوین دختر بزرگ تر ژنرال هم می رسد که ناپدید شده، به نظر می رسد ژنرال علاقه پدرانه ای به ریگن دارد هرچند مستقیما از مارلو نمی خواهد او را پیدا کند. پیگیری ماجرای حق السکوت مارلو و ما را به خانه یک دلال کتاب های پورنوگرافی و بعدتر قمارخانه گنگستری به نام ادی مارز می برد که شایع کرده اند زنش با داماد ژنرال فرار کرده.

 

صحنه ها و درگیری ها و آدم ها همه زنده اند اما دقیقا آن شکلی نیستند که تصورشان می کردیم، نگاه و قلم نویسنده از آن ها تصویری به اصطلاح چندلری ساخته و نثر متفاوت و ادبیات محور رمان نمی گذارد حتی لحظه ای احساس کنیم وسط صحنه های عامه پسند بگیر و ببند گیر افتاده ایم. مارلو با پشت سر گذاشتن چند جسد که به سردی یخ هستند و به خشکی الوار، بلای حق السکوت را از سر خانواده سترن وود دفع می کند اما این پایان داستان نیست. خواهران سترون وود هر دو به مارلو علاقه نشان می دهند اما او نمی تواند راستی ریگن را فراموش کند و بالاخره موفق می شود بفهمد ریگن از عمد و با نقشه شخصی ناپدید نشده است. او تمام این مدت خواب گران را خفته بوده، بی جان، ته حوضچه ای کثیف.

 

چندلر در خواب گران از آدم هایی سنگی برایمان می گوید که مدت هاست گم شده اند و چشم هاشان برکه های تاریکی است و حتی بسی تهی تر از تاریکی، اما هنوز ممکن است خوب بشوند و مارلو آماده است که این فرصت را به آن ها بدهد. چند جمله آخر مارلو خطاب به ریگنِ مرده از درخشان ترین جلوه های نثر خاص چندلر است: چه اهمیتی داشت که کجا افتاده بودی وقتی مرده بودی؟ توی حوضچه منجلاب یا در برجی مرمری در بالای پشته ئی سر به فلک کشیده؟ مرده بودی، خواب گران را خفته بودی، چیزهایی مثل این وبالت نبود.. خوش خواب گران را می خفتی، در بند پلیدی و پلشتی چگونه مردنت یا کجا افتاده بودنت نبودی.

مارلو بر صفحه نقره ای


اقتباس سینمایی از آثار ریموند چندلر به پیش از 1944 بر می گردد اما نخستین بار همفری بوگارت بود که در 1946 در نسخه سینمایی خواب گران در نقش فیلیپ مارلو ظاهر شد و شاید تا امروز هم شناخته شده ترین و محبوب ترین بازیگر نقش مارلو باشد. هنرپیشه های دیگری هم مارلو را بر پرده نقره ای یا در جعبه جادویی تصویر کردند، قضاوت این که کدام مارلوتر است را برعهده طرفداران چندلر و مارلو می گذاریم.

 

همفری بوگارت

کتاب هفته

مد و مه/شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷

نظرات:
اخبار برگزیده