از اروپائی‌گری تا غرب‌زدگی / سرقت فکری جلال آل‌احمد از کتاب آیین احمد کسروی / اقبال پروازی

از اروپائی‌گری تا غرب‌زدگی  / سرقت فکری جلال آل‌احمد از کتاب آیین احمد کسروی / اقبال پروازی

از اروپائی‌گری تا غرب‌زدگی

سرقت فکری جلال آل‌احمد از کتاب آیین احمد کسروی

اقبال پروازی

«در سال 1312 که ما به‌چاپ مهنامۀ پیمان آغاز کردیم در ایران اروپادوستی و پیروی از اروپائیان در هرکاری و هرچیزی که ما آن را اروپائی‌گری نامیدیم[=اشاره به کتاب آیین] بسیار بالا گرفته بود بلکه باندازۀ دیوانگی رسیده بود. ایرانیان هرچه از اروپائیان می‌دیدند و یا می‌شنیدند آن را نیک شمارده پیروی می‌نمودند و پیشرفت یا بهتری را جز همان پیروی نمی‌دانستند. ما...برآن بودیم که در راهی که می‌خواستیم آغاز کنیم، در گام‌های نخست آن با اروپائی‌گری بجنگیم و براندازیم» (احمد کسروی، در پیرامون رمان- از یادداشت‌های روزنامۀ پرچم)

*

حقیقت آن است که امروز اروپائی‌گری ضد یا وضع مقابل (آنتی‌تز) یکدست‌سازی است و از این منظر خودبخودی‌بودن آن -تا آنجا که به ورطۀ زیان‌بار افراط‌گری و خودباختگی هم نیفتد، در زمانۀ کنونی حتی می‌تواند موهبتی بشمارآید. نمی‌خواهیم بحث ما خدمتی باشد بدانان که از تظاهر به ضدغرب‌بودن سود می‌برند. بحث ما علمی و غیرسیاسی است. هدف ما روشنگری است بدان امید که همه توفیق یابیم بخصوص با تکیه بر جنبۀ تاریخی اروپائی‌گری در عمل رفتار صحیح و ثمربخشی همراه با بینش و وسعت دید، نسبت بدان اتخاذ نموده خود را از زیان‌های آن برهانیم. نشان آدمی که به کسب بینش در این امر نائل آمده آن است که نه غرب‌گراست نه غرب‌ستیز، نه خصمی ستیزه‌جوست نه خودباخته‌ای فاقد هویت و ارادۀ مستقل. بجای غرب بگذاریم جنوب یا شمال! معلوم می‌شود در چه‌سوی این دو بیراهه ایستاده‌ایم. اینکه در گوشه‌ای از کرۀ زمین پیشرفتی صورت گیرد و سایر ملل از ثمرات آن بهره‌مند گردند مایۀ شادمانی هر آدم سالم و بی‌تعصبی است. در طول تاریخ انسان از راه همین آمیختگی‌ها و امتزاج‌ها به پیشرفت‌های بزرگ نائل آمده است. همچنان‌که اروپای عصر تاریکی (Dark ages) نیز از پیشرفت‌های فکری ایرانیان و مسلمانان قرون نهم و دهم هجری بسیار کمک گرفته است. تمدن‌ها همواره از یکدگر آموخته و تکامل یافتند. غرب از ما آموخته ما نیز از غرب می‌آموزیم. آموختن عار نیست. جهل، عقب‌ماندگی و حرمت خود را نشناختن عار است. موضوع مهم این است که بدانیم چه چیز را باید بیاموزیم، چه چیز را باید جذب کرده یا پس زنیم، چه چیز را باید پاسداری یا طرد کرده و چه چیزی را باید اصلاح کنیم.

هدف دیگر این مقاله طرح و اثبات این مسئله است که غرب‌زدگی را جلال آل‌احمد از کتاب «آیین» و سایر گفتارهای احمد کسروی دزدیده و همان مطالب را در لباس دیگری عرضه کرده است. حتی شیوۀ تقسیم‌بندی فصول و مطالب جزوۀ غرب‌زدگی به تقلید از «آیین» است. هر آدمی که متعصب و بدنیّت هم نباشد با یک مقایسۀ ساده به درستی این نکته پی می‌برد.

تاکنون تلاش منتقدان تنها بر تمسخر و بی‌ارزش دانستن «غرب‌زدگی» آل‌احمد یا مدح دروغین در پرتو دوقطبی‌ها و بازی‌های سیاسی اینوری-آنوری بوده است. موافقت یا مخالفت، سرزنش یا ستایش در محدودۀ دوگانگی‌ها[1]و دوقطبی‌ها بهرشکلی محکوم است. می‌خواهید روزی کتاب خوب بخوانیم؟ می‌خواهید روزی علم و ادب پیشرفتی بخود ببیند؟ باید دوقطبی سیاست‌بازانه را از فضای علم و ادب ریشه‌کن ساخت. در غیر این صورت مثل این هفتادسال در نوشتن و در علم و ادب سرنوشت ما پس‌رفتن و تنزل خواهد بود. در «کیهان» 2+2 مساوی 3 است در «شرق» و «اعتماد» مساوی 5، گاهی نیز بعکس. 2+2 را که دیگر نمی‌توان سیاسی کرد. بخصوص در ادبیات، هر ستایش و تبلیغی می‌بینید در پرتو این دوقطبی‌هاست. همه دروغ است بی‌اعتبار است شک کنید تحقیق کنید مبادا کورکورانه بپذیرید نه، عامدانه دروغ می‌گویند (نه اینکه ندانند). به نام خدمت به دوقطبی، خدمت به طیف مورد حمایت خود به ادبیات به تفکر و اندیشه خیانت می‌کنند. در مقاله «چطور مشهور شویم» از سطحی‌نگری زینت‌یافته حرف زدیم. چه‌بسا هیچ نوشته‌ای نباشد که صد درصد بی‌بهره از حقیقت باشد ولی اینکه در چه لباسی، با چه نیّتی و در چه قالب و زمینه‌ای قرار گیرد مهم است. نوشته باید تماماً علمی بوده و نویسنده نیز باید نوعی تعهد علمی دارا باشد. متاسفانه سال‌هاست علم و نگرش علمی فدای دوقطبی‌های سیاست‌بازانه و عدم استقلال فکری شده است. از روز نخست، بخشی از تلاش ما مبارزه با این بلای ویرانگر بوده است. بنابراین اینجا بحث بر سر بی‌ارزش‌بودن یا نبودن محتوای «غرب‌زدگی» نیست. غرب‌زدگی دزدی از اندیشۀ احمد کسروی است: در لباس دیگری، در قالب دیگری و با هدف دیگری. لباس، قالب و هدف این جزوه چون مبتنی بر سیاست‌چَری است نقدپذیر و بی‌ارزش است و گرنه محتوای آن تماماً بی‌بهره از حقیقت نیست. این دغل‌کار تشنۀ خودنمایی، فکر و ایده‌ها را یک‌یک دزدیده، بازنویسی کرده و با تفسیر و هرزه‌درایی بدان شاخ‌وبرگ بخشیده است. بدتر اینکه یک فکر اصیل با نیت درست را برداشته در راه بدی بکار گرفته است. البته چنان ماهرانه کار سرقت را به انجام رسانده حقایق بدیهی و مارکس و گرامشی چپانده تویش که با چشم غیرمسلح شاید دریافت نشود ولی خواهیم دید ایدۀ کار یک چیز است. اینکه فکر دیگران را بدزدی، نه تنها هیچ ذکر و اشاره‌ای نیاوری بلکه حتی در کتاب دیگرت «در خدمت و خیانت روشنفکران» نیز صاحب اصلی فکر را تخریب کنی نشان فرومایگی است. در ابتدای غرب‌زدگی نیز آورده:«همین جا بیاورم که من این تعبیر غرب‌زدگی را از افادات شفاهی سرور دیگرم حضرت احمد فردید[2]گرفته‌ام». آیا در دل چه فکر می‌کرد؟ که با حیله‌گری و سعی در پنهان‌کاری و گفتن اینکه «از افادات حضرت فردید گرفتم» آیندگان پی به حقایق نخواهند برد؟

چرا می‌گوئیم یکی فکر اصیل و با نیت درست دیگری تفسیر غیرعلمی و ایدئولوژیگ؟ در اروپائی‌گری[3]دفاع از ایرانیت و خیر و صلاح ایرانیان و در مجموع شرقیان و سپس جهانیان مطرح بوده است. اروپائی‌گری مبتنی بر نگرش دقیق علمی و سود جمعی است. مستقل از شرایط سیاسی، فرازمانی و بر مبنای حفظ حرمت خود و دیگری (=اروپا) است:«مقصود ما عیب‌جستن از اروپا نیست بلکه می‌خواهیم علت بدی حال آنجا را روشن سازیم تا مایۀ بیداری شرقیان شود، شاید اروپا نیز از این خرده‌گیری‌های دلسوزانۀ ما سود جسته او هم بعلاج کار خود بکوشد» (آیین، بخش اول گفتار هفتم) «گفته‌ایم و می‌گوئیم ما را با غربیان دشمنی نیست. اگر شرقی و اگر غربی همه آدمیزاده‌ایم و کسی را بر دیگری برتری نیست. اینکه نکوهش‌هایی از ما بر غربیان می‌رود این نکوهش‌ها نه از راه دشمنی بلکه برای بیداری جهانیان است» (آیین، بخش دوم گفتار هیجدهم) در غرب‌زدگی غرب دیگر در برابر ایران و ایرانیت و حتی شرق نبوده دفاع از چیزهای دیگری در میان است. مسئلۀ مورد دفاع مثلاً برای احمد فردید قبل از سال 57 یک چیز است و بعد از آن چیز دیگری و هرچه هست صحبت از ایرانیت و فایدۀ جمعی نیست و نیت صادقانه‌ای در آن مشاهده نمی‌شود. غرب‌زدگی سیاست‌بازانه و غیرعلمی است. عمق ندارد. اصیل نیست. همراه با نیت درست جمعی نیست. فرازمانی نبوده در بند عقده‌های سیاسی زمانه است. غرب‌زدگی مبتنی بر اغراض شخصی، هیاهوی سیاسی و دفاع از موهوماتی وابسته به شرایط زمانی و رعایت‌نکردن حرمت دیگری (=غرب) و همزمان شعار است. و حتی فراموش‌کردن اینکه تو داری از ایرانیان دفاع می‌کنی نه واکنش بی‌هدف به شرایط بیرونی به شرایط موقت سیاسی. اصل و خاستگاه جزوۀ غرب‌زدگی نیز سیاسی و بگفتۀ آل‌احمد بسفارش شورای هدف فرهنگ ایران بوده است. فردید نیز در جلسات آن شورا حضور داشته است.

*

مرور تاریخی بحث اروپائی‌گری مستلزم بررسی تماس‌ها و روابط اروپائیان با پادشاهان ایرانی در دروۀ اسلامی تاریخ ایران است. البته در دورۀ باستان نیز پس از حملۀ اسکندر و تسلط سلوکی‌ها بحث یونانی‌گری یا هلنیسم مطرح است که فعلاً از بررسی آن چشم می پوشیم. در این دوره یونانیان (و یونانی‌زبان‌ها) که به آسیای صغیر وارد شده و تا بین‌النهرین و فلات ایران نیز نفوذ پیدا کرده بودند سعی در گسترش فرهنگ یونانی داشتند. دورۀ هلنیسم را از 323 ق.م یعنی مرگ اسکندر تا حدود 30 ق.م دانسته‌اند. بهرحال نخستین مقاومت‌ها در برابر اشاعۀ ناآگاهانۀ فرهنگ غیرایرانی (و غیرشرقی) و نخستین تلاش برای حفظ هویّت ملی و پررنگ‌گردانیدن مسائل مربوط به ملیّت و ایرانیت در این دوره‌ها اتفاق افتاده و هر بار منجر به تشکیل حکومت‌های ایرانی در فلات ایران گردید.

در بحث از اروپائی‌گری باید همزمان وضع تاریخی اروپا، وضع تاریخی ایران و در مجموع ممالک شرقی و سپس روابط این دو را مورد مطالعه قرار داد. پس از مرگ چنگیزخان مغول (624 ه.ق.) هولاکوخان سلسلۀ ایلخانان مغول را بنیان می‌نهد. سال ورود هولاکو به ایران را 651 ه.ق. دانسته‌اند. آباقاخان پس از وفات هولاکو به حکومت می‌رسد (663 ه.ق.) و در این ایام پادشاهان اروپائی ظاهراً به تحریک پاپ، به قصد ترویج مسیحیت و محدودکردن نفوذ اسلام به فکر رابطه با شاهان مغول می‌افتند. «دنیای مسیحیت که نمایندۀ آن پاپ بود با مغولان که از مسیحیان علناً حمایت می‌کردند مراودۀ دوستانه را آغاز نهاد...در تعقیب این رویه پاپ در 1278 میلادی هیئتی مرکب از یک عده رهبان بسفارت بدربار اباقا و نیز دربار خاقان فرستاد»[4]پیش از این نیز در 644 ه.ق. پاپ با فرستادن نمایندگانی سعی در ایجاد رابطه با مغول‌ها داشت. از اهداف اروپائیان یکی هم این بود که ایلخانان را وادار به حمله به مصر و تصرف أرض مقدس[5]سازند زیرا پادشاهان آنجا را دشمنان مسیح می‌پنداشتند.

امیرتیمور گورکانی یا تیمور لنگ (دورۀ سلطنت 807-771 ه.ق.) پس از لشکرکشی به ایران در سال‌های 807-802 ه.ق. که مورخان آن را یورش هفت‌ساله می‌نامند در سال 804 بایزید یلدیرم سلطان عثمانی را نیز شکست داد. پیروزی‌های تیمور پادشاهان اروپائی را به فکر انداخت تا برای دفع خطر عثمانی‌ها با وی رابطۀ سیاسی برقرار کنند. بخصوص هنگامی که پس از تلاش‌های ناموفق بایزید در 797 ه.ق. و سلطان مرادخان ثانی در 825 ه.ق. سرانجام در سال 857 ه.ق. (1453میلادی) قسطنطنیه به دست سلطان‌محمدخان ثانی محاصره شد نگرانی اروپائیان افزون شده و می‌خواستند به طریقی مانع از پیشروی عثمانی‌ها به سمت اروپا گردند.

پس از تیمور، دربار ترکمانانِ معروف به آق‌قویونلو بخصوص مقتدرترین آنان اوزون حسن (دورۀ سلطنت 882-857 ه.ق.) مورد توجه اروپائیان واقع گشت. اوزون حسن با ونیزی‌ها روابط نزدیک داشت و کاتِرینو زنو[6]از سفیران جمهوری ونیز در سفرنامۀ خویش اوزون حسن را بسیار ستایش می‌کند. کاترینو زنو از طرف جمهوری ونیز مأمور شد تا برای جنگ با محمد ثانی پادشاه عثمانی، اوزون حسن را متقاعد سازد(1472م). اوزون حسن تئودرا دختر امپراطور مسیحی طرابوزان، کالویوآنس (KaloJoannes) را به زنی گرفت و به سبب روابط تجاری-سیاسی با جمهوری ونیز و همچنین پادشاهان مسیحی اروپا مورد خشم سلاطین عثمانی بود و سرانجام در سال 878 ه.ق. در نبردی -که در واقع به تحریک ونیزی‌ها بوده، از سلطان محمد فاتح پادشاه عثمانی شکست خورد. این شکست مقدمۀ تضعیف و سقوط ترکمانان آق‌قویونلو را فراهم ساخت. اوزون حسن پنج سال بعد در تبریز وفات یافت. مورخان این شکست را زمینه‌ساز ظهور سلسلۀ صفویه (1135-907 ه.ق.) دانسته‌اند.

در دورۀ صفویه نیز تلاش‌های اروپائیان ادامه پیدا کرد تا جایی که حتی گاهی از راه تفرقه‌افکنی و سعی در ایجاد درگیری و جنگ میان شاهان ایران و سلاطین عثمانی این هدف را پی می‌گرفتند. در برخی دروه‌ها نیز مثلاً عصر شاه‌عباس اول، دفع عثمانی‌ها تبدیل به هدف مشترک اروپا و ایران گشته بود.

هیچ‌کدام از این روابط در سطحی نبوده که منجر به تغییر فرهنگی گسترده و پایداری در میان تودۀ مردم گردد.

البته در این دوره‌ها اروپا نیز وضع‌وحال خوبی نداشت. حکومت‌های استبدادی، جنگ، اغتشاش داخلی و خارجی، فقر، ناامنی و هرج‌ومرج از مشخصات این دورۀ تاریخ اروپاست. تنها از نیمۀ دوم قرن هجدهم است که اروپا چیزی برای عرضه‌کردن پیدا می‌کند. استبداد با انقلاب 1789 فرانسه بتدریج زوال می‌پذیرد. با تشکیل مجلس ملی و تصویب قانون 1791 فرانسه صاحب حکومت مشروطه گردید. ثمرۀ این انقلاب روئیدن اندیشۀ قانون، مساوات و حکومت ملی بوده و توانست بر دیگر نقاط جهان نیز تأثیر وسیع گذارد. سپس پیشرفت‌های صنعتی و کارخانه‌داری رونق یافته امکان تولید انبوه ابزارآلات و ماشین فراهم می‌شود. ریشۀ اروپائی‌گری در شرق را باید در میان این عوامل جستجو کرد بخصوص سه عامل قانون (فکر تأسیس عدالت‌خانه)، فکر دخالت در سرنوشت سیاسی توسط تودۀ مردم و مهمتر از همه ماشین.[7]

روابط اروپائیان با شاهان ایران سپس در زمان قاجاریه و در دورۀ سلطنت فتحعلی‌شاه (1250-1212 ه.ق.) وارد مرحلۀ جدید، پیچیده و خطرناکی شد. در اروپا میان روس، انگلیس و فرانسه نبردی پنهان مبتنی بر طمع، دشمنی تجاری و منفعت ملی در جریان بود. روس‌ها از ناحیۀ شمال به ایران نزدیک می‌شدند، انگلیس در هند منافع خود را در خطر می‌دید، ناپلئون بناپارت هر دو را دشمن خود می‌پنداشت و هرکدام به دلیلی چشم طمع به ایران دوخته بودند. درحالی‌که با کمی تدبیر، اتحاد جمعی و هوشمندی سیاسی در تصمیم‌گیری‌های حساس امکان آن کاملاً وجود داشت که ما از این خطرات جان بدر بریم یا هزینۀ کمتری بپردازیم حوادث به شکل دردناکی به زیان ایران پیش رفت.

در بحث از اروپائی‌گری از آغاز آشنائی با آداب و رسوم اروپائی تا تقلید ظاهری، افراط‌گری و سپس مورد نقد عمومی واقع‌شدن آن در جامعه، شش حادثۀ مهم را باید ردیابی و مسائل مرتبط بدان‌ها را به دقت بررسی کرد:

1-اعزام محصل به اروپا در زمان عباس میرزا از سال 1226ه.ق. ببعد 2-تأثیرات تأسیس دارالفنون در دورۀ صدارت امیرکبیر (1268-1264 ه.ق.) و پس از آن 3-تأثیر سفرهای خارجی ناصرالدین شاه (از سال 1290 ه.ق.) و همچنین سفر سایر رجال و محصلین به اروپا 4-پایان استبداد ناصری با قتل ناصرالدین‌شاه بدست میرزارضا کرمانی (1313 ه.ق.) و امضای فرمان مشروطیت (1324 ه.ق.) 5-تاج‌گذاری رضاشاه (1305 شمسی) 6-سقوط دولت محمد مصدق (1332 ش) و حوادث بعد از آن

آشنائی با آداب و رسوم اروپائی در زمان فتحعلی‌شاه آغاز شد، در زمان ناصرالدین‌شاه گسترش بیشتری یافته ولی هنوز حالتی کنترل‌شده داشت، در فاصلۀ امضای فرمان مشروطیت تا پایان استبداد صغیر (1327 ه.ق.) بتدریج از حالت کنترل‌شده خارج و بحال خود رها می‌شود، در زمان رضاخان شکل جبری و تقلیدی بخود گرفته، در دولت محمد مصدق ملی‌گرایان تلاش محدودی در برابر غرب‌گرائی افراطی انجام دادند و سرانجام در دولت فضل‌الله زاهدی و پس از آن اروپائی‌گری یا غرب‌گرائی به صورتی لجام‌گسیخته و افراطی در آمده است.

از سال 1218 ه.ق. و آغاز جنگ‌های ایران و روس، بتدریج نفوذ بیگانگان-انگلیس، فرانسه و روس در دربار فتحعلی‌شاه بخصوص بعلت اختلافات شدید داخلی، خودخواهی و فساد برخی صدراعظم‌ها افزایش پیدا کرد. پس از جنگ 1805م میان فرانسه با روس‌ها، ناپلئون که سعی داشت از راه تسخیر هند در جنگ بر انگلستان فائق آید در 1222ه.ق. (1807م) معاهدۀ فین‌کنشتین را با فرستادگان فتحعلی‌شاه امضاء کرد که بر اساس آن در ازای تأمین خواسته‌های موردنظر فرانسوی‌ها، برای تعلیم نظامی معلمانی به ایران بفرستد. مدتی بعد ژنرال گاردان بهمراه هفتاد افسر جهت آموزش و تجهیز ارتش ایران به شیوۀ اروپائیان وارد ایران شد. که البته می‌دانیم چندی بعد بموجب قرارداد تیلسیت (8ژوئیه 1807) میان ناپلئون با الکساندر اول پادشاه روسیه، ناپلئون پیمان‌شکنی کرده دستور به بازگشت ژنرال گاردان داد. خروج فرانسویان مقدمات نفوذ بریتانیا به دربار فتحعلی‌شاه را فراهم ساخت. فتحعلی‌شاه که از فرانسویان ناامید گشته و از روس‌ها نیز بیم داشت در 1809 برای تعلیم ارتش افسران انگلیسی را استخدام کرد. این رفت‌وآمدها بتدریج زمینۀ آشنائی با آداب اروپائی را نیز فراهم می‌ساخت. فتحعلی‌شاه پسر ارشد خود عباس میرزا نایب‌السلطنه (1249-1203) را به ولیعهدی انتخاب کرد. عباس میرزا ظاهراً اولین بار به تشویق وزیر مدبر خود میرزاعیسی قائم‌مقام (وفات 1237 ه.ق.) تصمیم به اعزام محصلینی به اروپا گرفته (1226 ه.ق.) سپس در سال1230ه.ق. افراد دیگری که نام میرزاصالح کازرونی شیرازی نیز در میان آنان دیده می‌شود به اروپا اعزام شدند. میرزاصالح در سال 1235ه.ق. هنگام بازگشت به ایران به کار چاپ یا به تعبیر وی «صنعت باسمه» پرداخته و نخستین روزنامۀ فارسی را منتشر ساخت. (25 محرم 1253 ه.ق.). در زمان فتحعلی‌شاه اولین چاپخانه در تبریز دائر می‌شود.

با مرگ فتحعلی‌شاه و شروع سلطنت محمدشاه (1264-1250 ه.ق.) دربار تحت نفوذ بیشتر روس‌ها درآمد. در دوران محمدشاه آشنائی با آداب و رسوم اروپائی ادامه یافت و لیکن قتل قائم‌مقام (1251 ه.ق.) و صدارت حاجی‌میرزاآقاسی که شخصی بی‌کفایت بود کشور را بیشتر درگیر جنگ‌های بیهوده و نابسامانی ساخته بود.

دورۀ طولانی سلطنت ناصرالدین‌شاه (1314-1264 ه.ق.) و حوادث مهمی که در این مدت روی داده زمینه را برای بیداری ایرانیان و همچنین گسترش هرچه بیشتر آشنائی با اروپا فراهم می‌سازد. با تأسیس دارالفنون به تدبیر میرزاتقی‌خان امیرکبیر چاپ روزنامه ادامه پیدا کرد (1267 ه.ق.). تأسیس پستخانه و تلگراف، ترجمۀ کتاب‌های اروپایی، ورود معلمین اروپائی جهت تدریس از دیگر حوادث دورۀ صدارت امیرکبیر و بعد از آن است. تغییر شیوۀ لباس پوشیدن، ورود لغات روسی و فرانسوی به زبان فارسی، ورود برخی اغذیۀ فرنگی و توسعۀ محدود کشت و زراعت نیز از این دوره آغاز می‌شود. نخستین خط تلگراف نیز در سال 1267 دائر می‌شود. تأسیس بانک ملی، استخراج معادن، تأسیس بیمارستان و... از دیگر اقدامات عصر ناصرالدین‌شاه است. همچنین تشکیل وزارتخانه برای اولین بار، تأسیس مجلس شورای دولتی (1275) و دارالشوری (1279) از حوادث مهم و تأثیرگذار این دوره بوده که راه را برای مشروطه‌خواهی نیز هموار می‌ساخت. بعد از امیرکبیر، میرزاحسینخان سپه‌سالار (مشیرالدوله) صدراعظم دیگری است که تمایل به اصلاحات نشان می‌داد. وی مدتی سفیر ایران در دربار عثمانی بود و به گفتۀ مورخان با تمدن غرب آشنائی داشت. سپه‌سالار نخستین بار ناصرالدین‌شاه را برای سفر به اروپا ترغیب کرد (1290 ه.ق.). ناصرالدین‌شاه پس از آن نیز دو بار در سال‌های 1293 و 1306 به اروپا سفر کرد. این سفرها و همچنین سفر محصلین به اروپا خود زمینۀ ورود آداب و رسوم اروپائی به داخل را فراهم می‌ساخت. دانشجویان و دیگر اروپارفتگان هنگام بازگشت، دیگران را نسبت به احوال اجتماعی-سیاسی غرب بخصوص قانون و حکومت کنستی‌توسیون (Constitution)، محدودبودن قدرت حاکمان در چارچوب قانون و وظایف دولت نسبت به مردم آگاه می‌کردند و این خود عامل دیگری بود که در بیداری مردم تأثیر گذاشت. در این ایام و نیز تا زمان امضای فرمان مشروطیت بدست مظفرالدین‌شاه (1324 ه.ق.) آشنایی عمومی با اروپا آرام‌آرام وسعت می‌یابد ولی هنوز شکل مخرب یا افراطی بخود نگرفته است. با وجود مهیابودن شرایط چاپ روزنامه و کتاب و همچنین ترجمه، استبداد عصر ناصرالدین‌شاه امکان فعالیت آزادانه را بسیار محدود ساخته و این امر باعث شد پاکان اهل فکر و آگاه در خارج از مملکت به اشاعه و نشر افکار خویش پرداخته در بیداری ایرانیان بکوشند. در اینجا می‌توان از سیدجمال‌الدین اسدآبادی یا افغانی (1254- 1314؟)، میرزاآقاخان کرمانی (1270-1314 ه.ق.) و میرزافتحعلی آخوندزاده (1228-1295 ه.ق.) نام برد. اولین تأثیر بیداری ایرانیان را در حادثۀ تحریم تنباکو (1309 ه.ق.) می‌بینیم. پس از این حادثه ناصرالدین‌شاه سفر به اروپا و حتی اعزام محصل را جز در موارد معدودی ممنوع کرد. بگفتۀ پرسی سایکس:«از موقعی که (1876م) جنبش مشروطه‌خواهی ترکیه منجر بعدم موفقیت گردید تا آخر دوران سلطنتش سعی می‌نمود ایران را در یک حالت عقب‌افتاده‌ای نگاه دارد. شاه ایران نسبت به این مسئله بی‌نهایت مصر بود و معروف است که یکبار گفته بود: من مایلم درباریان من بی‌هوش و بی‌اطلاع باشند و حتی ندانند بروکسل نام شهر است یا کلم» البته از پرسی سایکس هیچ بوی خیر نشنیدم ولی دور نیست که ناصرالدین‌شاه -که گفته‌اند از لفظ «قانون» نفرت عجیبی داشت، چنین سخنی را واقعاً بزبان آورده باشد.

با پایان استبداد ناصری و قتل ناصرالدین‌شاه بدست میرزارضا کرمانی(1313) زمینۀ نشر آزادانۀ افکار فراهم می‌شود. به تعبیر میرزارضا کرمانی در هنگام استنطاق:«همه خواب بودند و بیدار شدند. یک درخت خشک بی‌ثمری را که زیرش همه  قسم حیوانات موذی درنده جمع شده بودند از بیخ انداختم و آن جانورها را متفرق ساختم»

نخستین نطفه‌های اروپائی‌گری را با دقت در آثار پیشینیان بخصوص آثار احمد کسروی، ما پس از سال 1275شمسی می‌دانیم. اوج آن از سال 1312، شتاب ثانویه پس از شهریور 1320 و سرانجام شکل بیمارگونۀ آن پس از مرداد 1332شمسی.

از تاریخ 1285 شمسی باید با دقت بیشتری حوادث را دنبال کرد. عوامل مهمی مانند چاپ و نشر روزنامه، توسعۀ مدارس، ایجاد پست و تلگراف و شکل‌های مختلف اشاعۀ افکار را باید در سایۀ وضع سیاسی بررسی و مطالعه کرد. انگلیسی‌ها که منافع خود در هندوستان را در خطر می‌دیده و از احمدشاه نیز ناامید شده بودند مقدمات کودتایی را فراهم ساختند. می‌دانیم که در دورۀ قاجار سیاست انگلیسی‌ها محدودساختن افکار ملی‌گرایانه و تجددمآبانه در ایران بود ولی در این دوره:«برای آنکه سوءظن همسایۀ شمالی را بر نینگیزد از دیدگاه طراحان کودتا [قدرت جدید] باید مظهر تمایلات ملی‌گرایی، ترقی‌خواهی و تجددطلبی باشد»[8]

در فاصلۀ اسفند 1299شمسی تا 1302 و سفر احمدشاه آخرین شاه قاجار به پاریس حوادث به شکل دیگری پیش می‌رود و سرانجام در اردیبشهت 1305 سلسلۀ قاجاریه رسماً پایان‌یافته سلطنت سردار سپه رضاخان آغاز می‌شود. این تاریخ را باید نقطۀ آغاز شتاب و بعدها افراط‌گری در امر اروپائی‌گری دانست. پیش از آن اروپائی‌گری شکلی طبیعی و غیرجبری داشته در این دوره شکل مکانیکی و جبری بخود گرفته است. می‌بینیم که همۀ این عوامل و همچنین آشنائی با تجربیات ترکیه و مصطفی کمال پاشا (آتاتورک) سبب گسترش و تثبیت فکر اروپائی‌گری گردید. رضاخان و اطرافیان وی برای تسهیل پیشبرد سیاست‌های مورد نظر خویش شامل توسعۀ اقتصاد و آموزش، اصلاحات اجتماعی، ایجاد نظم و امنیت از یک سو نیاز به ترویج غرب‌گرائی و از سوئی نیز تبلیغ ملی‌گرایی (به صورت باستان‌گرائی، عرب‌ستیزی و...) احساس می‌کردند. توسعۀ غرب‌گرائی نمی‌توانست یکسویه و بدون توجه به ملی‌گرائی باشد:«برای آنکه غرب‌گرایی به قطع رابطۀ کلی با میراث فرهنگ ایرانی منجر نگردد و غرور و غیرت ملی را هم پشتیبان ضرورت تجدد و ترقی مورد نظر سازد، سعی در احراز هویت ملی را هم ضرورتی اجتناب‌ناپذیر شناخت[سردارسپه]. به احیای فرهنگ ملی و زنده‌کردن زبان و آداب قومی توجه کرد و نشانۀ این توجه از جمله اتخاذ عنوان پهلوی برای نام خانوادگی خویش بود. سالها بعد (1313 شمسی) که جشن هزارۀ فردوسی را با بنای یادگاری او در طوس مشهد برپا کرد شاهنامه به عنوان یک تکیه‌گاه ملی‌گرایی درآمد»[9] جشن‌های حافظ و سعدی نیز در ادامۀ همین سیاست باید نگریسته شود و این همه مسائلی است که پیشتر در مقالۀ «بازخوانی نگاه احمد کسروی به ادبیات» بررسی کرده بودیم و امید داریم بهمراه این مقاله و مقالات دیگر زمینۀ آگاهی‌بخشی، کسب بینش و رفع سوءتفاهمات و موهومات را فراهم آورده باشد. خوانندۀ دوستدار حقیقت باید توجه داشته باشد که لازم است خود حوادث و تاریخ 350 سال اخیر ایران و اروپا را با دقت مطالعه کرده و در کسب بینش شخصی بکوشد.

رضاخان در ادامه از انگلیسی‌ها فاصله گرفت و سعی داشت به آلمان نزدیک شود و همین امر (در کنار عوامل اثرگذار دیگر) زمینۀ سقوط حکومت وی را فراهم ساخت (1320 شمسی). مدتی بعد از این تاریخ بتدریج پای آمریکا نیز به معادلات سیاسی ایران باز می‌شود و برای نخستین بار در براندازی دولت محمد مصدق آمریکائیان نیز ایفای نقش می‌کنند. در دولت مصدق ملی‌گرایان برای محدودساختن اروپائی‌گری تلاش‌هایی کردند که ناموفق ماند. پس از کودتای 28 مرداد 1332 در دولت فضل‌الله زاهدی اروپائی‌گری و تقلید از آداب غربی به حد رسوایی رسید و یک نوع آشفتگی بر فضای سیاسی ایران حاکم شد.[10]

*

این بود بررسی تاریخی اروپائی‌گری. نخستین کسی که به صورت علمی و مکتوب از اروپائی‌گری سخن گفت و علیه آن به مبارزه برخاست احمد کسروی بود و در سال 1311شمسی کتاب «آیین» را بهمین منظور منتشر ساخت:«اینکه امروز همگی از زن و مرد، از کهتر و مهتر، دیده بر اروپا باز کرده‌اند و از رخت‌پوشیدن گرفته تا خوراک‌خوردن در سراسر عادات و اخلاق پیروی از اروپائیان می‌کنند و آمیزش با اروپائیان را فخر خود دانسته هرکه را که به عادات آنان بیشتر آگاه است بهتر و برتر از دیگران می‌شمارند و هرزمان سخنی از یک اروپائی پیدا کرده دنبالۀ آن را می‌گیرند و گفته‌هایی را که به سرسام نزدیکتر است تا به سخن خردمندانه از فلان مرد آلمانی یا از بهمان زن آمریکایی بر زبان‌ها می‌اندازند و داستان مردان و زنان مشهور غرب را نقل انجمن‌ها ساخته‌اند و همین که هنری از یکی سراغ گرفتند گزافه‌هایی بر آن افزوده شهرت می‌دهند و برخی بی‌شرمان پیشرفت علوم را در غرب بهانه ساخته بر شرقیان ریشخند و سرکوفت دریغ نمی‌سازند همۀ اینها نشانۀ آن درد اروپائی‌گری است که شرق از دست یک‌مشت هواداران غرب دچار گردیده است» (آیین، بخش اول گفتار شانزدهم) در این تاریخ، آل‌احمد (1348-1302) یک بچۀ هفت،هشت ساله بوده که هنوز خواندن و نوشتن نیز نیاموخته است. احمد فردید (تولد 1289) نیز در این زمان هنوز غرب‌زده بود -غرب‌زده به تعبیر خودشان چون ما با این تعبیر غیرعلمی موافقت نداریم. البته ما هیچگاه احساس خوب یا بدی نسبت به فردید نداشتیم. می‌دانیم که از احمد فردید دو نسخۀ متفاوت موجود است: فردید پیش و پس از سال 57، و گمان دارم همین نسخۀ دوم فردید دلیل اکثریت حملات به وی بوده باشد. در فردید اول گاهی تازگی‌هایی دیده می‌شود. فردید می‌توانست توفیقی بدست آرد و نیاورد. شاید چون وقت و انرژی خود را صرف کارهای بیهوده‌ای غیر از مطالعه و تفکر می‌کرد. در طول تاریخ اندیشمندی نیافتم که همۀ زمان عمر خود را به نوعی به کار تحقیق و تفکر نپرداخته باشد. یک خطای فردید نیز این بود که کمتر اهل نوشتن بود و بیشتر اهل خطابه بود ولی خوشبختانه امروز ایرانیان دارند به نوشتن عادت می‌کنند البته راه درازی در پیش است و هنوز در ابتدای راهیم. اینکه فردید غرب‌زدگی را با تفسیرهای فلسفی مثلاً فلسفۀ هایدگر می‌آمیزد اساس علمی و درستی ندارد. برای من هیچ تردیدی نیست که غرب‌زدگی و مفاهیم مشابه همچون بحث از خودبیگانگی فرهنگی و بازگشت به خویشتن (در آثار علی شریعتی) را از «آیین» و سایر گفتارهای کسروی گرفتند و با تفسیرهای ایدئولوژیک سعی داشتند آن را پنهان کنند. این نیز که آل‌احمد لازم دیده در همان ابتدا اشاره آورد که غرب‌زدگی را از افادات فردید گرفتم شک‌برانگیز است بخصوص که فردید در آن ایام واکنشی همراه با عدم موافقت بدین ادعا داشته است. شریعتی نیز که بحث از خودبیگانگی فرهنگی را مطرح کرده و آن را به الیناسیون(Aliénation) ربط داده این نیز تفسیر غیرعلمی و بی‌اساس است. ازخودبیگانگی فرهنگی بی‌اساس نیست، الیناسیون نیز بی‌اساس نیست ولی ارتباط میان این دو که فقط از راه سطحی‌نگری زینت‌یافته و به یاری تفسیرهای ایدئولوژیک و عوامانه ممکن است غیرعلمی و بی‌اساس است. شریعتی شاید شارح یا مفسر خوبی بود ولی متفکر اصیلی نبود. خوانندۀ هشیار حتماً توجه دارد که این کارها فقط از یک تن غرب‌زده برمی‌آید. این عمل یعنی سعی در تطابق زورکی همه‌چیز با نظریات غربی‌ها را پیشتر شرح داده و آن را یکی از سه مرض عظیم و همه‌گیر قرن اخیر نامیدیم که باید آن را ریشه‌کن ساخت. باخودغریبگی یا الیناسیون به مفهوم جدید، به مسائل دیگری مربوط است. کاری نداریم که غربیان یا داخلی‌ها (تحت سیطرۀ غربیان) چه گفتند. داخلی‌ها فکر می‌کنند هرچه غربیان گفتند عین حقیقت است و خود جرئت اندیشیدن مستقل ندارند. البته الیناسیون و باخودغریبگی را می‌توان از فلسفۀ یونان باستان تا دکارت و بعدها هگل و فوئرباخ و مارکس پی گرفت ولی باخودغریبگی به مفهوم جمعی و جدید آن را به اعتقاد ما از کیه‌رکگور (1855-1813) گرفتند ولی چون کیه‌رکگور آدم بی‌غرض و سالمی بوده و بخصوص دربارۀ دین حرف زده در اروپا به وی گاهی بی‌توجهی می‌شود و چون در اروپا از این نکته حرفی بمیان نیامده داخلی‌ها نیز چیزی در این خصوص نگفتند مثل همۀ مسائل دیگر. این مفهوم از زمان نیچه نیز مطرح بوده (به معنایی غیر از آنچه در فلسفۀ هگل آمده) هایدگر آن را برجسته ساخته و اهالی مکتب فرانکفورت که برخی‌شان خود از شاگران هایدگر بودند بحث از آن را مجدداً به میان آوردند. مأخذ داخلی‌ها نیز فرانکفورتی‌ها، نیچه و بخصوص هایدگر بوده است.

«پست‌مدرن» نیز چنین وضع‌وحالی دارد. به شما می‌گوئیم اروپا سال‌هاست با نقدهای تند علمی، دارد به‌تدریج از بحث پست‌مدرن عبور می‌کند. آنان دریافتند به‌جای ویران‌کردن باید مفاهیم و دستاوردهای عصر مدرن را بازنگری و اصلاح کنند. حالا شما خود دقت کرده ببینید تا کی محافل ما به بحث پست‌مدرن سرگرمند و عمر هدر می‌دهند.

بهرترتیب تقی‌زاده نیز از ابتدا غرب‌زده بود و بعدها در امر اروپائی‌گری به میانه‌روی گرائید. فروغی و حکمت نیز همینطور. نگرش هیچکدام همراه با روشن‌بینی، نیک‌خواهی و سود جمعی نبود. به خیانت‌های فکری فروغی بعداً خواهیم پرداخت. فروغی بهتر بود به سیاست‌ورزی که خود امر مستقل و بااهمیتی است ‌پرداخته و نوشتن را آلودۀ سیاست و جهت‌گیری‌های غرض‌ورزانۀ سیاسی نمی‌ساخت.

بهرحال در دولت زاهدی زیاده‌روی چنان آشکار شده و همراه با رسوایی بود که حتی مردم عادی نیز پی برده بودند و گرنه آل‌احمد چندان اهل بینش و ذکاوت نبود. گفته‌اند «دزد بازار آشفته می‌خواهد» (بازار پس از مرداد 32). آل‌احمد که فرصت‌طلب و بسیار اهل خودنمایی بود از این آشفتگی استفاده کرد و به امر دزدی از «آیین» و سایر گفتارهای احمد کسروی همت ورزید! این کمترین آسیب شهرت‌طلبی است ای اهل عبرت. عاقبت سطحی‌نگری غیرعلمی و سیاست‌بازی رسوائی است، ای اهل خرد پند گیرید. خیر جمعی را فدای شهرت‌طلبی و سود شخصی مسازید که بی‌گمان پشیمان خواهید شد. اینان در ابتدای راه بودند و شاید خطاهاشان قابل توجبه باشد ولی برای اشتباه امروزیان که با تجربیات صد سال اخیر آشنایی یافتند هیچ توجیهی وجود ندارد. خطر دوقطبی‌های سیاست‌بازانه را در نوشتن جدی بگیرید. دوقطبی وابسته به شرایط سیاسی است و پس از کم‌رنگ‌شدن یا تغییر شرایط هرچه وابسته به دوقطبی باشد ارزش خود را از دست خواهد داد.

*

چرا «غرب‌زدگی» آل‌احمد دزدی است؟

اگرچه این کاری شدنی و امکان‌پذیر است که جزءبه‌جزء متن غرب‌زدگی با کتاب «آیین»[11]و سایر گفتارهای احمد کسروی مطابقت داده شود ما در این مقاله به شرحی خلاصه‌وار بسنده می‌کنیم شرحی که البته خود گویا و اثبات‌کننده است.

خلاصۀ جزوۀ غرب‌زدگی (چاپ مهر 1341) و منبع اصلی فکر و ایدۀ فصول آن به شرح زیر است:

1-موضوع بحث فصول ابتدایی غرب‌زدگی این است که غرب‌گرائی از کجا آمده، ریشۀ آن در کجاست و شرح مصادیق عینی غرب‌گرائی در جامعه خواه رفتارها خواه آدم‌ها یا آنچه آل‌احمد روشنفکران[12]می‌خواند و مسائل دیگر. همه را آل‌احمد تماماً از احمد کسروی گرفته بدان شاخ‌وبرگ بخشیده چیزهایی از تیبورمنده و دیگران نیز در آن چپانده است. بخشی از کتاب آیین را در اینجا می‌آوریم:

«سال‌هاست در شرق جنبشی نمایان شده، جنبشی که مانند آن در تاریخ دیده نمی‌شود. شرقیان در همه‌جا برخاسته و شتابزده می‌کوشند که مملکت‌های خود را مانند اروپا سازند و اخلاق اروپایی را در میان خانواده‌ها رواج می‌دهند. مرد و زن خویش را به شیوۀ اروپاییان آراسته از این آرایش بخود می‌بالند...این جنبش از کجا پیدا شده و علت آن چه بوده؟ و آیا از این تلاش و تکان چه نتیجه بدست خواهد آمد. ما تاریخچۀ این کار را دربارۀ ایران به اختصار می‌گوییم تا دانسته شود که چه دستی در کار بوده و چه نتیجه در دست خواهد بود:

از زمانی که در غرب ماشین‌ها و کارخانه‌ها فراوان و انبارها از مال تجارت انباشته گردیده، از همان هنگام اروپا شرق را برای خود بازار می‌خواسته. در قرن گذشته دولت‌های اروپا دست‌اندازی‌های بسیار به این گوشه و آن گوشۀ شرق کرده و هنگامه‌هایی برانگیخته‌اند که به اقرار خودشان جز برای پیشرفت سیاست سوداگری نبوده. نیز سیاحان را تک بتک یا دسته بدسته بهمین مقصود به شهرهای شرق فرستاده‌اند. لیکن هنگامی بخت به ایشان روی آورده که در خود شرق جنبش‌هایی بنام آزادی‌خواهی یا اروپائی‌گری پدید آمده است. از جمله در 27سال پیش در ایران شورش مشروطه‌خواهی برخاسته، پیشروان این شورش از ستمکاری دولتیان و زورمندان و از بی‌نظمی مملکت بجان آمده بودند و جز از عدالت و نظم نمی‌خواستند و از اروپا جز از چند چیز گرفتن لازم نداشتند. بهرحال اروپائی‌گری هرگز مقصود نبوده است. ولی از همان روز نخست دست اروپا در کار بوده و چند تن از سردستگان شورش را با غرض خویش همراه ساخته، گروهی نیز از نادانی به آنان پیوسته‌اند. این است که عدالت‌خواهی که بنیاد شورش بوده و همه تلاش‌ها و جانبازی‌ها بنام آن می‌شده ناگهان اروپاخواهی گردیده است. پس از خوابیدن شورش که آب‌های رفته بجوی بازآمده بیکبار در هر گوشۀ ایران نویسندگان و گویندگانی برخاسته که از مردم جز اروپایی‌گری نمی‌‌خواسته‌اند و در ستایش اروپا از دروغ و گزافه چیزی فرو نگزارده‌اند. بگفتۀ اینان اروپا معدن هر نیکی و بهی است و اروپائیان از مرد و زن فرشتگان روی زمین‌اند. سراسر جهان از تمدن بی‌بهره و این نعمت زندگانی خاص اروپاست که باید از آنجا همراه اتوموبیل و سینما و تئاتر بدیگر سرزمین‌ها پا بگزارد. هرچه در اروپا هست از قوانین و اخلاق و عادات- ایرانیان باید بگیرند و بشیوۀ اروپائیان حزب‌هایی نیز ساخته دشمن جان یکدیگر باشند. دیگر چه گویم که این فرومایگان چها گفته‌اند. سرانجام سخن بدانجا رسیده که هرچه در اروپاست ستوده و نیکو و هرچه در شرق است نکوهیده و بد. یکی هم پرده از روی مقصود برداشته و بیباکانه گفته: ایرانیان باید از تن و جان و از درون و بیرون اروپایی شوند. در این میان در هر شهری جوانانی از دبستان‌ها بیرون آمده‌اند، جوانانی ناآزموده و سخت گمراه –جوانانی چون طبل تهی‌درون و پر بانگ. اینان از نادانی و گمراهی، آغاز تاریخ شرق را از روزی می‌گیرند که جنبش اروپاخواهی پیدا شده و زمان‌های درخشان پیش را، که چشم جهانیان را خیره ساخته بهیچ نمی‌شمارند. بدانسان که مردمان بی‌سروپای غوغایی چون لگام گسیختند و زورشان چربید گرانمایه‌ترین کسان و پربهاترین چیزها را فدای لگام‌گسیختگی خود می‌سازند. این یک مشت جوانان نادان و آن یکدسته هواداران فرومایۀ اروپا نیز چون میدان یافته و کسی را در برابر خود ندیده‌اند همه اندوخته‌های گرانمایۀ شرق را زیر پا ریخته و لگدمال ساخته و راه اروپائی‌گری را بر خودشان و دیگران صاف کرده‌اند. اینان هنرشان ریشخند و سرکوفت است که به هر چیز مردم از بد و نیک خندیده زبان نکوهش باز می‌کنند. این را نیک دریافته‌اند که ریشخند و سرکوفت زهرناک‌ترین حربه است و گردنکش‌ترین کسان را با این حربه می‌توان رام ساخت. بیچاره ایرانیان ساده‌دل ناگهان خود را در میان هیاهویی یافتند، چشم باز کرده مردمانی را دیدند که سخت در تلاش و تکاپویند و همگی صدا بصدا بر همه چیز اینان از دین و اخلاق و عادات و گفتار و رفتار خرده گرفته می‌خندند. گوش فرا داده شنیدند که می‌گویند: سرزمینی است اروپا نام که بهشت روی زمین است و مردمانش همچون فرشتگان‌اند. ایرانیان نیز اگر آسایش و خورسندی [=خوشبختی] می‌خواهند اگر در آرزوی بهتری و برتری هستند باید که از درون و بیرون اروپائی گردند. هرچه گوش دادند که مگر کسی هم جز این سخنان سخنی گوید یا خرده بر یکی از این گفته‌ها بگیرد یا یکی خبر درستی از اروپا بدهد هرگز کسی را ندیده و آوازی را نشنیدند. در کار خود درماندند، گامی پیش رفته گامی پس کشیدند. ناچار شدند که به کام دل هوهوگویان باشند و از دنبال آنان راه اروپایی‌گری را پیش گیرند. اینست تاریخچۀ اروپایی‌گری در ایران. اگر دولت‌های اروپا کرورها سپاه به آسیا فرستاده کرورها پول خرج می‌کردند بدینسان نمی‌توانستند شرق را تکان داده سوی زندگانی اروپا بکشند» (آیین، بخش اول. گفتار دهم: جنبش اروپائی‌گری در ایران)

«آن دلدادگان فرومایۀ اروپا که سر هر سخنی پای اروپا را بمیان آورده به ستایش و گزافه می‌پردازند در هر گفتگویی ایرانی و اروپایی را به ترازوی سنجش گزارده خائنانه سنگینی را بر کفۀ اروپایی می‌اندازند اینان یا مزدوران شرکت‌های اروپا هستند و یا دشمنی با شهر و بوم خود دارند و گرنه بهتری اروپائی و برگزیدگی او مفت‌ترین سخن است» (آیین، بخش 1 گفتار یازدهم)

2-نقد شرق‌شناسی و شرق‌شناسان و آنها که تاریخ ادبیات فارسی نوشته‌اند امثال ادوارد براون و...

پیشتر در مقالۀ «بازخوانی نگاه احمد کسروی به ادبیات» در این باره حرف زدیم. کسروی شرق‌شناسی را زادۀ استعمار و الزامات ماشین دانسته می‌گوید در گذشته اروپائیان از شرقیان بدگوئی می‌کردند و به ناگهان سفیر و سیاح به شرق فرستادند و دریافتند که بجای دشمنی با شرق بهتر است از راه تظاهر به دوستی، اهداف و دشمنی‌های خود را پی بگیرند.

بخشی از جزوۀ غربزدگی:«وقتی هم بخواهد از حال شرق خبری بگیرد متوسل به مراجع غربی می‌شود و از اینجاست که در ممالک غرب‌زده مبحث شرق‌شناسی که به احتمال قریب به یقین انگلی است بر ریشۀ استعمار روییده، مسلط بر عقوق و آراست...»

3- اینکه از دارایی شرق بگویی و از عیب غرب و این حقیقت که صرف نیازمندبودن به صنعت و ماشین به معنی نیازمند بودن در همۀ امور و چیزها نیست و بنابراین نیازی نیست سبک وشیوۀ زندگی ما تماماً غربی باشد و... این مباحث همه در گفتارهای آغازین «آیین» بحث شده و آل‌احمد آنها را در لباس دیگری با تفسیرهای سطحی آمیخته و عرضه کرده است. بخش‌هایی از کتاب آیین:

«این همه هیاهو بنام تمدن نوین اروپا و برتری اروپائیان که در سراسر گیتی بلند کرده‌اند و سرزنش‌هایی که به شرقیان و زندگانی شرقی می‌نمایند بیشتر برای آن است که شرقیان حال و زندگی خود را خوار و بی‌بها دانسته شرمسار و سرشکسته باشند و بدیسنان یوغ سروری غربیان را آسان به گردن بگیرند. همچنین از هرگونه کالایی که از خودشان دارند بیزار گردیده روی به کالاهای اروپائی بیاورند» (آیین، بخش 2 گفتار هفدهم)

«در نیک و بد، شرق و غرب در کار نیست. از اختراع‌های اروپا آنچه نیک بود گرفتیم. هم قانون فرمانروایی و آزادی و برابری را گرفتیم ولی این نباید روا داشت که نیکی‌های ما هم لگدکوب اروپائی‌گری گردد و از این سوی اروپا همین کار را دستاویز نامردمی‌های خود گیرد» (بخش 2 گفتار چهاردهم)

«ما به شرقیان می‌گوئیم به اختراع‌ها و کشف‌های اروپا آن ارج و بها را که دارد بدهید و از فریب گزافه دور باشید. در فراگرفتن آنها هم سودمند از زیان‌آور بازشناسید... » (بخش 2 گفتار هشتم)

«این زبونی نه شایستۀ شرق است...شوربختی اینجاست که بیشتر شرقیان بویژه آنان که درفش اروپائی‌گری برافراشته اند شرق را نمی‌شناسند...از تاریخ شرق و دوره‌های درخشان آن نیز ناآگاهند» (بخش 2 گفتار نهم)

4-نقد وزارت فرهنگ و برنامۀ درسی مدارس و دانشگاه‌ها (که در مقالۀ مذکور در خصوص آن حرف زده آرای احمد کسروی را شرح دادیم) عنوان دو فصل از جزوۀ غرب‌زدگی: «فرهنگ و دانشگاه چه می‌کند» و «کمی هم از ماشین‌زدگی» است. در جای‌جای «آیین» و سایر گفتارهای احمد کسروی از ماشین و کارخانه بحث شده:«چنان‌که می‌دانیم اروپائیان و آمریکائیان در این باورند که باید کارخانه‌داران و سرمایه‌داران ایشان ماشین‌های بزرگ و بیشمار راه اندازند و به آرزوی پیاپی بریسند و ببافند و بسازند و بیرون ریزند و مردمان کشورهای پس‌ماندۀ شرقی از هند و چین و عربستان پیاپی رشته‌ها و ساخته‌ها و بافته‌های ایشان را بخرند و پول به آنان برسانند. اینست دولت‌های اروپا و آمریکا هر یکی بایای[=وظیفه] خود می‌شمارد که به‌یکی از کشورهای شرقی دست یابد و بازاری برای کالاهای کارخانه‌های خودشان باز کند، بهانه‌ای که برای دست‌اندازی به کشورهای شرقی می‌دارند همین است که باید گفت: با زور و آدمکشی بازرگانی می‌کنند»

«گرفتاری دیگر اروپا ماشین‌ها و کارخانه‌هاست...از این ماشین‌هاست که مزد کارگران چندان کمی یافته که بیشتر از اندازۀ نان و پنیر شام و ناهار خود او نیست...ماشین درختی است با هزار و یک میوه، هزار میوه زهرآلود و تلخ و یک میوه شیرین و جان‌نواز که تا هزار تن بیگناه آن میوه‌های زهرآلود را نخورده نابود نگردند این میوه شیرین بهرۀ خداوند درخت نخواهد بود» (آیین. بخش اول. گفتار هفتم)

«فزونی ماشین‌ها و کارخانه‌ها که از هرگونه جنس با فراوانی ساخته و بافته بیرون می‌ریزد و این جنس‌ها به دیگر مملکت‌ها بویژه به سرزمین‌های دوردست شرق فرستاده شده..و بدینسان سودهای گزافی بهرۀ هر مملکتی می‌گردد این سودها مایۀ دلبستگی دولت‌ها می‌شود...و چون برای آن مال‌ها بازارهای بسیار دربایست بوده ناگزیر چشم به شهرهای شرق می‌دوزند...آن همه آتش‌هایی که اروپائیان در شرق افروخته‌اند همه به دستاویز سوداگری بوده...» (بخش 2 گفتار دوم)

احمد کسروی در نقد ماشین و کارخانه‌دارهای اروپا گفته «رخت و اسباب آرایش...خودآرائی...و آرایش‌های گوناگون» آل‌احمد گفته «ماتیک» همان را به شکل دیگری بیان کرده است. یا بحث از سینما و تئاتر و اتومبیل:«این همه ستایش‌ها از سینما که آن را وسیلۀ نکوخویی و مایۀ بیداری مردم می‌گویند و از صنایع ظریفه‌اش شمرده آکادمی برایش برپا ساخته‌اند همۀ اینها دروغ و گزافه‌بافی است» (آیین. بخش 1 گفتار هفتم) و نیز رجوع کنید به بخش اول،گفتار هشتم:«عاقبت کار ماشین چه خواهد بود»، بخش دوم گفتار پنجم:«آسیب‌های ماشین» و گفتارهای بعد از آن. همچنین بخش دوم گفتار سیزدهم: «قانون‌های اروپا» آنجا که بحث از دبستان و مدرسه و... می‌رود.

5-نقد فرهنگ و بیان وظایف فرهنگ

این بخش را آل‌احمد علاوه بر «آیین» احتمالاً منبع دیگری از گفتاهای کسروی:«فرهنگ چیست» را نیز مد نظر داشته است.

و...

ممکن است کسانی بحث از بی‌اطلاعی یا توارد بمیان آورند باید گفت نشانه‌های دیگری در سایر مقالات آل‌احمد وجود دارد که وی گفتارهای کسروی را خوانده است. مثلاً یکجا ناجوانمردانه به تعریض و کنایه از «لوتربازی» سخن گفته، یکجا به بیتی از سعدی اشاره می‌کند (البته به منظور دیگری) که جز در گفتارهای کسروی من در جایی ندیدم چون ارتباط آن بیت با حملۀ مغول بوده و کسروی ضمن نقد بی‌دردی شاعران بدان اشاره می‌کند.

البته الان بزرگترین مشکل جهان این نیست که آل‌احمد غرب‌زدگی را از کجا دزدیده، غرض این است که خوانندگان بخصوص نسل جدید زمانۀ خود را بشناسند. ببینید یک دزد اندیشۀ دیگران یک سطحی‌نگر و سیاست‌باز پر ز ناراستی از انواع تبلیغات بهره‌مند است، بزرگ‌راهی به نام وی نام‌گذاری شده و حتی خانه‌اش را مرمت و ثبت ملی کنند و مردی که همه ایران‌دوستی و پاکی بوده، اندیشه‌اش را می‌دزدند و همزمان در روزنامه و مجله در معرض تخریب و اهانت دائم باشد. روزنامه و مجله را با ذکر شواهد و مستندات دروغگوئی‌هاشان نزد آیندگان رسوا خواهیم کرد. هرچه در روزنامه و مجلات ادبی می‌بینید غرض‌ورزی سیاست‌بازانه و محرک اصلی آن دوگانگی‌های غیرعلمی و غیرهنری بوده و بنابراین بی‌ارزش است. سال‌هاست راست و چپ هرکدام نیم‌دانایان و بت‌هایی علم کرده شب‌وروز در رونامه و مجله مشغول دروغگوئی و تحسین دروغین‌اند. تا کی تبلیغ مشهورین نیم‌دانا و تولید زیان جمعی؟ آیا هفتاد‌سال بس نیست ای دروغرنان راست و چپ؟ چون فرصت ستون‌نویسی یافتید باید شورش را درآورده فریبکاری و تحسین دروغین را از حد بگذرانید؟ کمی جنبه داشته باشید، کمی شرم بیاموزید. یک توصیۀ ماکیاولیایی برایتان داریم:«در پی فریبکاری هستید؟ به فکر حیله‌های جدیدتری باشید این حیله‌ها کهنه شده از مد افتاده است. نسل جدید فهمیده هرکاری می‌کنید هرچه می‌گوئید تحت تأثیر دوقطبی و محتواگرایی است و کوچکترین ارزش علمی ندارد». من اوایل فکر می‌کردم این آدم‌ها تعلقی نسبت به چهره‌ها دارند، بعد پی بردم که تعلق‌شان تنها به دوگانگی‌ها و دوقطبی‌هاست. جز محتواگرایی هیچ از ادبیات نمی‌فهمند (یا شاید نمی‌خواهند بفهمند). از خودشان بپرسید تیراژشان نسبت به قبل چقدر کاهش پیدا کرده. هیچکس دیگر اعتمادی به روزنامه و مجلات ادبی ندارد. ای اهل خرد می‌خواهم حدود راستین و دروغین «شهرت» را بشناسید و بنگرید چه کسانی مشهورند؛ کسانی که تنها از محتواگرایی و بازی‌های سیاسی آبرو دارند و تبلیغات پیرامون آنان هیچ ارتباطی به ارزش واقعی کار و آثار ایشان ندارد. آنگاه می‌توانید وهم ویرانگر شهرت را برای خود حل کرده از آسیب‌های آن در امان بمانید و سپس تنها به جمع و خیرجمعی بیندیشید و بخصوص نوشتن را از آسیب اروپائی‌گری و بزدلی فکری نیز نجات دهید. یا می‌توانید از مجلات سینمایی و ورزشی، از وضع سینما و فوتبال و موسیقی هم عبرت گیرید و خود را از وهم شهرت برهانید.

این را نیز باید گفت و دانست که یک نوع زشت‌منشی و دروغگوئی بر اهل قلم ما سایه افکنده و با درنظرگرفتن اینکه عمومی‌شدن خواندن و نوشتن، عمومی‌شدن سواد در مملکت ما هنوز کمتر از صد سال عمر دارد می‌خواهیم بر ضرورت تغییر و ریشه‌کن‌سازی این رفتارها تأکید کنیم. نوشتن در طول تاریخ ابزار پیشرفت ملت‌ها بوده ولی امروز نوشتن در میان بازی‌های سیاسی اسیر شده وظیفۀ اصلی خود را فراموش کرده است.

هدف نوشتن از سه حالت بیرون نیست:

-یا به قصد خیر جمعی می نویسند که درست‌ترین روش است.

-یا برای دل خود می‌نویسند، که اگرچه خنثی و بی‌ثمر است ولی فقط بشرطی که منجر به تولید زیان جمعی نگردد حق دارند. وقتی کاری را به دیگران عرضه کنیم در برابر آنان مسئولیت داریم.

-و یا نوشتن به قصد سود شخصی بوده زیان جمعی تولید می‌کند. در اینجا باید صریح و بدور از تعارف گفت: حق نداریم زیان جمعی تولید کنیم. با هر توجیهی حق فریبکاری جمعی و دروغ‌گوئی نداریم. تعارف‌زدگی و دوگانگی را نباید بهانه‌ای سازیم برای مردم‌فریبی چه در قالب مدح دورغین یا حتی تخریب شخصیت‌ها.

یک عیب دیگر اهل قلم این است که کار گذشتگان پیش از خود را نمی‌خوانند و تعهد علمی ندارند. در همه جای دنیا وقتی شما به تحقیق یا تفکر دربارۀ موضوعی می‌پردازید موظفید در ابتدا پیشینۀ آن را مطالعه و برای خواننده روشن سازید. اگر کسی مبحثی را پیش از تو به شکلی جامع بررسی کرده چه نیازی هست که از نو آن را بازنویسی و در لباس دیگری عرضه کنی؟ تلاش و کار پیشینیان را با روش و نیّت درست ادامه‌دادن و تکامل‌بخشیدن هیچ ایراد علمی ندارد. اروپائیان نیز همین کار را کرده‌اند ولی برای ایرانیان که در پی افتخار فردی هستند این کار دشوار است. بالاخره ما باید این عیب را روزی برطرف سازیم. هرگاه وهم شهرت و حرص افتخار فردی بر تو چیره شده این فکر را در ذهن بیدار کن: تنها اگر درستکار باشی کافیست، ایمان داشته باش آیندگان رنج صادقانۀ تو را به یاد خواهند آورد.

*

نوگرایی و میل به تجدد غرب‌زدگی نیست. دوستداری رفاه جمعی غرب‌زدگی نیست. مدرسه و دانشگاه به شیوۀ درست و نظام آموزشی سالم غرب‌زدگی نیست. برقراری سیستم فراگیر و سالم تعلیم و تربیت بمنظور گسترش آگاهی جمعی که اصلی‌ترین نیاز امروز ایران محسوب است غرب‌زدگی نیست. فکر اصلاح و پیشرفت غرب‌زدگی نیست. آل‌احمد چون سیاست‌باز بوده و گرایش مشخصی را فارغ از علم و حقیقت دنبال می‌کرد حتی انسان دانا و پاک‌نیتی همچون میرزاآقاخان کرمانی را نیز مورد تعریض قرار می‌داد. وقتی میرزاآقاخان کرمانی می‌خوانی نوعی سرور باطنی در خود حس می‌کنی زیرا سطربه‌سطر آن را اگر ردیابی کنی تنها به یک چیز می‌رسی: ایران‌دوستی و فکر پیشرفت ایرانیان، ولی وقتی آل‌احمد بخوانی از تظاهر و زشتی دل آدم بهم می‌خورد. پاکان در خطای خویش نیز صادق بودند و ناپاکان حتی حقایق بدیهی را نیز مورد سوءاستفاده قرار داده در راه خطا بکار گرفتند. ممکن است اندیشۀ کسی نقدپذیر باشد، چه کسی معصوم از خطاست؟ این نباید دلیل یا توجیهی برای اهانت گردد بلکه می‌توان به شکلی علمی دیگران را نقد کرد. کسی که نیت درستی داشته روا نیست خطاهای کوچکش را بزرگ ساخته خوبی‌های او را نادیده بگیریم.

مثال دیگری می‌آوریم. محمدتقی بهار اوایل در شعر چاپلوسی می‌کرد (می‌دانیم که بهار پس از وفات پدر خود ملک‌الشعرا صبوری در سال 1282 شمسی و در سن 19 سالگی به استخدام آستان قدس رضوی درآمده و لقب ملک‌الشعرا را نیز بهمین دلیل و از آن تاریخ بدو اعطا کردند وقتی هنوز حتی یکی از شعرهای خوب خود را هم نسروده بود) توصیه‌های کسروی را دورادور بکار گرفت، در دورۀ دوم شاعری خود شروع به سرودن شعرهای وطنی نموده و همزمان کسروی را هجو می‌کرد. این نیز از فرومایگی و ناجوانمردی است. باید منصف بود و گفت شعرهای خوبی نیز در این دوره سروده که از کیفیت وزنی و زبانی قابل قبولی برخوردارند ولی ببینید پلیدی و تزویر سیاست‌بازانه و حرص پست و مقام و اسطوره‌پرستی و نان‌خوردن از دانشکده ادبیات با انسان چه‌ها که نمی‌کند. این هم وطن‌دوست مثلاً متجدد ما که حتی تحمل چند صفحه نقد را نداشت و نقد دلسوزانه را با هجو و اهانت پاسخ می‌داد. روشنفکری و متجددبودن به حرف و ادعا نیست. مهمترین ویژگی آدم متجدد رواداری و تحمل فوق‌العاده است. برای همین وقتی آدم شعر بهار را می‌خواند حتی شعرهای خوب او کمترین برانگیختگی را سبب نمی‌شود چون صداقتی در آن نیست. کسروی خود در جایی گفته:«رازیست آسمانی که سخن تا از دل پاکی برنخیزد دل‌ها را تکان نمی‌دهد» بهار حتی در ژست متجددانۀ خود ریاکار، مقام‌پرست و دروغگو بود. حتی ادعای وطن‌دوستی او حزبی و متظاهرانه است. بهار را در روزنامه‌های آن ایام «طماع‌الشعرا» می‌خواندند. بهار چنان تشنۀ پست و منصب بود که هرگاه می‌ترسید مدیحه می‌گفت و به راحتی سازش می‌کرد. بهار را باید از پیشگامان نامجویی، ریاکاری و شهرت‌طلبی (یکی از سرطان‌های بزرگ قرن اخیر) دانست که از یک سو برای کسب آبروی سیاسی شعر وطنی می‌گفت و از دیگر سو برای حفظ پست و مقام هرزمان لازم می‌دید مدیحه سروده و چاپلوسی می‌کرد. رفتار بهار ثابت کرد نقد کسروی به شاعران دور از حقیقت نبوده است.

*

دیدیم که اروپائی‌گری وضعیتی وابسته به زمان و شرایط مشخصی بوده و بنابراین نباید خود را محکوم بدانیم تا همیشه در همان وضع باقی بمانیم. باید همراه با بینش و وسعت دید حرکت کنیم. هر پدیده‌ای هر شناختی و مطلقاً هرچیزی محصول این شرایط بوده باید آن را از نو بازنگری کرده حدود جدیدی برای آن معین سازیم. چند مورد از مسائل اساسی را یاد می‌کنیم: در تصوری که نسبت به اروپا داریم، در تصوری که نسبت به خود داریم، در ترجمه، در مطالعه، در تصوری که راجع به چهره‌های فلسفی یا شخصیت‌های ادبی و علمی داریم، در میل بیمارگونه به سفر خارجی و تفاخر بدین موهومات و در هر چیزی که به نوعی به اروپا و اروپائی‌گری ربطی داشته است.

متاسفانه نگاه علمی به تنهایی کافی نیست پس باید بدور از ناز و نوازش و تعارف و با صراحت گفت: خوانندۀ عزیز بخصوص آدم کتابخوان و دوستدار حقیقت و اهل نوشتن باید ضرورت مسلم و وظیفۀ خود بدانی که همین الان آغاز کرده این موضوع را برای خود حل کنی. باید خود را محکوم بدانی به کسب بینش اگر کوچکترین حرمتی برای خویش قائلی. کسی که می‌خواهد در این زمینه بینش پیدا کند باید: تاریخ مختصر ایران، شرق و اروپا را بداند. تاریخ دقیق چهار قرن اخیر جهان شامل ایران و اروپا را نیز بداند. نیک و بد اروپا را بازشناسد. نیک و بد شرق را بازشناسد. مثلاً شخصی که این همه هزینه و وقت هدر می‌دهد تا در آنتالیا، پاتایا و اروپا عکسی تهیه کند سپس آن را در معرض نمایش عمومی قرار داده بدین طریق به عقدۀ درونی خود پاسخ می‌دهد نمی‌داند این بلای ویرانگر چطور گریبان‌گیر وی شده. چه بسا فکر کند ازلی و تغییرناپذیر است درحالی‌که این موضوع زادۀ موهومات تحمیل‌شدۀ محیطی و شرایط سیاسی بوده است. این شخص اگر به کسب بینش در این زمینه نائل گردد شاید تصمیم دیگری گرفته حتی هنگامی که قصد سفر می‌کند تصمیم خود را با نیّت دیگری پی بگیرد. شناخت این آدم‌ها از اروپا و شرق بیشتر کتابی و بدور از واقع‌نگری است. باید شناخت و تصور خود را غبارزدایی و وهم‌زدایی کنیم. همۀ این مسائل به نوعی به بحث «هویت» نیز ارتباط پیدا کرده که آن را در مقاله‌ای جداگانه بررسی خواهیم کرد.

تفاوت ما با اروپا در یک چیز است: توسعه‌یافتگی مادی و شکل حکومت‌داری. تفاوت ما در فکر نیست بلکه در ابزارهاست. اینکه می‌گویند توسعه‌یافته منظور توسعه‌یافتگی پایدار مادی یا صنعتی است نه الزاماً توسعه‌یافتگی فکری و یا اخلاقی. البته توسعه‌یافتگی مادی می‌تواند زمینۀ پیشرفت فکری را نیز فراهم سازد ولی فقدان توسعه‌یافتگی مادی الزاماً مانع از پیشرفت فکری فردی نمی‌تواند باشد. اروپا چون پیشرفت مادی پایدار یافته شاید ضعف‌هایش کمتر به چشم آید. این هم که علم را تنها مختص اروپا فرض کنیم تصوری اشتباه و خطرآفرین است. کسروی نیز در آیین اشاره می‌کند که تبلیغ این نکته که پیشرفت علمی مختص غربیان بوده ابزار اروپاخواهان برای سلطۀ فکری بر عامه گردیده است:«علم از روز نخست جهانگرد است که هر زمان نزد گروهی خیمه زده توشه می‌اندوزد. روزی در مصر، هنگامی در یونانستان، زمانی نزد ایرانیان و تازیان، اکنون هم در اروپا خیمه برافراشته است» ما زنده نخواهیم بود ولی همین تکنولوژی لجام گسیخته و کارخانه و بازی سرمایه و انواع نابرابری روزی باعث انحطاط غرب خواهد شد. انحطاطی که همین حالا نیز متفکران‌شان آن را هشدار می‌دهند.

راه امروز ما بخصوص در نوشتن راه درستی نیست و نیاز است که آن را اصلاح کنیم. وقتی آدم بدین موضوع می‌اندیشد اولین مانعی که به ذهن می‌آید احتمالاً شرایط سیاسی است ولی حالا که خواندن و نوشتن عمومی شده سواد عمومی شده دیگر نمی‌توان و نباید همۀ تقصیرات را به گردن غیر انداخته عدم احساس مسئولیت و خطاهای فردی را نادیده بگیریم. همۀ ما موظف و مسئولیم.

*

چون موضوع بحثمان اروپائی‌گری است سخن را با نقل قولی از احمد کسروی در این باره به پایان می‌بریم:«امروز باید مردان غیرتمند و آگاه به بازگردانیدن مردم از این راه بیمناک و پرآسیب [اروپائی‌گری] تلاش کنند. باید این غیرتمندان بدانند که سرمایۀ اروپائی‌گری فریبکاری‌ست و به‌آسانی می‌توان تار و پود فریبکاری را از هم گسیخت. بلکه اگر از راستگویی نترسیم باید گفت در این راه اروپائی‌گری یکی از چیزهایی که زیر پا انداخته و لگدمال ساخته‌ایم خرد است...شرقیان باید بخود آمده اروپا را چنان‌که هست بشناسند و فریب یک‌مشت اروپاخواهان را نخورده یقین بدانند که از این اروپائی‌گری جز پشیمانی نتیجه نخواهند برد» (بخش اول، گفتار شانزدهم و هجدهم) «شما ای شرقیان ای آنان‌که از زن و مرد به جنبش آمده سوی اروپائی‌گری می‌شتابید و هرچه دارید از دین و مردمی و خرسندی گزارده می‌گذرید سخت زیانکارید. بد و نیک این جنبش را نسنجیده‌اید و سود از زیان باز نمی‌شناسید...اروپائی‌گری جز دام نیست. دامی که به قرن‌ها از آن باز نتوان رست. پتیاره‌ای[=بلا] که به آسانی چاره برای آن نتوان جست» (بخش دوم گفتار یکم) «اروپا راه نابودی را زیر پا دارد و دیگران را نیز به سوی نابودی می‌راند. در چنین جایی آیا می‌توان خاموشی گزید و یا از نیش‌وگزند هواداران غرب اندیشیده گفتنی‌ها را ناگفته گزاشت؟ هر آنکه بهره از دانش و نیک‌نهادی دارد بر اوست که امروز خاموش ننشسته بر بیداری جهانیان بکوشد» (بخش دوم گفتار هیجدهم)[13]

 


[1]. دوگانگی یا دوتیرگی از تعبیرات احمد کسروی است.

[2]. آل‌احمد همه بخصوص دوستانش را غالباً با پیشوند حضرت خطاب می‌کرد.

[3].«مقصود از اروپا در اینجا و در دیگر جاهای این کتاب سراسر غرب است چه اروپا و چه آمریکا» (نقل از کتاب آیین)

[4]. تاریخ ایران. پرسی سایکس. فصل پنجاه و هفتم. ترجمۀ سیدمحمدتقی فخرداعی گیلانی

[5]. La terre sainte

[6]. Caterino Zeno

[7]. Machine: هر نوع دستگاهی که برای تولید چیزی بکار رود مثلاً ماشین چاپ. یکی از معانی آن نیز اتوموبیل است. قطار راه آهن یا ترن (Train) نیز نوعی ماشین است.

[8]. روزگاران، عبدالحسن زرین‌کوب. (بخش 27: بعد از قاجار)

[9]. همانجا

[10]. کتاب‌شناسی بخش تاریخی: طبقات سلاطین اسلام تألیف استانلی لین پول ترجمه عباس اقبال آشتیانی/ تاریخ ایران تألیف عبدالله رازی/ تاریخ ایران پرسی سایکس/ تاریخ ایران تألیف عباس اقبال/ روزگاران (سه جلدی) تألیف عبدالحسین  زرین‌کوب/ احوال اجتماعی و اداری قاجاریه یا شرح زندگانی من تألیف عبدالله مستوفی/ تاریخ مغول تألیف عباس اقبال/ تاریخ ادبیات ایران تألیف صادق رضازاده شفق/ تاریخ قرن هجدهم و انقلاب کبیر فرانسه تألیف آلبر ماله-ژول ایزاک ترجمۀ رشید یاسمی.

 

[11]. فهرست موضوعات کتاب آیین به شرح زیر است:

بخش 1- گفتار یکم: جهان و جهانیان/ گفتار دوم: آیا جهان پیش می‌رود/ گفتار سوم: نتیجۀ اختراعات اروپا/ گفتار چهارم: ابزار عوض شده جنگ بجاست/ گفتار پنجم: اروپا ریشۀ آسایش جهان را می‌کَند/ گفتار ششم: آیا قانون جای دین را می‌گیرد/ گفتار هفتم: گرفتاریهای اروپا/ گفتار هشتم: عاقبت کار ماشین چه خواهد شد/ گفتار نهم: پیغمبران چه گفته‌اند و اروپا چه می‌گوید/ گفتار دهم: جنبش اروپائی‌گری در ایران/ گفتار یازدهم: شرق اندوخته‌های خود را از دست می‌دهد/ گفتار دوازدهم: تمدن چیست؟/ گفتار سیزدهم: علوم اروپا/ گفتار چهاردهم: زن نباید خودسر باشد/ گفتار پانزدهم: پیشرو به کسان خود دروغ نمی‌گوید/ گفتار شانزدهم: باید چشم از اروپا باز دوخت/ گفتار هفدهم: دین چیست/ گفتار هیجدهم: دین آدمیگریست.

بخش 2- گفتار یکم/ گفتار دوم: اروپا چگونه گرفتار شده/ گفتار سوم: کینه‌های دیرینه/ گفتار چهارم: بیدینی و بدآموزی/ گفتار پنجم: آسیب‌های ماشین/ گفتار ششم: دیوانگی/ گفتار هفتم: بولشویکی/ گفتار هشتم: سه پایۀ زندگانی/ گفتار نهم: پیشروان گمراهان/ گفتار دهم: آیین زندگی/ گفتار یازدهم: رفتار برادرانه/ گفتار دوازدهم: کشت و کار/ گفتار سیزدهم: قانون‌های اروپا/ گفتار چهاردهم: قانون‌های ایرانی/ گفتار پانزدهم: عدلیۀ اروپا/ گفتار شانزدهم: نکوخویی و بدخویی/ گفتار هفدهم: ارزش اختراع‌های اروپا/ گفتار هیجدهم: شرق و غرب/ گفتار نوزدهم: انجمن بزرگ ژنو/ گفتار بیستم: ما چه می‌گوئیم.

[12]. البته منظور آل‌احمد از روشنفکران معنای ظاهری این کلمه نیست بلکه منظور کسانی است که با دیدگاه‌های او موافقت نداشتند. اشاره کردیم که روشنفکران را نیز می‌توان نقد کرد ولی در نقد آل‌احمد صداقتی دیده نمی‌شود و تنها دارد از گرایش مورد نظر خود دفاع می‌کند.

[13]. از خوانندگان می‌خواهیم جهت تکمیل اطلاعات خود درخصوص اروپائی‌گری و در مسیر تلاش برای کسب بینش در این باره، حتماً کتاب «آیین» را نیز مطالعه کنند.

(توضیح نگارنده: بازنشر مطالب بدین قلم به هیچ شکلی مجاز نیست)

مد و مه/شنبه ۰۴ آذر ۱۳۹۶

نظرات:
اخبار برگزیده