تجربه زوال براي رسيدن به تكثير / «آنها با شاعری که خیلی دوستش داشتند بد تا کردند» اثر مجتبا هوشیار محبوب

تجربه زوال براي رسيدن به تكثير / «آنها با شاعری که خیلی دوستش داشتند بد تا کردند» اثر مجتبا هوشیار محبوب

«آنها با شاعری که خیلی دوستش داشتند بد تا کردند» اثر مجتبا هوشیار محبوب

تجربه زوال براي رسيدن به تكثير

مسعود عباس زاده

«كودك كه بودم بايد براي يك حساب وكتاب ساده به بدترين چيزها فكر مي كردم. براي يك خريد ساده، يك برنامه ساده، يك فكر ساده. ديگر عقلم جايي قد نمي دهد. اگر چشمم ضعيف نيست، يك روز مي شود. اگر گوشم سنگين شده است، كر خواهم شد. اگر حواسم به جاده نيست، چپ مي كنم. اما اين ها هيچ كدام مهم نيست؛ آدم ها مهم اند، خيلي مهم اند. چه طور  مي توانم مهربان باشم، وقتي مي ترسم. ديروز توي داروخانه، متصدي جواب سلامم را نداد. امروز هم راننده اصلاً به حرف هايم توجه نمي كرد. توي اين همه سال، بيست و سه بار بيشتر مهرباني نديدم. چرا من بايد به ديگران بينديشم؟ به حرف ها يا نگاه هايشان؟ شايد به خاطر اين است كه همه مي خواهند پستي شان را پنهان كنند. بي فكري يا بي تفاوتي شان را با بدبختي توي خودشان پنهان كنند؟» (ص 71 رمان)

«مجتبا هوشيار محبوب»، نويسنده ای تجربه گراست که کارش را با رمانی موفق  با عنوان«آقاي مازني و دلتنگي هاي پدرش» آغاز کرده که در سال 1391، در جايزه رمان متفاوت، جایزه«واو» به عنوان رمان شایسته و قابل تحسین برگزیده شد. « آن ها با شاعري كه خيلي دوستش داشتند بد تا كردند» نیز در ادامه همین رویکرد تجربه گرایانه و چهارچوب گریز قرار می گیرد.

     ساختار رمان  براساس فصل ها و تكه هاي بسيار كوتاه شکل گرفته که هر یک از این تکه های کوتاه برشی از احوال و روزگار چند جوان  را روبه روی خواننده می گذارد. جوانانی که هریک به گونه ای با محیط پیرامونشان درگیر هستند  و این مسئله دار بودن شخصیت ها در لایه های زیرین اثر بخشی از مشکلات نسل جوان این روزگار را بازتاب می دهد. البته نه به صورتی مستقیم و عیان بلکه در سطوحی که درک آنها نیازمند دقت و حوصله خواننده است.  این رمان در زمره آثار شهری قرار می گیرد، اما نه از سنخ آثار داستانگوی آپارتمانی که به تکرار رسیده اند. فضاهای آشنا در این رمان به دلیل تداعی شدن در جهان درونی این رمان جلوه ای تازه به خود گرفته اند. 

     «آن ها با شاعري كه خيلي دوستش داشتند بد تا كردند» اثری داستانگو نیست که اتفاقات به روشنی به خواننده عرضه شده باشند، رخدادهای این رمان در لایه های درونی آن جریان دارد و خواننده‌ای که بتواند به جهان اثر راه یابد، فرصت آن را خواهد یافت که با این حرکت درونی پابه پیش رود.

  درباره این رمان گفته شده است که: رمان «هوشيار محبوب» را مي توان يك رمان اقليت دانست كه جور ديگري  به جهان درون و پيرامون خويش مي نگرند؛ آن ها درصدد ايجاد دگرگوني در آن هستند، هر چند تلاش آن ها مؤثر و يا غيرمؤثر باشد، اما از خفتگي  و تسليم شدن در برابر روزمره گي جامعه بهتر است. آنها درصدد چنگ زدن و دست يافتن به تجربه زوال بي تفاوتي و از خودبيگانگي آدم هاي زمانه ما به منظور رسيدن به بازتوليد و تكثير خوشايندهاي فراموش شده جامعه خويش هستند؛ تكثير پسندهايي از جامعه كه كم تر در زمان و مكان امروزي ما مي گنجند، اما نياز زمانه ما به آن ها كاملاً اجتناب ناپذير و ضروري است. 

«هوشيار محبوب» در رمان خاص خود، تلاش كرده است تا وحدت هاي سنتي و سه گانه زمان، مكان و موضوع را در داستان بشكند تا به متني مملو از جريان گريزي از موضوع خطي و معمول دست يابد؛ گرچه در ابتدا، اين روند كمي غير معمول به نظر مي رسد، اما داستان او همه زماني و همه مكاني است.نويسنده با بهره گيري از شخصيت پردازي حساب شده و پيچيده كه با رنگ و لعابي از شاعرانگي درهم آميخته اند، باعث باور پذيري بيشتر و بهتر رويدادهاي داستاني رمان  براي خوانندگانش مي شود.

     داستان در بستري از چند شهر پيش مي رود؛ تهران، كرج و طالقان. هوشيار محبوب نيز تلاش كرده است از همين گستره جغرافيايي براي ايجاد پيچيدگي و رمز آلودي در درونمايه رمانش بهره ببرد. تهران و خيابان انقلاب كه همواره بساط كتاب فروش ها در آن پهن است و محلي را براي تضارب آرا و عقايد فراهم آورده است، حسي دوگانه از غريبي و در عين حال آشنايي براي خوانندگان رمان به وجود مي آورد.

     كرج، كلان شهري در ميانه مسير چندين شهر كه مانند مكان برزخي در داستان نمود يافته و بالأخره، طالقان كه آخر و عاقبت شخصيت هاي داستان در آن رقم مي خورد و درواقع، به مكان براي نتيجه گيري و برملا شدن درونيات و واقعيت هاي شخصيت ها تبديل شده است.

     اين گستره جغرافيايي كه بر اساس سه اپيزود و يا داستان نهفته در دل رمان آورده شده، كاملاً هوشمندانه و حساب شده، خوانندگان را در موقعيت هاي رازآلودي قرار مي دهد كه مي توانند ضمن همذات پنداري با شخصيت ها و رويدادهاي داستان، با درونمايه آن هم ارتباط برقرار كنند.

فصل بندي حساب شده داستان، پيوندي معقول براي سه داستان نسبتاً مستقل آن به وجود آورده است؛ در اين ميان، عنوان كتاب – يعني «آن ها با شاعري كه خيلي دوستش داشتند بد تا كردند»، گرچه تا ميانه رمان، به صورت راز و رمزي براي خوانندگان باقي مي ماند، اما با پديدار شدن شخصيت شاعر و ابعاد جديد شخصيتي اش، اين گمان را براي خوانندگان به وجود مي آورد كه گره گشايي اصلي رمان در اين برهه از داستان صورت مي پذيرد.

     اين گره گشايي، گره افكني هاي ديگري را در پي دارد كه به غنا و محتواي داستان و شخصيت پردازي مورد نظر هوشيار محبوب، كمك شاياني نموده است؛ شخصيت هايي مانند «نقطه»، گرچه در همان ابتدا داستان بيشتر تيپ به نظر مي رسند، اما در روند قصه و رويدادپردازي هاي آن، تبديل به داناي كل و يا حداقل وجدان بيدار شخصيت اول رمان مي شوند و به پيشبرد روان تر  و مؤثرتر رويدادهاي داستاني و انسجام قصه كمك شاياني مي كنند.

     همين ويژگي براي خوانندگان رمان باعث مي شود كه فرايند شخصيت پردازي داستان، روان تر و  در عين حال، قابل باورتر شود و شخصيت ها بتوانند در بستر و درونمايه اي صيقل يافته و پرداخت شده با رويدادهاي رمان، همراه و هماهنگ شوند و داستان را پيش ببرند.

     اين گفتار را با سخني از «گوستاو خديرا» به پايان مي بريم كه شايد بيان كننده جان كلام پيرامون روح و پيام اصلي رمان مجتبا هوشيار محبوب باشد: « براي هر شستشويي به آب نياز است و براي هرگفتگويي به كلمه. در زندگي، كسي به بدبختي هايش پي خواهد برد كه كلمات بسياري را در گنجينه واژگانش پنهان كرده باشد تا بتواند با هزاران واژه، با بدبختي هايش به گفتگو بنشيند.»
الف کتاب

مد و مه/پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶

نظرات:
اخبار برگزیده