صادق هدایت و داستان علمی-تخیلی / حامد داراب

صادق هدایت و داستان علمی-تخیلی / حامد داراب

این نوشته در گذشته در مد و مه (12 تیر 1390)  منتشر شده بود، اما تغییرات طراحی مد و مه چندی است آن را از دسترس خارج ساخته است. سالگرد درگذشت صادق هدایت را فرصت مغتنمی دیدیم برای بازنشر این مطلب که پیشتر نیز برخی از دوستان انتشار مجددش را خواستار شده بودند / مد و مه


مركز مرگ خودمختارانه
يادداشتي درباره صادق هدایت و داستان علمی-تخیلی
حامد داراب

١.داستان ملى آمريكا
داستان علمی – تخیلی را قویا باید، داستان ملی آمریکا، معرفی نمود. تا آن‎جا که بی‎تردید می‎توان گفت، نویسنده ای آمریکایی پیدا نمی‎شود که تاکنون داستان علمی- تخیلی را تجربه نکرده باشد. اگرچه که نویسندگان این‎گونه داستان نویسی در آمریکا بنا بر تحریم و گوشه گیری‎ای که خود بر داستان‎شان تحمیل کرده بودند، سال‎‎هایی طولانی، پویایی و همه‎گیری این ژانر ادبی را مسدود کرده و مانع پیشرفت زبانی و اندیشه‎ای این نوع ادبی شدند.
اما با این همه انگیزه‎‎های تکنولوژیکی جنگ جهانی دوم موجب رشد و شکوفایی دوباره داستان علمی – تخیلی شد، و این‎بار نیز در ایلات متحده آمریکا بود که داستان‎‎هایی چون، "مردی که کره ماه را فروخت". ۱۹۵۰، "تپه‎‎های سرزمین سبز". ۱۹۵۱ از رابرت هین لین، و "روز سگانه". ۱۹۵۰ اثر جان ویندهام، خلق شدند.

٢.دهه ٦٠ دهه ترديد و بدبيني
با اين همه به رغم شکل‎گیری هنر‎هایی چون موسیقی جاز و راک اندرول، تئاتر پوچ گرا، تلویزیون و سینما، و حجمه‎ای از هنر‎های آوانگاردِ دیگر در دهه ۱۹۶۰ میلادی در آمریکا جنبش تازه‎ای در ادبیات داستانی و علمی – تخیلی شکل گرفت که همگام با تحولات زبانی و اندیشه‎ای نویسندگان آن دوره دنیا به‎سمت نوعی وضعیت دیگرگونه شتافت، که امروزه به قول میشل فوکو، چون واژه بهتری برایش پیدا نمی‎کنیم آن را پست مدرن می‎نامیم.
در اواخر اين دهه تکرار مضامین سنتی، همراه با نوعی تردید و بدبینی نسبت به پیشرفت‎‎های علمی و فجایع احتمالی حاصل از آن، موجب شد داستانِ علمی – تخیلی، به شاخه‎‎های فرعی تری تقسیم شود و از مایه‎‎های انسانی و روانشناختی بهره گیرد و همچنین به فرم و صورت داستان‎ها بیشتر از مضامین و درون مایه‎‎های آن‎ها اهمیت بدهد.

٣.علمي_تخيلي و پست مدرنيسم
ادعای این‎که ادبیات علمی – تخیلی، با آن ذهنیتی که امروزه از آن سراغ داریم گویی بخشی از ادبیات پست مدرن است، ادعای گزافی نیست، چراکه تخیل، عدم قطعیت و ناموزونی روایت از یک سو و سیلان ذهن، کولاژ و انتزاع از سوی دیگر مهمترین و پررنگ‎ترین مولفه‎‎هایی است که می‎توان برای این ژانر ادبی برشمرد مولفه‎‎هایی که هرچند پساتجددگرایی نمي پذيردشان و اولین و آخرین مولفه‎اش را، بی‎مولفه گی می‎داند، اما در شرح وضعیت خویش از آن‎ها به‎عنوان اساسی‎ترین رویکرهایش، نام می‎برد، با این حال، نمی‎توان از سابقه ادبیات علمی – تخیلی، بخصوص در آمریکا چشم پوشید، گویی که این ژانر ادبی از همان ابتدای وجود نیز خویشتن را عضو اساسی جنبش پست مدرن می‎دانسته و سال‎ها سکوتی که خود بر خویشتن تحمیل کرده بود، از آن رو بوده است که وضعیتی آن‎گونه که لایق ارائه خود می‎دانسته، ایجاد نگردیده و تا تحقق آن، سکوت را بر سخن ترجیح داده است.

٤.داستان علم داستان تخيل و ادبيات فارسي
 نوشتن از داستان علمی – تخیلی به موجب فراز و نشیب‎ها و اهمیتی که در ادبیات داستانی جهان دارد، فرصتی گسترده‎تر و مقاله‎ای جامع‎تر را در خور است، که در وقت و موضوع یادداشت من نمی‎گنجد، از تمیز میان این ژانر ادبی با دیگر محور‎ها تنها این مهم لازم به ذکر است که، گویی انواع سبک‎‎های داستانی همگی معطوف بر بازنمایی زندگی در زمانه خود هستند، اما داستان‎‎های علمی-تخیلی گونه‎ای از ادبیات منثور به حساب می‎آیند که تصویری از وضعیت انسان در آینده را به دست می‎دهند. داستان علمی-تخیلی، در ادبیات داستانی جهان تأثیر به سزایی داشته است تا آن‎جا که سینما و هنر‎های دیگر را نیز تحت تاثير خود قرار داده. اين سبك اما در ادبیات ایران، ژانر چندان پر طرفداری نبوده، و نویسندگان ایرانی متعددی در این نوع ادبی قلم نزده‎اند، اما مصادیقی از این نوع داستان را می‎توان در آثار برخی نویسندگان برشمرد، که از آن جمله باید به «صادق هدایت» اشاره نمود، هدایت را به رغم آشنایی‎اش با ادبیات داستانی در سطحی جهانی، می‎توان نویسنده‎ای دانست که در سبک‎‎های مختلف، داستان نوشته است، برای مثال از منظر زبان و شخصیت پردازی داستانی همچون «علویه خانم» را می‎توان اثر رئالیستی هدایت معرفی نمود و داستانی مانند «چنگال» را از حیث مضمون اثری ناتورالیستی، همان‎گونه که «بوف کور» را باید داستانی سوررئالیستی خواند و «سه قطره خون» را روایتگر صبغه‎ای مدرنیستی. شاید بی‎تردید می‎توان نوشت که صادق هدایت تنها داستان نویس ایرانی نامدار است که تاکنون داستانی در ژانر علمی-تخیلی با رعايت همه قواعد نوشته است، داستانی با عنوان «س. گ. ل. ل» که نخستین‎بار در سال ۱۳۱۲ منتشر شد.

٥.داستان "س.گ.ل.ل"
همه ویژگی‎‎های داستان‎‎های علمی-تخیلی را می‎توان در عناصر و جزئیات این داستانِ نه چندان کوتاهِ سی و پنج صفحه‎ای هدايت سراغ گرفت. داستان «س. گ. ل. ل» درباره هنرمندی به نام «سوسن» و عاشقش «تِد» که او نیز هنرمندی نقاش است می‎باشد. سوسن همواره
برداشتی معنوی از هنر دارد، اما در جامعه‎ای زندگی می‎کند که به‎دلیل پیشرفت علم و تکنولوژی، به نوعی پوچی رسیده است و اندیشمندان جامعه‎اش در پی یافتن راهی برای انقراض نوع بشر هستند. بخش زیادی از داستان به گفت‎وگویِ میان تِد و سوسن اختصاص دارد، در این گفت‎وگو تد از فرا رسیدن «آخر دنیا» (اندیشه‎ای که امروزه در زمان ما از آن به‎عنوان پساتاریخ نام برده می‎شود)، خبر می‎دهد و می‎گوید : «می خواهند همه مردم را در شهر‎ها جمع بکنند، و با قوه برق یا قوه گاز، یا به‎وسیله‎‎های دیگر همه را نابود بکنند، تا نژاد بشر آزاد بشود». در بخش‎‎هایی از داستان، تد از اختلاف‎نظر، شخصیتی به نام (پروفسور راک) درباره نابودی نسل بشر، با گروهی به‎عنوان (لختی ها) که به‎عنوان طرفداران فرهنگ بازگشت به طبیعت هستند، حرف می‎زند. درجایی از داستان، سوسن تلویزیون را روشن می‎کند، و پروفسور راک در تلویزیون سخنان بسیار مفصلی در باب لزوم نابودی بشر و تحقیق درخصوص سریع‎ترین و مؤثرترین شیوه برای رسیدن به این مقصود می‎گوید و در نهایت پیشنهاد خود را این‎گونه مطرح می‎کند که: «اینک من یک پیشنهاد بر پیشنهاد‎‎های دیگران می‎افزایم، که آن را پس از بیست سال تجربه و آزمایش روزانه به دست آوردم، که عبارت است از ِسرُم مخصوصی به اسم «سِرُم گگن لیبس لایدنشافت». نام داستان هدایت واژه‎ای اختصاری می‎باشد که از حروف اول عنوان این سِرُم ساخته شده است، ویژگی سِرُم ابداعی پروفسور راک این است که پس از تزریق شدن به هر جانداری از جمله انسان، حیوان یا گیاه، میل به جفت‎گیری و تکثیر نسل را در او زایل می‎کند و به این ترتیب نسل بشر آرام آرام، نابود خواهد شد. بخش بعدی داستان شش ماه پس از گفت‎وگوی تد و سوسن و سخن‎‎های پروفسور راک اتفاق می‎افتد، زمانی که سِرُم «س. گ. ل. ل» به همه مردم تزریق شده است، اما به علت اشتباه در مایع و مقدار مواد به‎کار برده شده در آن، تزریق‎اش باعث شده بود که شهوت افراد از میان نرود اما وسیله دفع آن خنثی گردد، و همین باعث شد که یک جنون عمومی به مردم دست بدهد و از این‎رو خودشان را به اقسام گوناگون، بکشند. در ادامه سوسن و تد نیز با استنشاق ماده کشنده‎ای به نام «پروتکسید دازوت» خودکشی می‎کنند، در آخر داستان طرفداران بازگشت به طبیعت شهر «کانار» را تصرف می‎کنند، و با شکستن درب خانه سوسن، وارد کارگاه هنری وی می‎شوند، و پس از دیدن آخرین اثر او، تندیس «حشره دمدمی» تابوتی را پیدا می‎کنند که پیکر بی‎جان سوسن و تد، در آن بود.

٦.دو هزار سال بعد
همان‎گونه که پیش‎تر اشاره شد، اساسی‎ترین مؤلفه داستان علمی-تخیلی را می‎توان، روی دادن، فضای داستانی در آینده‎ای خیالین دانست و این مولفه‎ای می‎باشد که باید آن را بارزترین وجه داستان «س. گ. ل. ل» دانست، بی‎شک به همین روی است که راوی سوم شخص داستان، در اولین جمله‎اش، واجب می‎بیند که عنصر زمان را برجسته نماید : «دوهزار سال بعد… همه وضع زندگی بشر به کلی تغییر کرده بود». یکی دیگر از مولفه‎‎های داستانِ علمی-تخیلی، نشانه‎‎های پیشرفت علم در آینده است، که آن را می‎توان، در وسایل و ابزاری که مردمِ داستانِ «س. گ. ل. ل» به‎صورتی روزمره با آن در اتباط‎اند مشاهده نمود، به‎طور مثال اتومبیل‎‎هایی با عنوان «اتو رادیو الکتریک» که به‎جای استفاده از سوخت‎‎های فسیلی یا همان بنزین و گازوئیل، از انرژی خورشید برای حرکت استفاده می‎کنند، اتو رادیو الکتریک‎ها در این داستان انرژی خود را برای حرکت از مراکز رادیو الکتریک می‎گیرند و مراکز رادیو الکتریک، به‎وسیله انرژی خورشیدی کار می‎کنند. و یا ربات‎‎هایی که نقش مأمور‎های راهنمایی و رانندگی را دارند، و رفت و آمد مردم شهر را در خیابان‎ها کنترل می‎کنند، صادق هدایت این ربات‎ها را «آدمک‎‎های مصنوعی» نام گذاشته: » در میان میدان گاهی آدمک مصنوعی که به‎جای پلیس بود، آمدوشد مردم و اتو رادیو الکتریک‎ها را با حرکات تند و خشک دست تعیین می‎کرد. از چشم‎‎های او نور‎های رنگی تراوش می‎کرد و جاده‎‎های متحرک را با قوه برق از حرکت نگه می‎داشت و دوباره به راه می‎انداخت ».
داستان علمی-تخیلی را باید، نوعی آینده بینی دانست، آینده بینی‎ای که دست آورد‎‎های علمی‎اش نه بر اساس شواهد یا پژوهش‎‎های آزمایشگاهی و علمی بلکه بر اساس تخیل نویسنده‎اش شکل می‎گیرد، از این منظر صادق هدایت در داستانِ «س. گ. ل. ل» سال‎ها پیش از ابداعِ آیفنِ تصویری، آن را تصور کرده است و از آن با عنوان » تله ویزییون کوچک » نام برده است : » ناگاه تله ویزییون کوچک روی میز زنگ زد، سوسن نیمه تنه بلند شد، دگمه آن را فشار داد، نگاه کرد صورت رفیق نقاش آمریکایی خودش، تد را دید که روی صفحه ظاهر شد ». علاوه‎بر این‎ها باید از چشم الکترونیکی یا به قول هدایت «چشم برقی» و «بالش‎‎های الاستیک» و شهری که رویداد‎های داستان در آن اتفاق می‎افتد، «کانار» هم نام برد، گویی هدایت با ترسیم فناوری‎‎های مدرن در
داستانش به غیر از قرار دادن داستان در زمان آینده، در نظر داشته است نقش فناوری در زندگی انسان را به موضوعی قابل تأمل و محوری تبدیل کند و از سویی معنا باختگی و بی‎غایت شدن زندگیِ بشرِآینده را در کانون توجه خواننده قرار می‎دهد به‎طور مثال مانند کردن ساکنان شهر‎‎های اینده به «مورچه» یکی از تصاویری است که هدایت با آن می‎خواهد انسان آینده را به‎جانوری حقیر تنزل دهد.

٧. انسان هاي صادق هدايت
در پایان باید گفت که داستان «س. گ. ل. ل» جست‎وجویی است درباره رابطه انسان آینده با فناوری، که دست آخر به معناباختگی زندگی، و دلزدگی انسان از زنده بودن منجر می‎شود. انسان‎‎هایی که صادق هدایت در این داستان تخیل می‎کند، انسان‎‎هایی هستند که یا مانند پروفسور راک در پی اختراع راهی برای انقراض بشریت‎اند و یا مانند مردم‎اند که خود داوطلبانه برای مُردن به مراکز مرگ خودمختارانه مراجعه می‎کنند. و البته در این میان رنج‎‎های هنرمندانی مانند سوسن و تد به مراتب عمیق‎تر از مردم عادی است تا آن‎جا که در پایان داستان حتی عشق که شاید ادوار بشر آن را به‎عنوان تنها‎ترین راه میل به زندگی تفسیر می‎کنند نمی‎تواند برای آن‎ها راه گشا باشد گویی عشق مقهور شهوت می‎شود همان‎گونهکه هستی مقهور نیستی شده است. از این منظر هدایت با خلق شخصیت‎‎هایی تخیلی، با ابداع زمان و مکانی تخیلی با تصور کردن جامعه‎ای در آینده، و خلاصه با به کار‎گیری اکثریت عناصر ژانر علمی- تخیلی، تصویری از انسان آینده بدست می‎هد که از پیشرفت خود احساس ناخوشنودی و پشیمانی می‎کند. به هر روی یادداشت خویش را با سئوالی به پایان می‎رسانم که جای بسی تأمل است، که چرا در اکثریت داستان‎‎هایی که در ژانر علمی – تخیلی در غرب نوشته شده است، جهان آینده جهانی امید وار و پیروز نشان داده شده و انسان آینده را به نوعی رستگارتر از انسان گذشته به تصویر کشیده اند؟ و این‎که چرا هدایت شرایط اجتماعی و انسانی مردم آینده خودش را در این داستان مهارناپذیر و پوچ، تصور می‎کند؟

انتشار در مد و مه: ۱۲ تیر ماه ۱۳۹۰

مد و مه/شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۶

نظرات:
۱۳۹۶/۱۱/۲۶ ۲۱:۳۶:۳۱ عباس هوشمند

آنچه که هدایت در این داستان پیش بینی کرده آیفون تصویری نیست. بلکه چیزی فراتر از آن و بسیار تکنولوژیک تر است که گویا همان تلفنهای هوشمندی است که امروزه در جهان بسیار فراوان شده. چرا که آیفون تصویری روی میز قرار نمیگیرد و از متن بر می آید که سوسن نمیداند تد کجاست و تد به او می گوید هم اکنون در شهر اوست. چنین مکالمه ای در آیفون بی معنی است. در کل غرض من آنست که هدایت ذهن بسیار پویایی داشته و چیزی را به تصویر کشیده که در آن زمان حتی کانسپت آن هم به ذهن کسی نرسیده بوده.

اخبار برگزیده