پارادوکسي به نام «سيروس شميسا» / دکتر حسين پاينده

پارادوکسي به نام «سيروس شميسا»  / دکتر حسين پاينده

پارادوکسي به نام «سيروس شميسا»

حسين پاينده



    اين چند سطر را به پيروي از آراي ژاک دريدا در خصوص سلسله مراتب «نوشتار و گفتار» مي نويسم. چنان که مي دانيد دريدا سنت متافيزيکي غرب را تحت سيطره گفتمان «حضور» مي داند و «کلام محوري» را نيز حاصل همين گفتمان محسوب مي کند. ديدگاه کلام محور، گفتار را بر نوشتار اولويت و برتري مي دهد، حال آنکه دريدا با نگرشي بنيان ستيزانه بازنمايي گرافيک انديشه (يا به بيان ديگر، نوشتار) را بر گفتار رجحان مي دهد. نوشتار شکلي از بيان انديشه است که گرچه به اندازه گفتار بي واسطه و بلافصل نيست، اما از تامل و ژرف انديشي برمي آيد و لذا خردمندانه تر و تفکربرانگيزتر است. با تفکر درباره تک تک واژه هايي که در اين يادداشت درباره استاد شميسا مي نويسم، شايد بتوانم سنجيده تر در خصوص او سخن بگويم و حق مطلب را بهتر ادا کنم. آشنايي من با آقاي دکتر شميسا به حدود بيست سال پيش باز مي گردد. در آن زمان من دانشجوي دوره ليسانس بودم و به عنوان دستيار در کارهاي پژوهشي يکي از استادانم (زنده ياد مريم خوزان) مشارکت و همکاري داشتم. خانم خوزان دست اندرکار مطالعه يي درباره فنون و صناعات ادبي در ادبيات انگليسي بود و قصد داشت نتيجه اين پژوهش را به صورت يک کتاب منتشر کند. وقتي خانم خوزان صحبت از اين کرد که مي خواهد درستي يافته هاي تحقيقش را با يکي از استادان زبان و ادبيات فارسي چک کند، من در بدو امر کمي تعجب کردم. پرسشي که براي من مطرح شد اين بود که چگونه يک استاد ادبيات فارسي مي تواند در اين زمينه کمک کند. اما با گذشت زمان آرام آرام دريافتم که ايماژ دکتر شميسا با تصورات سنخي من درباره استاد ادبيات فارسي تطبيق نمي کند. حيطه دانش شميسا به هيچ وجه محدود به حوزه ادبيات فارسي نبود، بلکه او آثار نويسندگان و شاعران و نمايشنامه نويسان بسيار زيادي را در ادبيات غرب خوانده بود و به ويژه ادبيات انگليسي را خوب مي شناخت. نظرات کاملاً تخصصي استاد شميسا درباره پژوهشي که خانم خوزان آغاز کرده بود، نشان مي داد در واقع شميسا استاد ادبيات تطبيقي هم هست. بعدها وقتي من دوره ليسانس را تمام کردم و به طور مشترک با خانم خوزان کتابي را به نام زبانشناسي و نقد ادبي ترجمه کردم، خانم خوزان در چندين مورد براي رفع ابهام هاي متن انگليسي و به خصوص ترجمه يک شعر از شاعر رمانتيک انگليسي ويليام بليک، باز هم به دکتر شميسا مراجعه کرد و از او ياري خواست. نکته سنجي ها و نيز ترجمه دقيق و شيواي شميسا از شعر معروف Tiger («ببر») سروده ويليام بليک همان زمان مرا متقاعد کرد که او استاد ترجمه هم هست. ترجمه بخشي از اين شعر که اساساً با ياري دکتر شميسا ممکن شد، بدين قرار است:
    
    چگونه پتکي؟ چگونه زنجيري بود؟ به کدامين کوره آن سîرîکت بريختند؟ چگونه سنداني؟ و هيولاداندانه هاي کدامين دهشتناک مقراضي بود که تو را در خود درآويختند؟
    
    چنان که از اين نقل قول پيداست، شميسا توانسته بود در ترجمه اين شعر، کيفيت آهنگين متن اصلي را با حفظ قافيه در زبان مقصد (فارسي) رعايت کند. چندي بعد بود که مقاله درخشاني از دکتر شميسا در نقد بوف کور هدايت در مجله کيهان فرهنگي منتشر شد. مبالغه نيست اگر بگويم که اين مقاله از هر حيث نشان دهنده تسلط يک منتقد طراز اول به نظريه روانشناسي تحليلي يونگ و کاربرد آن در متون ادبي بود. بايد اضافه کنم که انتشار اين مقاله در آن زمان براي امثال من که تشنه نقد ادبي نظام مند و متکي به نظريه بودم، به راستي اميدبخش بود. در مقاله دکتر شميسا، استدلال و منطقي مقاومت ناپذير به چشم مي خورد که هر دانشجو و پژوهشگري را شيفته خود مي کرد. اين مقاله درخشان بعدها به يک کتاب بسط يافت و با نام داستان يک روح منتشر شد. از آن زمان تاکنون اين کتاب چندين بار تجديد چاپ شده است و بي گمان در زمره يکي از شاهکارهاي نقد ادبي به زبان فارسي است. شيفتگي من به شميسا فقط به دليل آثاري که از او نام بردم، نيست. دکتر شميسا مجموعه يي از کتاب هاي بسيار بديع و تفکربرانگيز را منتشر کرده است که از جمله آنها مي توانم سير غزل در شعر فارسي، فرهنگ تلميحات، راهنماي ادبيات معاصر، نقد ادبي، کليات سبک شناسي، انواع ادبي، گزيده غزليات مولوي، نگاهي تازه به بديع و آشنايي با عروض و قافيه را نام ببرم. تک تک اين آثار در نوع خود راهگشايانه و تامل برانگيزند اما بايد افزود که به ويژه کتاب آشنايي با عروض و قافيه شيوه يي جديد و علمي و برآمده از يافته هاي زبانشناسي براي بررسي و فهم اوزان شعر فارسي مطرح ساخت که في الواقع حکم درانداختن طرحي نو براي بررسي عروض فارسي را داشت. در طول دو دهه يي که من مشتاقانه آثار دکتر شميسا را دنبال کرده ام، دريافته ام که او به همين ميزان که محبوب دانشجويان و دست اندرکاران مطالعات ادبي است، مورد غضب اشخاص ميان مايه و حسود هم هست. اين دو نگرش متضاد، مبين پارادوکس بزرگي است که من فکر مي کنم شميسا تجسم تمام عيار آن است. شميسا از سويي به سبب پيشگامي هاي علمي اش محبوب کساني است که از تبديل رشته ادبيات فارسي به کلاس هاي معنا کردن لغات مهجور به تنگ آمده اند و از سوي ديگر مغضوب کساني است که در برابر او احساس حقارت مي کنند. شميسا هم سوژه دانش و نومايگي است و هم ابژه جهل و دشمني ميان مايگان، هم آرام خوست و هم توفان برانگيز، هم بي ادعاست و هم مطرح کننده تازه ترين و توجه برانگيز ترين آرا. بايد گفت که از اين حيث شميسا در زمره نوادر زمانه ما است. شميسا را بايد ستود و احترام گذاشت زيرا راهگشاي مطرح شدن انديشه هاي جديد بوده است. من خود به نسلي تعلق دارم که مديون راهگشايي هاي دکتر شميسا است اما يقين دارم که اين دين را چندين نسل بعد از من هم به گردن خواهند داشت. خداوند به اين استاد پيشگام و نوانديش، عمري طولاني عطا کند.
    
 

مد و مه/دوشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۵

نظرات:
اخبار برگزیده