دو نگاه به بارون درخت نشین شاهکار ایتالو کالوینو / علیرضا فدائی پور

دو نگاه به بارون درخت نشین شاهکار  ایتالو کالوینو / علیرضا فدائی پور

دو مقاله درباره بارون درخت نشین  اثر ایتالو کالوینو

ترجمه: علیرضا فدائی پور

آنچه در پی می آید ترجمه دو مقاله درباره رمان "بارون درخت نشین" اثر ایتالو کالوینو است رمانی که با برگردان درخشان مهدی سحابی به فارسی ترجمه شده است (پرویز شهدی نیز ترجمه ای از این رمان ارائه کرده است) سحابی در پیشگفتار این کتاب آورده است:

"بارون ردوندو از سنت های کهنه وقیدهای بی چون و چرای اجتماعی می گریزد و شیوه ای از زیستن را برای خود برمی گزیند که دیگر کوچکترین همانندگی با زندگی مردمان ندارد زمین سفت و آشنای زیر پا را رها می کند و به زندگی در راه پیچاپیچ و لرزان بالای درختان می رود ، یعنی می توان گفت که دنیای دیگری را جایگاه خود می کند اما نه اینکه در برج عاج بنشیند فاصله گرفتنش از زمین برای دوری جستن از مردم نیست برعکس ، پنداری در جستجوی میدان دید گسترده تری به میان شاخ و برگ درختان می رود تا همه چیز را بهتر و بیشتر بیند تا بهتر بتواند به آنچه برایش شورش کرده است عمل کند"

خواندن این دو مقاله در کنار هم به در فهم وجوه ناپیدای ساختار رمان بسیار سودمند است.

***

در سایه سار درختان

رابرت مک فارلن

 

داستان با یک بحث خانوادگی بر سر میز شام آغاز می شود. سال 1767 است و در یک عمارت اربابی در منطقه لیگوریا، پسری کوچک در مقابل اقتدار پدر ، ایستادگی می کند. قهرمان داستان همین پسربچه است که 12 سال سن دارد و از تناول ظرف غذای پیش رویش که شامل خوراک حلزون می شود خودداری می ورزد. بارون آرمینیو پیوواسکو دو ردوندو، پدر این کودک با موهایی دم اسبی آویخته تا بناگوش، ابدا آمادگی پذیرش هر گونه نافرمانی از سوی اعضای خانواده را ندارد اما پسربچه که نامش کوزیمو است بشقاب غذا را به کناری زده و از سر میز شام برمی خیزد، کلاه و شمشیرش را برداشته و عازم باغ شده و از درخت بلوط تناوری که شاخه هایش تا پنجره اتاق ناهارخوری امتداد می یابد بالا رفته و فریاد می زند : هرگز از اینجا پایین نخواهم آمد.

و هرگز هم پایین نمی آید. کوزیمو از درخت بلوط به درخت نارون مجاورش می جهد از درخت نارون به درخت خرنوب ، از درخت خرنوب به درخت گیلاس ، از درخت گیلاس به درخت ماگنولیا می جهد – و سرانجام از قلمرو املاک پدرش نیز فراتر می رود و وارد جنگل های انبوه اروپای اواخر قرن هجدهم می شود. کوزیمو در آن بالا در سایه سار گسترده درختان می آموزد چگونه بخوابد ، بخورد و از همان فراز درختان خود را بشوید و نیز اینکه چگونه به صید ماهی و جمع آوری غله بپردازد بدون اینکه پاهایش را بر زمین بگذارد. افسانه او همچون باد همه جا پراکنده شد پیروان زیادی به وی ملحق شده و او بنیانگذار جمهوری غیررسمی درختستان گردید. به مدت 53 سال بر سر درختان تردد می کرد بارون درخت نشین از فراز درختان می نگریست که چگونه اروپا لگدکوب انقلابات اجتماعی شده است.

قدری سعی کنید چنین چیزی را تصور نمایید. تصور کنید از درختان صعود کرده و بر فراز آن ایستاده اید. این داستان به دو رویا که عمیقا در وجود بسیاری از ما ریشه دوانده اشاره دارد. رویای صعود به درخت اتوپیا ( رابین هود، فیلم کودک وحشی ساخته فرانسوا تروفو فیلمساز فرانسوی) و نیز رویای جنگل بکر – جنگل های وسیع دور از دسترس که هنوز به توسط جاده ها و سکونتگاه های انسانی فتح نشده بود

من هم به مانند اغلب کودکان از درختان بالا می رفتم و همچون اغلب بزرگسالان ، این کار را کنار گذاشتم اما در انتهای دهه سوم عمرم، صعود از درختان را از سر گرفتم بخشی از علت آن، همراهی فرزندانم در تجربه کردن سایه سار درختان بود و بخشی هم بدین سبب که به بازخوانی شعر رابرت فراست با عنوان " درخت غان " پرداختم اما دلیل اصلی اش همانا رمان "بارون درخت نشین" ایتالو کالوینو بود

هنگامیکه پس از بازخوانی داستان کالوینو بر فراز درختان رفتم توانستم مهمان نوازی درختان گونه گون را تمیز دهم. کوزیمو بیش از همه دلبسته درختان زیتون، ساختار صمغی درختان انجیر و نیز درختان گردویی بود که گستره بی پایان شاخه هایش همچون کاخی چندطبقه با اتاق هایی بی شمار به نظر می رسید من قابلیت بالای اتکاء به شاخه های فسادناپذیر آن را تجربه نموده ام بالاتر از همه، درخت آلش را تحسین می کنم با پوسته نقره ای و شاخه های شیبدار تابناکش که همچون دستانی که برای یاری دراز شده رو به سوی پایین دارد.

من هرگز در زندگی ام  شبی را آن بالا به تنهایی سر نکردم – آنگونه که کالوینو در رمانش توصیف می کرد – یعنی انقدر بالای درخت که بتواند نحوه دیدن و فکر کردن شما را تغییر دهد احساسات کوزیمو به واسطه زیست در آن ارتفاع، شکل مجددی پیدا کرد به تعبیر داستان: " به شیره گیاهان که از سلول های تنش می گذشت گوش جان می سپرد و در آشیان پرندگان می لرزید .... و هزارپا به جنبش می افتاد و جوانه ها شکوفه می زدند"

صعود از درختان عاری از خطر نبود باریکه شاخه ها ازهم می گسلد و در پی آن، قوزک پاها رگ به رگ می شود و یا اتفاقاتی بدتر از آن می افتد. اخیرا دوستی تلاش کرد مجددا شعر فراست را با صعود از یک درخت و بر فراز آن بخواند اما شاخه ای در راس درخت از دستانش لغزید و او از ارتفاع 20 پایی سقوط نمود و دچار حادثه شد.

بااینحال، حتی مرگ هم نتوانست کوزیمو را از فراز درختان به زمین آورد در انتهای رمان با پیرمردی بیمار و محدود به درخت گردوی میدان شهر مواجهیم یک روز صبح در حالی که تنها پیراهنی نازک به تن داشت تلاش کرد که به بالاترین شاخه درخت صعود کند از سمت غرب یک بالون با طناب لنگری آویخته بر آن ظاهر شد هنگامی که از بالای سر کوزیموی در حال احتضار می گذشت سبب لغزش وی بر سر شاخ درخت گردید او که برای ممانعت از سقوط به طناب چنگ زده بود بر فراز گستره نیلگون دریا کشیده شد پیکر وی هیچگاه پیدا نشد و بر سنگ یادبود وفات وی نگاشته شد: " کوزیمو پیوواسکو دو روندو – که بر فراز درختان می زیست – به آسمان پرواز کرد.

****

کالوینو – بارون درخت نشین

بیل آدامز

در سال 1767 یک پسربچه 12 ساله ایتالیائی از درختی بالا رفته و عهد می کند که هرگز به پایین بازنگردد. نیم قرن بعدی از زندگی اش را بر فراز درختان می گذراند و می آموزد با گذر از درختان انبوه و پرپشت جنگل های اروپا به مسافت های گسترده سفر کند از شاخه ای به شاخه ای دیگر جست می زند و دیگر، هرگز زمین را لمس نمی کند. در فصول نخست کتاب درمی یابیم که وی چگونه با زیست بر روی درختان انطباق یافته، اقدام به شکار کردن، ساخت سرپناه، تمیز کردن، خشک کردن و گرم کردن خود می نماید. به ملاقات مردمانی که تصور غریبی از وی داشتند می رود و آنها وی را خوش برخورد و سخنور می یابند. در زندگی روستا مشارکت می ورزد ، عاشق می شود، با راهزنان به سفر می رود ، با دزدان دریایی به نبرد برمی خیزد ، در اسپانیا تجربه ای عشقی پشت سر می نهد ، کتاب می خواند، نامه نگاری می کند، در دروی محصول تاکستان ها همیاری می کند و  به هدایت یک جنبش انقلابی می پردازد. یک فانتزی مسحور کننده که در قالبی حکایت گونه و بی هیچ حشو و زوائدی نگاشته شده ، سرانجام قهرمان داستان پیر شده و می میرد.

راوی داستان ، برادر کوچکتر است امری که غریب به نظر می رسد چرا که وی بارون درخت نشین را در ماجراجویی هایش همراهی نمی کند از اینرو، از منظری عملگرایانه نمی توانست گزارشگر وقایع باشد. او به ما از سخنانی که برادرش خطاب به وی گفته روایت می کند و یا از رویدادها گمانه زنی به عمل می آورد. به نظر می رسد یک راوی استاندارد سوم شخص در ساختار داستان بهتر عمل می کرد. در قسمت اعظم کتاب، برادر مذکور، ناپدید و نهایتا راوی همان سوم شخص می شود شاید هم وجود برادری که هر لحظه به صورت سرزده ظاهر می شود از افتادن داستان به ورطه فانتزی صرف ممانعت به عمل می آورد.

افزون بر فانتزی لذتبخش زندگی یک پسربچه و پس از آن، مردی بالغ بر فراز درخت ، چه چیز بدیع دیگری در این رمان وجود دارد؟ در پاسخ می توان گفت دو عنصر اصلی، جلوه گر است. نخست اینکه به واسطه زندگی بر فراز درختان، پسر جوان ( که از یک خانواده آریستوکرات ایتالیائی برخاسته و پس از مرگ پدر، عنوان بارون را نیز به میراث می برد ) وضعیت پیشین خود را نفی می کند او به آریستوکراسی و خانواده اش پشت پا می زند و خارج از جامعه انسانی متعارف به حیات خود ادامه می دهد. او قادر است از آن بالا، دقیقتر بر سایر انسان ها نظاره کند علی رغم استهزاهایی که متحمل می شود آزادی را بر آسودگی برمی گزیند و نتیجه محتوم این گزینش، تحکیم  رشته پیوندهای او با دیگران بالاخص عشق تمام زندگی اش ویولا است.

بارون درخت نشین ، تمدن را رد می کند اما دچار واپس ماندگی نمی شود. او بدل به یک حیوان وحشی نمی شود. وی به روستائیان یاری می رساند، با دزدان دریایی و راهزنان به نبرد برمی خیزد ، کتاب می نویسد ، به بحث و استدلال می پردازد. درست همزمان با انتشار این کتاب، کالوینو حزب کمونیست را ترک و اعلام می کند این حزب تبدیل به چیزی شده که او بیش از این نمی تواند در آن مشارکت بورزد از اینرو شاید چیزی از خود داستان در وی ته نشین شده باشد. بارون برعلیه رسوم متعارف تمدن برمی شورد اما در عین حال، انسانیت را رها نمی کند. تنها یک دیوانه ممکن است تصور نماید که قادر است از جامعه بگریزد.

دومین عنصر اصلی داستان، ساختار زمانی آن است. بارون در سال 1767 درخت نشینی را می آغازد و در ابتدای دهه  1800 هم از دنیا می رود ازاینرو وی تحولات روشنگری فرانسوی، انقلاب فرانسه، جنگ های ناپلئونی و حکومت وحشت را تجربه می کند. او هم عصر ولتر و دنیس دیدرو بود. به نظر می رسد پیام داستان این باشد که علی رغم ایده های عصر روشنگری، به خصوص، آنها که درباره حرمت آزادی های فردی است و بارون نیز بدان ها تعلق خاطر دارد هویت انسانی هیچگاه دچار تغییر و تحول نمی شود انسان ها همچنان از هم می دزدند و یکدیگر را می کشند ارتش ها ویرانی به بار می آورند، سیاستمداران رشوه می گیرند ، دهقانان همچون وحوش به جان هم می افتند و در غایت انسان از دنیا می رود. آزادی و حتی عشق، سرنوشت محتوم زندگی نیست.

رمان، ذیل مقوله متن فکاهی هم قرار می گیرد همراه با طنزی دلنشین و ابداعاتی لطیف اما از آنجا که تکامل شخصیت ها و تکامل دراماتیک سراسری در آن به چشم نمی خورد در مایه های یک متن خوشخوان تمثیلی همراه با کنایه های تاریخی، فرهنگی و سیاسی جلوه گر می شود.

 

 

مد و مه/شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۵

نظرات:
اخبار برگزیده