ترجمه متون کلاسیک دشوارتر است یا متون مدرن؟

گفتگو با رضا رضایی

فارغ التحصیل مهندسی مکانیک است. سال ها به طور حرفه ای شطرنج بازی کرده و حالا آن طور که در شب داستان برج میلاد گفته متاسف است که از همان سال ها، تمام وقتش را برای ترجمه نگذاشته است. او دوازده ساعت در روز کار می کند و حاصلش ترجمه کتاب های بسیاری است که عموما کلاسیک هستند. آخرینش ترجمه تمام کارهای خواهران برونته است که ترجمه شش جلدش تمام شده و جلد هفتم تا زمستان به پایان خواهد رسید. با او درباره اهمیت کارهای کلاسیک و علاقه اش به ترجمه این آثار صحبت کردیم.

چرا باید کلاسیک ها را خواند؟

بایدی در کار نیست. کسی که به ادبیات علاقه دارد و آن را دنبال می کند و کارهای معاصر را می خواند بهتر است با  پیش زمینه آن هم آشنا باشد. پیش زمینه این آثار هم کارهای کلاسیک هستند. در حوزه رمان مهم ترین دوران، قرن نوزدهم است. ما در ادبیات کلاسیک سه کانون مهم داریم. ادبیات روسیه قرن نوزدهم با نویسندگانی که می شناسیمشان، ادبیات فرانسه که باز نویسندگانش را می شناسیم و ادبیات انگلیس. در کنار این ها البته آلمان و اسپانیا هم قرار دارند. ولی این سه کشور مهم ترین کانون های ادبیات کلاسیک هستند. آثار مهمی در این سه کانون نوشته شده که متاسفانه خیلی از آنها به فارسی ترجمه نشده اند.

 در صورتی که تصور می شود از ادبیات کلاسیک کتابی نیست که به فارسی برگردانده نشده باشد.

- بر خلاف این تصور، به اعتقاد من نود در صد کارهای کلاسیک به فارسی ترجمه نشده اند. از هرکدام از نویسندگان کلاسیک روس یا فرانسوی تنها یکی دو کتاب ترجمه شده که عموما این ترجمه ها متعلق به شصت هفتاد سال پیش هستند. در مورد انگلیس که وضع بدتر هم هست. از دیکنز و تامس هاردی یکی دو کتاب ترجمه شده و نویسندگانی هستند که کارهایشان اصلا ترجمه نشده است. این آثار کلاسیک جزء سواد عمومی جامعه هستند. خیلی از مردم این کتاب ها را خوانده اند و اگر هم نخوانده اند اسم کتاب ها و نویسنده گانشان به گوششان خورده است. بنابراین این کتاب ها باید به صورت جدی تری ترجمه و چاپ شوند. رمان قرن نوزدهم دوره طلایی رمان است که حتی  رمان نوبسی قرن بیستم بر پایه آن استوار است.

ترجمه های مجدد از این کتاب ها چه تاثیری در خوانده شدن آنها دارد؟

اول باید این توضیح را بدهم که من مجموعه آثار جین آستین یا خواهران برونته را برای ترجمه دست گرفتم. به همین دلیل نمی توانستم غرور و تعصب یا مثلا بلندی های بادگیر را که پیش از این ترجمه شده اند ترجمه نکنم. باید همه آثار را ترجمه می کردم تا خواننده فارسی زبان بتواند تمام کارهای یک نویسنده را با یک زبان واحد بخواند. اما، بعد از شصت سال که از ترجمه آثار کلاسیک می گذرد و با تغییر و تحولاتی که در زبان اتفاق افتاده است لازم است که این کتاب ها دوباره ترجمه شوند تا برای نسل امروز هم قابل خواندن باشند. این سنت در همه جای دنیا هم وجود دارد. در کشورهای مختلف، ترجمه های متعددی از یک کتاب کلاسیک وجود دارد. مثلا می دانم که کارهای داستایوفسکی  ۱۷ بار به انگلیسی ترجمه شده اند. این ترجمه های مختلف باب بحث های ادبی را باز می کنند . باعث می شوند بین این ترجمه ها مقایسه صورت بگیرد و بحث شود. این بحث ها در نهایت به سود خواننده هستند.

استقبال از کارهای کلاسیک در ایران آن قدر هست که نیاز به ترجمه های مجدد و متعدد وجود داشته باشد؟

بله . من تجربه خودم را می گویم. من تا به حال ۱۴ عنوان کتاب کلاسیک ترجمه کرده ام که همه گی فروش دارند. بعضی بیشتر و بعضی هم کم تر. اما به هرحال فروش دارند. ممکن است که پر فروش به معنای best seller نباشند یا با فروش های خیلی چشم گیر مواجه نشوند. اما  از یک فروش معقول و مداوم برخوردارند. غرور و تعصب تا امروز ۱۳ بار تجدید چاپ شده است. همین طور بلندی های بادگیر در این دو سال چهار بار به چاپ مجدد رسیده است. بنابراین معلوم است که توده وسیعی از مردم با این آثار ارتباط برقرار می کنند. به همین علت ترجمه های دوباره و متعدد از این رمان ها ضروری است.

چه دشواری هایی برای ترجمه این کتاب ها وجود دارد؟

 اصولا سختی ترجمه رمان های کلاسیک خیلی بیشتر از رمان های مدرن است. همان طور که ترجمه آثار فلسفی کلاسیک سخت تر از ترجمه آثار فلسفی معاصر است. ترجمه کلاسیک ها به وقت بیشتری نیاز دارد. درست است که کارهای مدرن پیچیده تر به نظر می رسند ولی تجربه به من نشان داده که ترجمه شان زحمت کم تری دارد. علتش این است که ترجمه کلاسیک ها به یک دانش تاریخی و همین طور آشنایی با زبان آن دوران نیاز دارد. در عین حال باید طوری ترجمه شوند که خواننده امروزی بتواند با آنها ارتباط برقرار کند. ضن این که در آثار کلاسیک با کار بزرگان ادبیات روبرو هستیم که این موضوع حساسیت برانگیز است.

باز هم از کارهای کلاسیک ترجمه می کنید؟

 بله. کار اصلی من ترجمه کلاسیک است. در کنارش کارهای دیگر را هم موسیقی، نقد ادبی و فلسفه هم ترجمه می کنم. اما حوزه اصلی کارم ادبیات کلاسیک است. در حال حاضر جلد هفتم پروژه خواهران برونته را در دست دارم و بعد هم قصد دارم ده اثر از جرج الیوت را ترجمه کنم که به نظرم شش هفت سال زمان خواهد برد.

نقل از آزما

مد و مه/دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۴

نظرات:
اخبار برگزیده