مروری بر آثار پاتریشیا های اسمیت بر پرده نقره ای

بهترین و بد ترین اقتباس های سینمایی از آثار پاتریشیا های اسمیت

نوشتة کِرِگ کوییک

تیم ترجمه ی مد و مه / آمنه دورقی

همانطور که گراهام گرین در مقدمه ی "داستان های کوتاه منتخب" 1 خود مینویسد  پاتریشیا های اسمیت رمان نویس آمریکایی دنیایی از بدگمانی و وهم محیطی غیر منطقی و خیالی می آفریند که خیلی بهتر از ادبیات واقع گرایانه 2 وارد نگرانی های فرهنگی و فردی مان میشود. های اسمیت با مهارتی زبانزد و نثری شیوا در ادبیات خالق سبک انسان گریزی و قتل های مرموز بود که هنوز هم روی دست آثارش نوشته نشده است.

از آنجایی که های اسمیت داستان های روانشناسانه ی پیچیده ای را با زبانی موجز و اخباری خلق میکرد, داستان هایش فضا را برای اقتباس های سینمایی فراهم میکرد. از وقتی که هیچکاک برای نخستین بار فیلم "بیگانگان در قطار" 3 را به سال 1951 تبدیل به  شکار ماموت کرد,  از رمان ها و داستان های کوتاه های اسمیت برای سینما وتلویزیون اقتباس های متعددی گرفته شده است. ( های اسمیت به ویژه مورد پسند فیلم سازان نسل پس از موج نوی فیلم فرانسوی 4 و نویسندگان مجوعه آثار تلویزیونی بود؛ هرچند که داستان های کوتاهش به نسبت رمانهایش کمتر مورد استفاده قرار گرفت). جدیدترین فیلم اقتباسی از آثار های اسمیت فیلم "دو چهره از ژانویه" است که اخیرا اکران و مورد نقد و بازبینی قرار گرفته است.

 

بهترین ها :

Eaux Profondes (آبهای عمیق)به کارگردانی میشل دوویل

این فیلم فرانسویِ کمتر دیده شده، ایزابل هوپر جوان را ستاره ی سینما کرد و یکی از ملایمترین و در عین حال بهترین اقتباس هایی است که از های اسمیت شده است. هوپر در نقش ملانی بازی می کند که همسری لوند و خوش گذران است( مانند اکثر همسرانی که در داستان های های اسمیت وجود دارند)، ایفای نقش میکند و شوهرش ,ویکتور که به ظاهر آرام و صبور است ( ژان لویی ترنتینیان ) در واقع آنقدر آرام نیست که پیش تر باور کرده بودید ( مثل اکثر شوهران داستان هایِ پاتریشیا های اسمیت ). این فیلم با جوی که پیوسته تغییر میکند و همچنین با تو در تویی زیاد به خشم اجتماعی منجر می شود که در آثار های اسمیت نهفته است و بدون شک این فیلم یکی از روانشناسانه ترین اقتباس های است که از آثارش شده است. دوییل که هرگز به سطح کارگردانان هم عصرش من جمله گدار و تروفو نمیرسد، بدون سبک خاصی فضای مرموز در خور آثار های اسمیت را در فیلمش خلق می کند.

فریاد بوف (1987) به کارگردانی کلود شابرول  6

زن و شوهری به ویشی میروند. گویا قرار است مرد در ویشی با ژولیِت زیبارو رابطه ای برقرار کند. از این رو , نامزد ژولیت حسودی میکند و شخصی به قتل میرسد. در این داستان هم خبری از مردانگی نیست و زیر پا گذاشته میشود همچون داستان های کلاسیکِ های اسمیت. همانطور که احتمالا در مورد اکثر سینما دوستانی که سال 1987 در فرانسه زندگی نمیکردند این مسئله صادق است, من هم این فیلم شابرول را با کیفیت بسیار ضعیفی دیده ام. بهتر است تا وقت پیدا شدن نسخه ای با کیفیت بهتر از این فیلم از دیدنش خود داری کنید اگرچه ممکن است هرگز نسخه ای بهتر پیدا نشود.

سایه ای از تاثیر فریتس لانگ و همینطور رویکردهای سینمای شابرول در دهه ی 1960 در فیلم دیده میشود.

 

"بیگانگان در قطار" (1951) به کارگردانی آلفرد هیچکاک

یکی از محبوب ترین فیلم های استاد آلفرد هیچکاک "بیگانگان در قطار" است که اولین اقباس از آثار های اسمیت هم به شمار می آید و همین مسئله سطح فیلم را بالاتر برده است. همانطور که احتمالا میدانید , داستان مربوط به طرح ریزی نقشه ی قتلی مابین گایِ ( فارلی گرانگر )  تنیسور و برونویِ ( رابرت واکر ) جامعه گریز است . این دو نقشه میکشند که گای، پدر برونو را بکشد و برونو هم زنِ ولنگارِ گای را; چون همدیگر را نمی شناسند و دست آخر کسی نمی تواند قتل را گردن دیگری بیاندازد دست به این توطئه می زنند. علی رغم این که ویژگی اکثر روایت های های اسمیت خلق آدم های سزاوار سرزنش از جمله آدم اصلی داستان است، داستان "بیگانگان در قطار" کسی را به ما نشان میدهد که سزاوار تحسین است. باید قبول کنیم که فیلم فاقد عمق و احساس رمانِ فوق العاده یِ های اسمیت است ولی، از حق نگذریم فیلم هیجان آوری است.

 

"ظهر ارغوانی" (1960) به کارگردانی رنه کلمان 7

اولین اقتباس گرفته شده از سری داستان های " آقای ریپلی با استعداد "8  ـ اثری دیگر از های اسمیت ـ به حد قابل ترجهی متفاوت از خود کتاب است. بیشتر حوادث در قایق بادبانی اتفاق می افتد و بیشتر داستان بر تام ریپلی ( آلن دلون )، دو همراهش به نام های فیلیپ گرینلیف ( موریس رونت ) و مارژ نامزد فیلیپ ( ماری لافورت ) متمرکز است. دلون طی سی سال گذشته بازیگر اصلی نقش تام ریپلی بوده است و فقط مت دیمون در این امر از وی  پیشی گرفته است ـ آن هم در اقتباس های سینمایی که از این داستان در امریکا شد. این نقش یکی از دو نقش برجسته ی کل دوران هنرپیشگی دلون است ـ نقش برجسته ی دیگرش در فیلم سامورایی در نقش قاتلی بی احساس است و در نقطه ی مقابلش دلون در نقش ریپلی جذابیتی آمیخته با گناه دارد. در این فیلم او در جایی در وسط اقیانوس رها شده و چرک تمام تنش را گرفته و پوست لطیف و در عین حال محکم او در اثر تابش خورشید سوخته است. شوخیِ ساده ای از جانب کسی که ظاهرا دوستش است تقریبا به قیمت جان او تمام شد. در عوض, در پایان فیلم ریپلی جان دوستش را می گیرد. دلون به نسبت جانشینانش چهره ی زیبا و جذابتری دارد. وی حساب گرتر است ; همینطور بهتر تحت کنترل قرار میگیرد. مجازات اجباری ای که در آخر نصیب تام میشود – همانطور که سانسورهای جهانی ایجابش میکنند – تنها نقص جدیِ این فیلم هیجان انگیز است. دو دقیقه مانده به پایان فیلم را قطع کنید و از زیبایی فیلم لذت ببرید.

 

"آقای ریپلیِ با استعداد" ( 1999) ساخته ی آنتونی مینگلا8

مت دیمون نقش ریپلی را با تمام پیچیدگی ها و تشویش های تیپی این شخصیت از آنِ خود کرد. تام جاعل زرنگ و پیانیست که با مشکلات اجتماعی جدی دست و پنجه نرم می کند, از سوی افراد با نفوذ و ثروتمندی استخدام میشود که به ویلایی ساحلی در ایتالیا برود و دیکی پسرِ لوس این خانواده ی با نفوذ را بازگرداند. ریپلی در آنجا عاشق دیکی یا شاید زندگی دیکی میشود. در این داستان به یکباره پسری که تمام فکر و ذکرش توسط مسائل سکسی به هم ریخته است به دنبال خودِ واقعی اش می گردد و بی تردید باید گفت که بازی مت دیمن در نقش ریپلی یکی از بهترین نمایش های این آدم مرموزِ خلق شده توسط های اسمیت است. او هیولا نیست و هرگز به اندازه ی دلون در قالب این نقش اعتماد به نفس ندارد. دیمن حتی به نسبت ریپلی که های اسمیت توصیفش می کند استیلی نخراشیده و چهره ای عبوستر دارد.  مینگلا که از بی رحمی موجود در رمان اجتناب میکند , ریپلی را به عنوان شخصی اندوهگین و تنها خلق می کند. به جای طرح ریزی برای کشتن دوستش از روی نفرت و کینه , جمجمه ی دیکی را با حالتی بسیار عصبانی میشکافد چراکه احساس ترد شدن میکند. دقیقا مثل خود داستان "ریپلی با استعداد" فیلم را میتوان به دو نیمه ی ناهمگن تقسیم کرد : 60 دقیقه آغازین فیلم بسیار زیبا است در حالی که 60 دقیقه ی دوم اینگونه نیست. این فیلم یکی از اولین اقتباس ها از آثار های اسمیت است که از نسبت به افکار و عقاید جنسی نویسنده بی اعتنا نبوده است. گرچه باید ذکر کرد که مینگلا از اکثر رذالت و اهانت به زنان که در اکثر آثار های اسمیت هست دوری میکند (های اسمیت هم جنس گرا بود). همچنین، این فیلم دارای فیلم برداری و کارگردانی فیلم بسیار عالی و خوبی است.

 

ضعیف ترین اقتباس:

"ساعتِ آلفرد هیچکاک" 9 اپیزودِ "آنابل"

این فیلم یکی از ضعیفترین اقتباس های سینمایی از آثار پاتریشیا های اسمیت است. رابرت بلاچ در رمان، بیمارِ روحی و به نظر نویسنده ی ایده آلی میرسد که از رمان های اسمیت پیرامون مطالب هویت اقتباس گرفته است. اما, بلاچ در تبدیل رمان " این بیماری شیرین "10 به فیلمی 45 دقیقه ای برای پخش در تلویزیون، ناچار است شرایط نا خوشآیند را حذف کند و شرایط رضایت بخشی به داستان اضافه کند، که با آیرونی هایی که های اسمیت در آثارش استفاده می کند ناسازگار است. دین استاکول نقش را به بهترین شکل ممکن اجرا می کند؛ او در این اپیزود نقش مردی قاتل و حسود را ایفا میکند. ذر این فیلم از بدی و شرارت بقیه ی آدم های داستان تا حد قابل توجهی کاسته شده است.

بیایید واقع بین باشیم, اقتباس از رمانی روحی – جنسی به اپیزودی یک ساعته برای تلویزیون به سال 1956 اصلا ایده ی جالبی نبود.

پانوشت :

  1. Selected Short Stories
  2. Realistic Literature
  3. Strangers on a Train
  4. post-New Wave
  5. The American Friend
  6. Cry of the Owl
  7. Purple Noon
  8. The Talented Mr Ripley
  9. Alfred Hichcock Hour
  10. The Sweet Sickness

تیم ترجمة مد و مه  زیر نظر امیر حامد دولت آبادی فراهانی

 

مد و مه/دوشنبه ۰۲ شهریور ۱۳۹۴

نظرات:
۱۳۹۴/۰۶/۰۶ ۰۱:۲۱:۰۶ zeynab

عالى بود.منتىظر ترجمه هاى بعديت هستيم...موفق باشى

۱۳۹۴/۰۶/۰۶ ۰۴:۲۱:۳۰ Www.sworldb.com

با تلاش و سخت کوشی میتوان به هرآنچه که میخواهی رسید پس انگیزه ات را دوچندان کن موفقیت های بسیاری در انتظارت هست م.ر.د

اخبار برگزیده