«شوالیه سبز» ساخته دیوید لاوری؛ بازیگریِ یک کارگردانیِ درون‌گرا

  «شوالیه سبز» ساخته دیوید لاوری؛ بازیگریِ یک کارگردانیِ درون‌گرا

بازیگریِ یک کارگردانیِ درون‌گرا

نگاهی به فیلم «شوالیه سبز» ساخته دیوید لاوری

کاوه قادری

«شوالیه سبز» به عنوان تازه‌ترین فیلم دیوید لاوری برای روایت داستان قرون وسطایی‌اش که شمایل افسانه‌ای-اساطیری نیز دارد، شیوه‌ی حکایتی از جنس «روزی روزگاری»گونه را برمی‌گزیند؛ به این معنا که با وجود فقدان راوی، شکل توضیح موقعیت‌ها و فصل‌بندی‌ها به گونه‌ای است که گویی راوی دانای کل دارد کتابی را می‌خواند و آنچه از پسِ خواندن هر سطر کتاب از داستان در ذهن‌اش مصور می‌شود را در همان لحظه، در قالب فضاسازی‌ها و میزانسن‌پردازی‌های فیلمساز برای مخاطب به صورت روایت نمایشی ارائه می‌دهد؛ نمایشی که در آن، حس و ادراک راویِ این حکایت «روزی روزگاری»وار به هنگام خواندن و مصور کردن آن سطور، گاه از طریق موسیقی متن به مخاطب ارائه می‌شود، گاه از طریق رنگ‌بندی‌ها و نورپردازی‌ها، گاه از طریق عکاسی‌ها و استعاره‌سازی‌ها و گاه از طریق لحظه‌نگاری‌هایی که قرار است میانه‌ی موقعیت‌ها و توصیفات لابه‌لای داستان را برای مخاطب محاکات کنند.

وجود این قبیل جذابیت‌های روایی و جلوه‌آرایی‌های نمایشی موجب شده تا «شوالیه سبز» به‌رغم موقعیت داستانیِ قرون وسطایی‌اش، یک فیلم جذاب و مدرن امروزی باشد؛ به این معنا که مخاطبِ دارای فاصله‌گذاری با زمان و جهان-مکان فیلم هم می‌تواند به راحتی وارد ساحت داستان و جهان-مکان فیلم شود، با شخصیت اصلی فیلم که «گاوین» باشد ارتباط بگیرد و موقعیت فیلم برایش «مهم»، «حساس» و «دراماتیک» شود؛ ویژگی‌ای که البته مرهون نوع واقعی‌سازیِ موقعیت داستانی و جهان-مکان فیلم نیز هست.