بررسی سیمای زن در داستان های سپوژمی زریاب/ نیلوفر نیک‌سیر

بررسی سیمای زن در داستان های سپوژمی زریاب/ نیلوفر نیک‌سیر

بررسی سیمای زن در داستان های سپوژمی زریاب

زن در تاریخ مردانه

نیلوفر نیک‌سیر

 آنچه در نگاه اول به داستان های نویسنده های زن در خور توجه ست ، نگاه ولحن زنانه ی آنهاست. این صدای منحصر به فرد تنها در آثاری دیده میشود که خالق شان زنان اند. در بین نویسنده های زنِ افغان، سپوژمی زریاب یکی از قلم به دستانیست که صدا و نگاه خودش را دارد و در داستان کوتاه هایش این زاویه ی دید خاص را می‌توان به نظاره نشست. هر چند تاریخ ادبیات ما تاریخی مردانه است ولی می‌توان سیمای درخشان زنان را چه در مقام شخصیت و چه در مقام خالق اثر دید.

 

مقدمه

    روایت گری وداستان نویسی یکی از اصلی ترین دغدغه های ذهنی بشر در طول تاریخ بوده است. انسان همیشه با شگفتی وقلبی تپان منتظر آخر قصه نشسته  و طعم تلخ ویا شیرین آن را با عمق جانش تجربه کرده است.

  داستان یکی از جذاب ترین وشنیدنی ترین ژانر هاییست که سرگذشت بشر را به صورت تخیلی وگاه واقعی به نسل های پسین شنوانده. و این هنر از خود شگر هایی دارد که داستان نویسان از آن بی بهره نبوده اند. اگر به روند داستان نویسی در جهان بنگریم، زنان را از جمله هنرمندانی می بینیم که بیشتر دل به نوشتن این نوع ادبی داده اند، چون این ژانرادبی از همه بیشتر برای زنان مناسب بوده و حتی در کنج خانه هایشان نیز میتوانستند به آن بپردازند. باید اضافه کرد که با وجود این واقعیت که زنان در پیگیری کار نویسنده گی با سد هایی باز دارنده و دلسردی ها و نا امیدی هایی روبرو بودند ابزار لازم برای نوشتن، در تنگنای فرم های حرفه ای آموزش ، آن چنان که در موسیقی و نقاشی می بینیم ، نیست. خواندن، نوشتن و داستان گویی را می توان با کامیابی در خلوت خانه انجام داد. امیلی دیکنسون وجین آستن دو نمونه از زنانی هستند که از درون خانواده ها وحتی خانه هایی تک وتنها به نویسنده گی پرداختند. ( کرس میر ؛ 1390 : 142 )

   در داستان های زنان ، آنچه بیشتر قابل توجه است ، نگاه زنانه و  لحنی ست که زنان در روایت های خود به کار می برند واین لحن ونگاه، داستان و اثر آنها را نسبت به دیگر آثار متمایز می سازد. اصولا از زن ودغدغه هایش نوشتن را میتوان در آثار خلق شده توسط خود زنان دید که این نوعی سبک ویا مشخصه ی ممتازی را به وجود می آورد. تجربه ی زنانه در روزگار ما بر مدار جست وجوی خویش و جنسیت زنانه ی خویش است. زنان در این وضعیت کمتر مرثیه گوی وضعیت تاریخی خویش اند ؛ بلکه در جستجوی هویت وجایگاه ومنزلت اجتماعی خود بر می آیند. تلاش برای خود یابی در دو  قلمرو  " من فردی " و " من اجتماعی " صورت می گیرد. ( فتوحی رود  معجنی ؛ 1395 : 433 )

     اگر دایره ی موضوع را تنگ تر بسازیم و نگاهی داشته باشیم به داستان نویسی در افغانستان، خواهیم دید که زنان در عرصه ی  این ژانر ادبی قلم وقدم زده اند، هرچند کم ولی داریم داستان نویسانی که صاحب قلم وسبکی خاص بوده اند. این زنان داستان نویس اغلب سرگذشت همجنسان خود را به روایت کشیده و روای یی شده اند بر دردها وشادی های آن ها.

  اما آنچه مسلم است ، اینست که پژوهش در مورد داستان نویسی زنان افغانستان خیلی دشوار است، از نخستین تلاش های که برای داستان نویسی صورت گرفته اثری کاملی به جا نمانده. از یک سو تلاش ها جدی نبوده و از سوی دیگر  بیشتر داستان هایی که در نشریات چاپ شده با تغییر نظام های حکومتی و یا هم در جریان جنگ از بین رفته اند. برای همین هم است که کمتر به مقوله داستان های زنان افغانستان توجه صورت گرفته چون بیشتر داستان های این نویسنده ها امروزه وجود ندارند . و  آنچه هم باقی مانده ، نشان می دهد که نخستین تلاش های زنان داستان نویس ، اقدام چندان جدی برای پیش برد این قالب نبوده وگاهی حتا نمیشود آن را داستان نامید. ( آرون ؛ 1395 : 3)

    داستان های نخستین ، داستان مدرن به معنی امروزی در افغانستان را نویسنده گان مرد نوشته اند و شخصیت های زن در این داستان ها یا نیستند ویا هستند و بسیار نقشی ایستا و درون قاب دارند. اما آنچه از داستان های زنان بخصوص در افغانستان توقع میرود این است که از خود بنویسند و از دنیایی زنانه که خاص خودشان است. این نبشته بر آن است تا سیمای زنان را در داستان های کوتاه سپوژمی زریاب به بررسی بگیرد واینکه او چقدر در روایت گری اش به درون خود ونقش خودش به عنوان زن توجه کرده است. در این بررسی مجموعه داستان های سپوژمی زریاب تحت عنوان شکار فرشته را مورد مطالعه قرار داده ام ، از اولین داستان آمده درین کتاب تا آخرین آن. با نگرش به تمامی آثار سپوژمی زریاب می توان گفت  که از آغاز داستان نویسی ، او با تکنیک و عناصر داستان به خوبی آشنا است واز همان نخستین داستان ها می توان پی برد که او در میان زنان داستان نویس از آغاز – وحتا- تا امروز  یکه تاز این عرصه بوده و تا حال کسی به توانایی او نتوانسته به این خوبی از پی پردازش به این قالب کوتاه بر آید. او تنها زن داستان نویس افغانستان است که توانست شانه از زیر بار وضعیت خالی کند وبیشتر توجه خود را به تاکتیک ها و دیگر عناصر اصلی داستان معطوف کند. ( آرون ؛ 1395 : 2 و3 )

بررسی داستان های سپوژمی زریاب

  در داستان خروس من ، راوی، زنی را روایت می کند که با دختر کوچکش در حال گفتگوست. دخترک از او در مورد افسانه ی خروس های شاه پرتگال سوال می کند و از وی توضیحات میخواهد. اما زن در جواب چیزی ندارد که بگوید،  در حقیقت دنیایش به کوچکی آشپزخانه اش است و در پاسخ به سوال های دخترک اش مات ومتحیر به او گوش میدهد :

راضی وشاد ، با عجله سوی اطاقش رفت وشنیدم که می گفت : " معلم ما گفته که رسم این خروس را بکشیم. "

لحظه ای تنها و بی هدف در  دهلیز ایستادم. بعد چون آدمک خودکاری سوی آشپزخانه دویدم ومانند شام های دیگر ، مانند همه ی شام ها، چون آدمک خودکاری ، دیگ را گرفتم ، داش را روشن کردم ومانند شام های دیگر، مانند همه ی شام ها، در آواز های یکنواخت اصطکاک دیگ وقاشق وکاسه وپشقاب ، غرق شدم. ( زریاب ؛ 1391 :  11 )       

 درینجا زنی را می یابیم که دچار یکنواختی ست و غرق در صدای تکراری کاسه وپشقاب. زریاب با چهار بار تکرار کردنِ مانند همه ی شام ها ! این یکنواختی  وهمیشه گی بودن آشپزی ومحصور بودن زن در چهار دیواری خانه و آشپزخانه را به رخ کشیده است. در واقع دخترک کوچک با به میان آوردن قصه ی شاه پرتگال میخواهد مادرش را از دنیای کوچک او جدا بسازد :

 واما، آن افسانه ، افسانه ی شاه پرتگال ، شامم را دگرگون کرده بود.من در افسانه ی دخترم غرق شده بودم. (11)

او آرزوی پرواز را دارد همچون خروسی که پر در بیاورد به ناگاه وپرواز کند. این زن از زندگیش شاکی ست ، از این رخوت و تکرار به تنگ آمده  :

 نمی دانم چه مدتی گذشته بود که از آشپزخانه به پرتگال  رفته بودم واز پرتگال به آشپزخانه آمده بودم وهر بار آرزوی خروسی را می کردم که شبی در ظرفی بجنبد ، پر در آورد وبه پرواز  آید.  ( 12)

  در محور تمام داستان های زنان مردیست که همواره با خود خواهیش موجب آزار شده است. این اوست که باعث به حصار کشیدن زن است و با بهانه گیری های همیشگی اش خلق زن را تنگ کرده. حضور نا پیدای این مرد را در داستان های سپوژمی زریاب و بخصوص درین داستان به خوبی میتوان دید:

 دیگر روی داش در حال جوشیدن و سر رفتن بود که جستی زدم ، شعله ی آتش را کم کردم و از افسانه برآمدم.نمک غذا را چشیدم تا مبادا شور شود وبهانه ی دیگری شود برای سرزنش دیگری در زنده گی سراپا سرزنشم. (12)

 در این داستان ، زن به گذشته هایش سفر می کند ویاد آور مادرش است. زنی پیچیده در چادر که خاموش است. مادری که تنها با آشپزیش وصف میشود و برای مرد نابینای نورانی حلوا پخته است :

مرد نابینا حواسش را روی طعم حلوا متمرکز ساخت وآرام آرام آن را می جوید و با لبخندی به مادرم می گفت: "خدا شما را برکت بدهد ، چه حلوایی پخته اید. مادرم که گوشش به هیچ تحسینی و ستایشی آشنا نبود، با خوش حالی چهار طرفش را می دید. (21)

 زن ادامه میدهد  واز کودکی اش قصه میکند ،خویشاوندی دور که مردی شصت ساله است با نگاهی خریدارانه او را نگریسته و به  نشستن و نگاه کردنش خرده  گرفته است. آنچه که در جوامع سنتی دختران کم وسن وسال را آزار میدهد و قبل از زن شدن آنها را از دنیای کودکانه شان جدا میسازد.

 خویشاوند ما گفت : " یادش نداده اند که وقتی می نشیند، سینه اش را پیش نکشد، حیا کجاست ؟ "  (28)

مادرم با خشم آمیخته با ترسی ، مرتعش وبا صدای لرزان گفت : نگویید ، اینطور نگویید. هنوز خرد است. حرف مادرم تمام نشده بود که باز فریاد خویشاوند ما بلند شد : " خرد چیست ؟ کجایش خرد است ؟ همین حالا نکاحش روا است ! " (29)

 در این داستان شخصیت زن ، متحمل خشونت هاییست که تاریخ بر او تحمیل کرده است، یکنواختی زندگی ، کودکی ملالت بار و مادری که تکرار نسل های پیشین خود است. پیچیده در لایه های ترس ووحشت. مردان این داستان ( خویشاوند ) با صدای بلند حرف میزنند وبا صدای بلند حکم صادر می کنند. شخصیت داستان خروس من از چنین کودکی یی به آینده پرتاب شده است وطبیعی ست که با قصه ی دخترش به فضا های  آزاد تر بیندیشد و آن را تصور کند.

 داستان موزه ها در هذیان ، داستانیست که با تک گویی هایی شخصیت شروع میشود، جنسیت قهرمان این داستان در هاله ای از ابهام مانده است ولی با بعضی از قراین میتوان دریافت که صاحب این تک گویی های پراکنده و هذیان آلود زنیست که ضربه ی جنگ را خورده است. او گریه میکند وهذیان هایش را بر زبان می آورد :

تاک ها شیون می کنند. من شیون تاک ها را می شنوم. من شیون می کنم. همه ی زنان عالم شیون می کنند. (38)

یا: رشته ای من وگاو و عمه ام را با هم پیوند می دهد. من می خندم. گاو می خندد ، عمه ام می خندد. همه ی زنان عالم می خندند. (39)   

 درین داستان، نویسنده ، بیشتر عبارت شیون همه ی زنان عالم و خنده ی تمامی زنان عالم را به کار می برد. انگار به وسیله ی این تکرار میخواهد درد و افکار پریشانش را تسری بدهد به همه ی زنان دنیا وآن ها را نیز درین غصه شریک سازد.

لرزش تاک را در خودم احساس می کنم. من می لرزم. زنان عالم می لرزند. لرزش زنان عالم را می فهمم.(41)

یا: بوی باروت زنان عالم را خفه می کند. (49)

یا : خود را یک بار دگر در آیینه می بینم . آیینه را دوست دارم. زنان عالم آیینه را دوست دارند.  (46)

درینجا دلبستگی زنان عالم و خودش را به آیینه و اینکه زنان چقدر عاشق آیینه اند را بازگو می کند. شخصیت این داستان حتی درمیان  هذیان های سیاهش به آیینه که نماد روشنایی است می اندیشد. او دریک شب پیر میشود و آیینه این پیری وچروکیده گی را برایش می گوید:

 دریک شب چندین سال پیر شده ام. موهایم سپید شده اند.دور چشمانم چین های بی شماری پیچ وتاب خورده اند. وهمه ی این ها را  با خونسردی زن چندین ساله می بینم وآیینه را دور می اندازم. موزه ها موزه ها ... (52)

 در داستان شکار فرشته، مادری را می بینیم که با نهایت حوصله مندی به سوالات فلسفی – کودکانه ی دخترش جواب میدهد. مادری که در حین آشپزی به این سوالات جواب میدهد ، زنی که هر شب طبق معمول کار های خانه اش را انجام میدهد و بعد از انجام این کار ها به دخترش سر میزند، به او داستان میخواند و سوالاتش را جواب میدهد :

شب نا وقت شده بود. کار های هر شبم را تمام کردم، رفتم که بخوابم، خبر دخترم را گرفتم، دیدم زیر لحافش شور می خورد. (149)

  داستان رستم ها وسهراب ها. راوی ، زندگی زنی معلم را روایت می کند که شبها دود چراغ میخورد و جدول های مکتب وپارچه های امتحانی شاگردانش را تصحیح می نماید و از نا آگاهی شاگردانش رنج میبرد. درین داستان، شخصیت به دنیای تهمینه که زنی ایستاده بر اسطوره هاست ، سفر میکند و او را بعنوان زنی بزرگ و مقاوم قدر می نهد . او زنی تنهاست که شبها بعد از خوابیدن دخترهایش این تنهایی را بیشتر حس می کند و میل به گریستن در او بیدار میشود :

 از جایم بر خاستم. دختر هایم را یکی  بعد دیگری در بستر هایشان انداختم. یک بار خود را تنها احساس کردم. چراغ تیلی همچنان دود میکرد ومیل سوزان گریستن را به صورت طعم تلخی در انتهای حلقم احساس کردم. (165)

درینجاست که تهمینه را طرف خطاب خود قرار میدهد و با او درد دل میکند. این زنی، زنی دیگر را از لابلای اسطوره ها بیرون می کشد و با او حس همزاد پندار ی میکند :

یک بار مثل آدم های مست با خود شروع به گپ زدن کردم و گفتم : " تهمینه ،  رستم های مان قاتل ، سهراب های مان شهید ، در سوگ کدام هایشان بگرییم ؟ ها ؟ " (166)

سطل های آب و خریطه های ارزن  این داستان سرگذشت  زنانی درد کشیده است. زنانی که نسل ها در نسل گریسته اند و بر جنازه ی جگر گوشه ی شان ماتم را به جشن نشسته اند. در حقیقت دغدغه ی ذهنی سپوژمی زریاب در داستان هایش، جنگ است. جنگی که هذیان آفریده است ، جنگی که فرزند مادر را از سینه اش گرفته  و جنگی که باعث شده مادری پیر فرزند علیلش را در کنج خانه پنهان کند.

  در داستان سطل های آب و خریطه های ارزن، راوی ، از زنانی میگوید که ماتم دارند ، و وقتی جنازه ی فرزند شان را پشت در خانه میاورند، به زمین وزمان چنگ میزنند و دشنام میدهند. اما چاره ای نیست :

چند هفته می شد که بچه همسایه ما در زد وخوردی کشته شده بود. و می گویند که یک روز جسدش را پشت در همسایه ی ما آورده گفته بودند : " بچه ات... " و زن همسایه ی ما – مادرش- به زمین دشنام داده بود ، به زمان دشنام داده بود ، نعره زده بود ... (82)

 ازین به بعد روزگار مادر در کنار قبر تازه جوانش می گذرد که غمش را با دانه های ارزن به هر سو می پراکند و گریه هایش را با سطلی آب بر روی قبر پسرش می ریزد :

 از آن روز به بعد ، لباس سیاه و چادر سفید می پوشید و هرجمعه سطل آب و خریطه یی ارزن می گرفت و می رفت کنار قبرستان می نشست و می گریست . (82)

  در جایی ازین داستان ، نویسنده همه ی زنان اطرافش را چون زن همسایه اش می بیند ، همانطور ماتم دیده وداغدار که با سرهای پایین به سمت قبرستان در حرکتند :

یک بار سرک کلان از زنان شبیه زن همسایه ما پرشد. سرهای شان میان شانه های شان فرو رفته بودند. پشت های شان خمیده بودند. (89)

در داستان تذکره و سفر بری نیز ، نویسنده راوی درد مادرانی شده که فرزندشان دچار درد دوری و یا درد جسمی است. در داستان تذکره رنج مداوم مادری را می بینیم که با پسری علیل در کنج خانه ای بد بو زند گی می کند ولی با عشق بی پایان مادری اش او را پدر جان صدا میزند وخم بر ابرو نمیاورد :

 آواز پر از زیر وبم وتازه بالغی از پته ی صندلی بلند شد:

آمدی ننه ؟

هان پدر جان ! آمدم.(93)

 این آواز گرم وپر مهر را زریاب با حسی زنانه و مادرانه، بسیار به خوبی وزیبایی به تصویر کشیده است. چنانچه وقتی مخاطب با آن روبرو میشود ، همان گرمی وسیالیت و شاد شدن فضا را الفاظ نرم وزیبای مادرانه به خوبی میتواند حس و لمس کند :

 فضای جهان تغییر کرد. شاد شد ، انگار در کلمه ی پدر جان همه ی نوازش های جهان متراکم شده بود وذرات این نوازش ها در یک آن در همه ی گوشه و کنار فضای آن جهان تاریک و متعفن خزیدند وبه رقص در آمدند. (94)

 مادری سرد و گرم چشیده ، فضای پر رنج زندگی تازه جوانش را با یک عبارت گرم و روشن میسازد. زنی قوی و مستحکم که به مجرد رسیده به خانه تشویش شکم گرسنه ی فرزندش را دارد، این توصیف ها را تنها میتوان از زبان وقلم زنی داستان نویس خواند که با دل و جان نزدیک اند :

یک باره شتابان سوی دیگ و اشتوب دوید. انگار خودش خطایی مرتکب شده باشد ، پرسید : چیزی نخوردی پدر جان  ؟ ( 89)

  مادر هر روز از دنیایی پر از دغدغه به خانه بر میگردد ولی همان پنج متر مربع اطاق را با حرفهای گرمش به سبزه زاری زیبا تبدیل می کند که برای پسر ناتوانش بسیار ارزشمند است. پسری که مدت هاست آفتاب را ندیده و در محیطی تنگ خشکیده است ومادر این رنج را با جانش حس می کند. مادر غصه ی تذکره ی پسرش را میخورد و هر دم به او نوید آوردن آن را میدهد :

ننه تقریبا فریاد زد : " می روم تذکره ات را می آورم." ننه نماد تمام زنانیست که در سینه رنجی بزرگ دارند ، اما همچنان سخت و مقاوم بر پا ایستاده اند. این رنج حاصل جنگ است و در جنگ زنان از همه مقاوم تر وصبور تر اند :

 ننه باز نگشت وهیچ کس هم ندانست که آن نیرویی که با چهل سال زن بودن در ننه متراکم مانده بود، چه گونه  به یک باره گی  سر بلند کرد و فوران کرد. این نیرو از ننه موجودی متهور تر از متهور ترین مردان ساخت. (105)

داستان سفر بری نیز با داستان تذکره تم مشترکی دارد. این داستان روایت گر مادریست که پسرش را به جبهه میبرند و او را از پیش چشمش دور می سازند.مادر هرشب دعا می خواند و ازین طریق رنج وغصه اش را تسکینی می بخشد. مانند هزاران مادری که درین سرزمینِ درد ، فرزندان شان را زنده گم کردند و تا روزیکه خاک چشمشان را پوشاند ، همچنان منتظر آمدن جوانهایشان ماندند:

 امروز از آن روز سال ها و سال ها می گذرد. دعای پیرزن مستجاب شده بود. انگریز ها به این دیار دست نیافتند و از راه آمده باز گشتند ؛ اما اکرمک و بسیاری از اکرمک های دیگر هرگز باز نگشتند. سفر ها شان بی باز گشت بود. هیچکس ندانست که اکرم کجا جان سپرد.

اما، مادر سرگردانش سرگردان تر شده بود وانتظار بی پایانش یک روز با مرگ خودش پایان یافت. (201)

  داستان های سپوژمی زریاب، حول محور زنان می چرخد واین طبیعی ست. چون نویسنده زن است وبا ذهن وسبکی زنانه به سراغ نوشتن میرود. اما در چندین داستان وی میتوان اشاره کرد که این مشخصه بسیار ضعیف است و گویا نویسنده تحت تاثیر جریان داستان نویسی در همان دوران، شبیه به مردان داستان نویس ، داستان هایش را نوشته است . مثلا  داستان معلم مشق ما ، ترانه ی استقلال ، امضا ها و در چنگال اعداد ازین دست اند.

 

سر چشمه ها (منابع):

1- آرون ، آرین: کی یر کگارد ، وضعیت و داستان نویسی زنان افغانستان. 1395  : www.awana.af

2- زریاب ، سپوژمی : شکار فرشته ، چاپ اول ،  1391، کابل : انتشارات تاک

3- فتوحی رود معجنی ، محمود : سبک شناسی : نظریه ها ، رویکرد ها و روش ها ، 1395، ناشر : سخن

4 – کرس میر ، کارولین : فمینیسم و زیبایی شناسی ( زن در تحلیل ها و دیدگاه های زیبایی شناختی ) مترجم : افشنگ مقصودی ، چاپ دوم ، 1390 : نشر گل آذین

مد و مه/یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸

نظرات:
اخبار برگزیده