بازخوانی مکتوبات فتحعلی آخوندزاده/ مهمترین کتاب‌های صد سال اخیر ایران (1)

بازخوانی مکتوبات فتحعلی آخوندزاده/  مهمترین کتاب‌های صد سال اخیر ایران (1)

مهمترین کتاب‌های صد سال اخیر ایران /1

مکتوبات آخوندزاده مقدمه ای بر روشنفکری ایران

محمد رهبر

 

فتحعلی آخوند زاده حتی حاضر نبود یک کلمه از مکتوبات کم و زیاد شود. جزوات خطی مکتوبات را به این و آن می فرستاد و تاکید می کرد که نوشته را به غیر ندهند مگر اینکه مطمئن باشند، اثری دارد و نامی از نویسنده هم نبرند. جزوه ها از هند تا پاریس می چرخید اما چاپ نمی شد.آخوند زاده گلایه می کرد:

"همه وعده می دهند، همه تلاش می کنند ولی مکتوبات همچنان در نهانی باقی می ماند و معلوم می شود که در هر جا مسلمانان هستند،چاپ آن ممکن نیست." از قضا این نوشته تنها به کار مسلمانان ایرانی می آمد و آخوند زاده معتقد بود آنچه در این کتاب گفته است و آن بر افکندن سلطنت مطلقه و خرافات ، نوشداروی ایران است.

مکتوبات را می توان مقدمه ای بر روشنفکری ایران دانست. اولین برخوردها با تمدن غرب و طرح این سوال بزرگ که چرا ایران چنین عقب افتاده است و چه باید کرد، مشغله بزرگ و همواره روشنفکران ایرانی در سده های بعدی بود و آخوند زاده گمان می برد در سپیده دم روشنفکری، پاسخش را یافته و گفته است.

هر چند آخوند زاده را بیشتر به الفبای ابداعی اش می شناسند و پیشنهاد مکررش بر تغییر الفبای فارسی که به قول او حروف بربریت بود، اما نظراتش را نمی توان در این تغییر شکلی خلاصه کرد.

در مکتوبات که حاصل چند سال پایانی عمر ۶۵ ساله اش است، بیش از آنکه به تغییر الفبا پرداخته باشد از نظام سیاسی و مذهب و اجتماع گفته و آن تغییر الفبا را تنها به منظور تسریع در باسواد شدن مردم ذکر کرده است.

جزوه مکتوبات در جامعه اکثرا بی سواد ایرانِ قاجاری جز از سوی برخی که سر و کاری با سیاست داشتند، خوانده نشد و به قول آخوند زاده هر کس که این جزوه را خواند از ترس سوزاندش. اما ۴۵ سال پس از مرگ مولف ، وقتی برای اولین بار در آذربایجان به چاپ رسید و لابد دست به دست گشت، خواننده بسیار یافت و نشانه اش اینکه در صدای روشنفکران اواخر دوره قاجار و روزنامه های دوران محمد علیشاه و احمد شاه می توان طنین کلمات آخوند زاده و لحن تند انتقادی او را دید و بعدتر حتی در نظرات کسروی و ادبیات صادق هدایت، نشانه های فراوانی از ناسیونالیستی که آخوند زاده نماینده اش بود و نبرد یک تنه با مذهب شیعه و اسلام که او آغازید را شاهد بود.

طرزی نوین در نوشتن

از آخوند زاده که اولین نمایش نامه نویس ایران بود و سنت ادبی غرب و حداقل روسیه را خوب می شناخت، انتظار می رفت که مکتوبات را به طرز تازه ای بنویسد، گو اینکه او به کلی نثر و شعر نویسندگان هم دوره و حتی پیشین را نمی پسندید و درهمین مکتوبات ، بر سر تاریخ نویسان ایرانی فریاد می کشد که این چه تاریخی است که نوشته اند و امروز مثلا ما نمی دانیم نادر شاه در جنگ با اشرف افغان چه حیله جنگی به کار برد و چه تعداد قشون داشت و چه کرد و چه گفت.

همین است که نویسنده در مکتوبات سعی کرده به غایت ساده بنویسد، به لحن محاوره نزدیک شود و دقیق و جزئی نگاه کند. مکتوبات، سه نامه است و یک پاسخ.

شاید برگزیدن قالب نامه نگاری برای آن بوده که حتی بی سوادان ایرانی هم به هر حال سر و کارشان به نامه نگاری می افتاده و نامه نوشتن در ایران آن زمان معمول بوده است.

نامه ها از سوی کمال الدوله شاهزاده ایرانی تبار هندوستان است به دوستش جلال الدوله که او هم شاهزاده ای است و مقیم مصر. گویا جلال الدوله به کمال الدوله پیشنهاد می دهد که بعد از سیر و سیاحت فرانسه و انگلیس و آمریکا، سفری هم به ایران کند و این سه نامه کمال الدوله که در همین سفر ایران نوشته و به مصر فرستاده می شود، حاصل دیدار وطن است در سالهای اقتدار ناصرالدین شاه.

این میانه خودِ آخوند زاده در ابتدای مکتوبات می نویسد که نامه ها از جایی به دست او رسیده و خودش به کلی با حرفهای کمال الدوله مخالف است و جوابیه جلال الدوله را می پسندد اما کافی نمی داند.

نمی دانیم آخوند زاده از هراس اینکه مبادا مرتد تلقی شود، تقصیرات را به گردن شخصیت داستانش می اندازد_ چه اینکه همیشه می گفت از گزند هم وطنان مسلمان برحذر نیست_ یا اینکه داوری را به خوانندگان سپرده است.

آخوند زاده دلیلی هم می آورد که چرا این مکتوبات را منتشر می کند:"من که نسخه مکتوبات کمال الدوله به دستم رسید اول به درجه ای آشفته خاطر شدم که می خواستم آن را پاره پاره کنم و بسوزانم بعد خیال کردم از این نوع حرارت من چه فایده ،آیا به این وسیله راه انتشار آن بسته می شود."

البته که ماجرا انتشار نبود. حرفهای کمال الدوله پرسش ها و شبهاتی بود که به جان هر کسی می افتاد که روزگار ایران و غرب را مقایسه می کرد و نه حتی مسافران غرب، کسانی که به استانبول و قاهره هم می رفتند، یکباره با این قیاس مواجه می شدند.

آخوند زاده بعد از این حُسن تعلیل، به دلیل اینکه در کلام کمال الدوله واژه های فرنگی به کار رفته، اولین فرهنگ نامه سیاسی ایران را هم با شرح چندین اصطلاح سیاسی – فلسفی و نوشتن چند معنا بر اصطلاحاتی مثل پارلمان، لیبرالیسم، پروتستانیزم، رفرم و دیسپون، خواننده ایرانی را برای نخستین بار با این کلمات که بعدها به وفور کاربرد یافت، آشنا می کند.

آخوند زاده بعد از این حُسن تعلیل، به دلیل اینکه در کلام کمال الدوله واژه های فرنگی به کار رفته، اولین فرهنگ نامه سیاسی ایران را هم با شرح چندین اصطلاح سیاسی - فلسفی و نوشتن چند معنا بر اصطلاحاتی مثل پارلمان، لیبرالیسم، پروتستانیزم، رفرم و دیسپون، خواننده ایرانی را برای نخستین بار با این کلمات که بعدها به وفور کاربرد یافت، آشنا می کند.

 

 

 

گزارش یک مصیبت

کمال الدوله در همان نامه اول به دوستش می نویسد ای کاش ایران نرفته بود و این همه مصیبت را نمی دید. کمال الدوله که دنیای مترقی آن دوره را دیده و کتابهای سیاست و فلسفه فرنگی را خوانده و جور دیگری از زندگی را تجربه کرده است، در ایران قاجار چیزهایی می بیند که به چشم مردمان آن دوره نمی آید.

راههای ویران که تجارت را مختل کرده یا عبور دولتمردان و شاهزادگان از خیابان که با کتک زدن مردم و دور باش، کور باش همراه است به کنار؛ کمال الدوله نکات ظریفی می بیند که تا سالها بعد به رویت کسی نمی رسد. مثلا اینکه ایرانی ها زمان و ساعت را رها کرده اند. اگر به کسی بگویی چه وقت است می گوید غروب یا شام و ساعت در جیب اهل بازار هست اما مثل غربیها با نصف النهار کوک نمی کنند و می گویند شباهت به کفار است.

کمال الدوله از یک بلبشوی عجیب گزارش می دهد. اگر کسی به کسی سیلی بزند، مظلوم نمی داند به کجا شکایت برد. یکی نزد شیخ می رود، یکی پیش امام جمعه، یکی پیش شاهزاده ، یکی پیش داروغه و هر کدام هم حکمی دارند. آن طور که کمال الدوله می گوید هیچ سندی در ایران ثبت نمی شود و نمی توان به سندی استناد کرد. مردم نامه می نویسند و عقد و بیع می کنند و در نوشته نه تاریخ ذکر می کنند و نه محل.حتی نام گیرنده و نویسنده نامه ها بر پاکت نوشته می شود که بازشده و دور ریخته می شود.

گشت و گذار کمال الدوله در شوارع هم پر از دیدنی های مهیب است. از دروازه شهر جسد دو شقه آویخته اند و در کوچه ها گدایان به عابران هجوم می آورند و میانشان دهها نفر با شال سبز و آبی و مدعی که از ساداتند و به قول کمال الدوله مردم باید به کسانی پول بدهند که جدشان باعث بدبختی ایران شده است.

در دوره ای که کسی به حقوق کودک و زن فکر نمی کرد. کمال الدوله می نویسد:" اهل ایران تا امروز نفهمیده اند که در تربیت اطفال به ایشان چوب و سیلی زدن اخلاق ایشان را رذیل و جوهر فطری ایشان را خفه می کند."

تیغ نقد کمال الدوله اخلاق و پندار مردم ایران را هم نشانه می گیرد، مردمی که فکر می کنند از همه بالاترند: "کل اهل ایران چنین ظن می کنند که در عالم داناتر از ایشان نیست و مکرر از اهل تبریز می شنوم که فرنگی ها واقعا در علوم صوریه ترقی کرده اند چه فایده در علوم معنویه در ظلمت می باشند."

از همه بدتر بسیاری سواد یاد گرفتن را نشانه بد دینی می دانند: "بنای صحبت می گذاری، جواب می دهد من سواد ندارم و حمد می کنم خدا را که به من سواد نصیب نکرد چون که اغلب اهل سواد، بد اعتقاد می شوند." پس از این ذکر مصیبت، کمال الدوله همه این عقب ماندگی را از چشم مذهب و سلطنت می بیند.

ناسیونالیسم فرهنگی، پروتستانیسم دینی

 

ایران پیش از اسلام برای کمال الدوله مدینه فاضله نیست اما تاریخی است که ایرانیان روزگاری در آن زیسته اند و این مسافرِ ایران می پندارد که باز هم ایرانی می تواند به شکوه ساسانی برسد و هرچند اقرار می کند که ایران پیش از اسلام در قبال تمدن غرب ستاره ای است در برابر خورشید.در این نامه ها سرچشمه بدبختی هم از روزی است که اعراب آمدند:"حیف به تو ای ایران کو آن شوکت ،آن قدرت ،آن سعادت، عربهای گرسنه یک هزار و دویست و هشتاد سال است که ترا بدبخت کرده اند."

ابیات شاهنامه و نامه رستم فرخزاد به برادرش، برای کمال الدوله پیشگویی است از آنچه رخ داد و ویرانی و بی اقبالی که پس از عرب پدیدار شد. در اینجا فردوسی تنها شاعر خودآگاه ایرانی معرفی می شود. با این حال ناسیونالیستی که در مکتوبات ترویج می شود، نژادی نیست،فرهنگی است. حتی یکبار از نژاد برتر ایرانی ها گفنگو نمی شود.ایران باستان برای این خوب است که قانونی داشته و مالیات گزاف نمی گرفتند و مجرمین به عدالت مجازات می شدند و پادشاهان دادخواه و دادگستر بودند.

آخوند زاده و کمال الدوله اش به مقدمه ابن خلدون که خود عرب است، استناد می کنند و زندگی بدوی اعراب جاهلی را وصف می کند. از جنگ همیشگی، راهزنی، رفتار وحشیانه با زنان و قوانین ناعادلانه قبیلگی می گوید و با این حساب نتیجه می گیرد که اسلام برآمده از این فرهنگ نمی تواند راهگشا و تمدن آفرین باشد و گواه هم وضعیت فعلی مسلمین است چه عرب و چه ایرانی :"به تکلیف سعد ابی وقاص دین اسلام را قبول کردیم، نظر به وعده های او بایستی در هر دو عالم به شاهی و شادی بوده باشیم. از عالم آخرت هنوز که خبر نداریم اما از هجرت تا این زمان به ایرانیان مصیبت هایی رسیده که در هیچ یک از صفحات دنیا خلق به آن دچار نشده اند."

راه حل آخوند زاده برای مذهبی که از نظرش قیدی است بر پای ترقی، پروتستانیزم است هر چند او به خدا اعتقادی ندارد و مذهبش را انسانیت معرفی می کند اما تنها حاصل ادیان را اخلاق می داند که با وقوعش احکام ساقط است و چه بسا احکامی که به کلی با اخلاق انسانی منافات دارند. "پروتستانیزم عبارت از مذهبی است که حقوق الله و تکالیف عباد الله جمعیا در آن ساقط بوده و فقط حق الناس باقی بماند".

کمال الدوله در ماه محرم و رمضان گذرش به مجالس روحانیان می افتد و روایتی مفصل از روضه و خطبه برای دوستش می نویسد و جملگی را خرافات می داند. کمال الدوله شرح مفصلی از جهنم را از زبان ملا صادق نامی روایت می کند و بعد نتیجه می گیرد که چنین خدایی و چنین عذابی نشانه بی عدالتی است و این خدا پرستیدن ندارد. احکام اسلام از نظر قهرمان داستان آخوند زاده یکسره ضد زندگی است:"ترس از جهنم نمی گذارد بیچاره عوام از نعمات الهی برخوردار شوند. نغمه پردازی مکن حرام است.تاتر حرام است. رقص حرام است. ساز مزن حرام است. شطرنج و نرد حرام است. تصویر مکش حرام است."

کمال الدوله نقش علما و روحانیان را خرافات سازی و دکان داری ارزیابی می کند و در واقع شاه مملکت را روحانیان می داند که در هر گوشه ای از ایران کار خود می کنند و حتی شاه هم زیر بیرق آنهاست چرا که خود را نماینده خدا می دانند. "شیخ بهایی در یکی از تصنیفات خود شاه عباس را کلب سگ آستان علی نامیده و سلاطین نفهمیده اند کسی که نسبت به امام درجه کلبیت داشته باشد نسبت به نایب امام درجه آقایی نمی تواند داشت".

آخوند زاده و شخصیت قصه اش کمال الدوله روحانیان را از موانع تشکیل دولت مقتدر می دانند چرا که سلطان را غاصب جایگاه امام زمان می دانند و او و دستگاه هش را ظالم و عمله ظلمه لقب می دهند. مکتوبات سه عنصر را برای رهایی ایران از عقب ماندگی پیشنهاد می دهد ناسیونالیسم ، پروتستانیزم و تغییر الفبا برای ترویج سواد که آخوند زاده معتقد است تا سواد عمومی نباشد هیچ کاری نمی توان کرد.

دین و مذهب را بر هم نزن

اما بشنویم از جلال الدوله شاهزاده ایرانی مصر نشین که این مکتوبات را خوانده است. جلا الدوله به دوستش می گوید گفتم بروی ایران دلت باز شود نه اینکه دین و مذهب ما را بر هم بزنی. استدلال جلال الدوله شاید بازتابی از نوع برخورد با نقدها و پرسش ها در آن دوران. جلال الدوله فردوسی را آدمی بی دین می داند. ابن خلدون را از نسل ابوسفیان می شمارد که می خواسته علویان را خوار کند. ابن سینا شراب خواری است که اخلاق نداشت و کمال الدوله را متهم می کند که جفنگیات فرنگی ها را بازگو می کند و در مذمت ایران باستان هم همین بس که شاهان با محارم خود ازدواج می کرده اند. اما در جوابیه جلال الدوله نکته ای هم هست که شاید خود آخودند زاده با آن همدل است و اینکه می گوید:

"شکر خدا که ما نیز مثل شما در دست ملت بیگانه گرفتار نشدیم. به کل جهانیان معلومست که انگلیس صاحب قوانین با اهالی هندوستان چه معامله ای می کند." اما با آن نامه های تند و تیز کمال الدوله و جوابهای در حد تکفیر جلال الدوله، رشته دوستی پاره نمی شود. جلال الدوله می نویسد:"یک بسته تنباکو که فرستاده بودی رسید. دوربینی که خواسته بودی خریده و به اسم حاجی عبدالله مروارید به رشت فرستادم."

مد و مه/یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

نظرات:
اخبار برگزیده