نگاهی به آثار سینمایی و داستانی ابراهیم گلستان

نوشتن با دوربین/ نعمت نعمتی

نگاهی به آثار سینمایی و داستانی ابراهیم گلستان

مقدمه:

هنرمند، حساس است. هنرمند، جوری می‎بیند که مختص خودش است. هنرمند با جهان گسترده و پیچیده هنر، ارتباط بر قرار می‎کند. هنرمند، دیگرگونه می‎بیند و دیگر گونه می‎اندیشد و دیگر گونه، گوش می‎کند. آن سان که صدای پرنده را از بالهایش تشخیص می‎دهد و آواز قمریان عاشق را زیبا‎تر از دیگران، می‎شنود. هنرمند، سایه روشن را می‎شناسد. دلگویه هایش را دوست می‎دارد و دوست‎تر می‎دارد که آن‎ها را به گوش آدمیان برساند تا اگر لذتی هست، به همگان برسد. گاه، این دلگویه‎ها را قلمی می‎کند و زمانی به تصویر می‎کشد.

داستان نویس و فیلمساز نیز همچون دیگر هنرمندان از این قاعده مستثنی نیستند. آنان می‎توانند با خلق داستان یا فیلم، انتقال‎دهنده این حساسیت‎ها و آفریدن‎ها باشند.

آنچه در ادامه می‎خوانید، نگاهی است به نثر «ابراهیم گلستان» در داستان و فیلم و نقش وی در تحول داستان نویسی و فیلم سازی:

۱= نثر گلستان در گفتار فیلم

۲- نثر گلستان در داستان نویسی

۳- نگاهی کوتاه به زندگی ابراهیم گلستان

***

نعمت نعمتی

نعمت نعمتی

1- نثرگلستان در گفتار فیلم

«ازاین ثروت، جز شیاری کف آلود، نصیب مردم نمی‎شود».

این، گفتاری است کوبنده و تأثیر گذار که ابراهیم گلستان برای پایان بندی فیلم مستند «موج و مرجان و خارا» در نظر گرفته است. فیلمی که با همکاری الن پندری، نیلسون باکسترو فروغ فرخزاد( ۱۳۴۱-۱۳۳۷) بر اساس قراردادی با شرکت‎‎های عامل نفت در ایران ساخت و اشاره این گفتار به نفت کش غول پیکری بود که از جزیره خارک بارگیری کرده و در حال حرکت بر آب‎‎های خروشان بود و موج بود که می‎آمد و آب‎‎های کف آلود را با خود به ساحل می‎آورد.

موج و مرجان و خارا، با توجه به امکانات و بضاعت فیلم‎سازی در آن زمان، فیلم بی‎نظیری بود. هم از لحاظ ساختار سینمایی، هم گفتار شایسته و در خور که به قلم ابراهیم گلستان بود و جوری آن را نوشته بود که به راحتی با تصاویر، همخوانی داشت و همان‎گونهکه در دنباله خواهد آمد می‎بینید که وی در فیلم » تپه‎‎های مارلیک » نیز این چنین عمل می‎کند.

سکانس آغازین فیلم در زیر دریا، هنگامی که ماهیان در آمد و شد هستند: «چه می‎جویی؟ ریشه رازی از روزگار رفته؟ یا بذر حیاتی برای آفرینش فردا؟»

نگاه گلستان – در این فیلم – به نفت از یک سو، نگاهی است پرسشگر و از سویی دیگر، لطیف و تفکر برانگیز. آن‎جا که کارگران، خسته از کار روزانه زیر سایه لوله‎‎های نفت، خستگی از تن به در می‎کنند، حرف تازه‎ای می‎خواهد بزند که با تصویر دراز کشیدن کارگران در سایه لوله‎‎های نفت همخوانی غریبی دارد.

موج و مرجان و خارا، فیلمی است مستند و تأمل بر‎انگیز در مورد پروژه‎ای عظیم که مراحل مختلف آن را به روشنی به تصویر کشیده است. از سویی دیگر، فیلمی است که نگاهی عمیق و تفکربرانگیز در مورد نفت دارد که گرچه سیاه است، اما مِی‎تواند نوید بخش فرهنگی باشد که درونمایه‎ای روشن دارد.

این فیلم به سفارش شرکت ملی نفت ایران ساخته شد و درباره عملیاتی است که در ۴سال برای توسعه منطقه نفت‎خیز گچساران و رساندن خط لوله نفت آن به خارک انجام شده است.

گلستان، کارمند بلند پایه انتشارات شرکت نفت در آبادان بود و چند فیلم برای شرکت نفت ساخت تا جایی که چند تن از دوستان و روشنفکران تند مزاج به او ایراد گرفتند و به طعنه از «گلستان نفتی» سخن گفتند که همه چیزش را- البته نه به ب‎هایی اندک- فروخته است.

در اواخر دهه ۱۳۳۰ کارگاه فیلم گلستان با لوازم و تجهیزات فیلم برداری و صداگذاری از لحاظ قابلیت‎‎های فکری و خلاقیت‎‎های هنری بالایی برخوردار بود. در این استودیو تا پایان دهه ۱۳۳۰ حدود سیصد فیلم مستند خارجی در زمینه‎‎های علمی و صنعتی یا عمومی ترجمه یا صداگذاری شد.

ابراهیم گلستان

گلستان، کارمند بلند پایه انتشارات شرکت نفت در آبادان بود و چند فیلم برای شرکت نفت ساخت تا جایی که چند تن از دوستان و روشنفکران تند مزاج به او ایراد گرفتند

او هم چنین، فیلم‎‎های دیگری مثل از قطره تا در دریا (۱۳۳۶) یک آتش (۱۳۳۷) خواستگاری(۱۳۴۱)تپه‎‎های مارلیک (۱۳۴۲)خانه سیاه است (فروغ فرخزاد۱۳۴۲) وخراب آباد/ما آدمیم(۱۳۴۰)رابا سرمایه خودو یا مشارکت مؤسسه‎‎های دیگر کارگردانی، یا تهیه کرده است. گلستان در تابستان ۱۳۴۰ برای ساختن فیلم «دریا» بر اساس داستان کوتاه « چرا دریا توفانی شده بود»نوشته صادق چوبک، اقدام کرد که به سرانجام نرسید.

از مشخصه‎‎های فیلم‎‎های مستند گلستان، نثر بدیع وی را می‎توان مثال زد که برای گفتار فیلم مورد استفاده قرار می‎گرفت. گلستان در حالی‎که در زمان لازم، می‎زند و می‎کوبد و شلاق را گاهی به گرده آدمیان فرود می‎آورد، در جایی دیگر، لطیف می‎شود و شاعرانه می‎نویسد. او روی موضوعی مثل نفت که تصاویر خشن سنگ و بولدوزر و خراب کردن و در هم ریختن و کفن پیچ کردن لوله‎‎های نفت را نشان می‎دهد، نثری شاعرانه به‎کار می‎برد. گاهی چوپانی با نی لبکش و زمانی ماهیانی که در زیر دریا آرام گرفته‎اند که نه فکر رازی هستند و نه در فکر روی زمین که آدم‎ها دارند خراب می‎کنند و یا فرود بالگردی که آرامش چوپان پیری را بر هم می‎زند.

همین نگاه متفاوت وی است که می‎شود به چنین نتیجه‎ای رسید که از سینما، شناخت درستی دارد. شاید هم به‎خاطر چنین مولفه‎‎هایی بود که گلستان، بیشتر فیلم هایش را خودش تدوین کرده است.

یکی دیگر از فیلم‎‎های مستند و تأمل بر‎انگیز گلستان، « تپه‎‎های مارلیک » است.

تصویر: پیکان‎ها و کارد‎‎هایی که از هر سو می‎آیند. از پهلو، چپ، راست ، بالا و پایین و گفتاری که بر روی آن‎ها می‎نشیند:

«خون باز شد. پتک دیده را ترکاند. دستی که گل می‎آفرید، افتاد و خانه، مُرد و مَرد، تباهی گرفت و خوُد از کله‎ای که بود، تهی شد.»

در میان خرابه‎‎هایی که بحث باستان‎شناسی است و عتیقه، نثر ابراهیم گلستان چنان تأثیر گذار است که مخاطب، نه به خرابی‎ها توجه می‎کند و نه به عتیقه‎ها. آن‎چه برایش مهم می‎نماید، جنسِ نثرِ شاعرانه‎ای است که او را می‎برد به هزاران سال پیش. نثر، روی فیلم سوار است و مخاطبی را که به کُنه آن پی برده است، لحظه‎ای آسوده نمی‎گذارد. با ایجاد چنین پارادوکسی ، مردان حفار می‎روند در سایه. به‎جای آن‎ها، ذهن مخاطب درگیر می‎شود. جوری که به عمق زمین می‎اندیشد و به سال‎‎های دور و این دورِ تسلسلی که گلستان از آن حرف می‎زند:

« این نقش زندگی ست. یک بره، زاد و بچه شیر خورد تا پا گرفت و راه افتاد و برگ درخت زندگی را کند و آن‎گاه مُرد و لاشه‎اش نصیب کرکس شد. شاهبازِ پر گشود ه یک دوران، افتادم».

این نثر، رخنه می‎کند در نهانخانه ذهن تماشاگر. نقش زندگی را جوری دیگر مشاهده می‎کند. بره‎ای را می‎بیند که بچه‎اش را می‎زاید. بچه، شیر می‎خورد. پا می‎گیرد. راه می‎افتد. برگ درختی را می‎کند. بعد می‎میرد و لاشه‎اش نصیب کرکس می‎شود. این‎ها را که نوشتم، تصویری است که از نثر دریافت کردم، نه از تصویر فیلم که فیلم، چنان تصاویری ندارد که با چشم دیده شوند، بلکه از ره یافتِ نثر به‎جان تماشاگر، راه پیدا می‎کند. منظورم تماشاگری است که با چشم سوم به تماشای فیلم می‎نشیند.

و هنگامی که نقش‎‎های متفاوتی از خرابه را نشان می‎دهد –استخوان‎‎های خُرد شده و کله انسان – این گفتار را می‎آورد:

« تاریخ، گم شد. قالب، غبار شد و کله‎ای که کاسه اندیشه بود، نیست. دستی هنوز در پی گندم گرفته است و گندم نیست. بطنی به انتظار افسرد. حشمت به گور رفت و کشتزار، نشانه‎‎های گور را پوشاند. چندین هزار سال.»

گلستان، کارگردان دو فیلم داستانی با نام‎‎های « خشت و آینه » سال ۱۳۴۴ و « اسرار گنج دره جنی» سال ۱۳۵۰ نیز بوده است. خشت و آینه، فیلمی است که در سال ۱۳۴۴ در ا ستودیو فیلم گلستان ساخته شده است.

عنوان فیلم ، اشاره به مَثَلِ «آن چه در آینه جوان بیند، پیر در خشت خام، آن بیند» دارد و مانند دیگر کار‎های گلستان، هجویه‎ایست بر جامعه ایران. این فیلم، آغازگر سینمای موج نوی ایران به شمار می‎آید و بسیاری نماد‎های آن بعد‎ها مورد تقلید دیگر فیلمسازان ایران قرار گرفته است.

این فیلم نخستین حضور سینمایی جمشید مشایخی و همچنین پرویز فنی زاده به شمار می‎رود که هر دو نقش‎های کوتاه ولی اثرگذاری بازی می‎کنند. پرویز فنی زاده نقش یک روشنفکر کافه نشین را ایفا می‎کند که با حرف‎های بی‎سروته خود تعجب و تقدیر اطرافیانش را برمی‎انگیزد. جمشید مشایخی نیز در نقش ارشد کلانتری در خلال صحبتش با پزشکی که مورد سرقت اقوام بیمار ناراضی قرار گرفته، انتقاد‎هایی از روابط و انتظارات مردم وارد می‎داند.

هاشم راننده تاکسی است. در پایان شیفت کار او در شب، زنی چادری، کودک شیرخواره‎اش را در تاکسی او جا می‎گذارد و می‎رود. هاشم در تاریکی و ساختمان‎‎های نیمه‎کاره اطراف، دنبال زن می‎گردد تا بچه را به او بدهد اما پیدایش نمی‎کند. ناچار، کودک را با خودش به کافه می‎برد و از دوستانش در این‎باره نظر می‎خواهد. با آن‎که دوستانش او را از رفتن به کلانتری برحذر می‎دارند، او بچه را به کلانتری می‎برد. افسر نگهبان به هاشم می‎گوید که فردا بچه را به پرورشگاه یا دادگستری ببرد. هاشم بچه را همراه دوست‎دخترش تاجی، که خدمت کار کافه است به خانه می‎برد و تاجی از بچه مراقبت می‎کند و به او علاقه‎مند می‎شود و از هاشم می‎خواهد که سه نفری با هم زندگی کنند. فردای آن روز هاشم در مراجعه به دادگستری برای گرفتن حضانت بچه پس از شنیدن نصیحت مردی که به او دشواری‎‎های مسئولیت بچه‎داری را گوشزد می‎کند، بچه را به پرورشگاه می‎سپارد؛ تاجی که از صبح منتظر بازگشت هاشم با بچه بوده، با اعتراض به این عمل هاشم از او می‎خواهد به پرورشگاه بروند. تاجی در آن‎جا اما با انبوهی بچه پرورشگاهی روبه‎رو می‎شود و در تصمیمش مستاصل می‎ماند. هاشم پس از مدتی انتظار جلوی پرورشگاه، بدون او سوار تاکسی‎اش می‎شود که از آن‎جا برود. غروب است و قدری جلوتر زنی چادری منتظر تاکسی است…

استودیوی گلستان وقتی ساخته شد، برای سینمای ایران اتفاق خجسته‎ای بود. ابراهیم گلستان، استودیو را جایی می‎پنداشت برای به فیلم در آوردن آمال و آرمان‎‎های خود. می‎خواست حرف هایش را با تصویر بزند. از مشهور‎ترین محصولات استودیو گلستان، فیلم مستند«خانه سیاه است» به کارگردانی فروغ فرخزاد است، فیلمی که گلستان تأکید دارد همه کار آن را فروغ به تنهایی انجام داده و خودش هیچ نقشی در موفقیت این اثر بی‎بدیل نداشته است.

۲- نثر گلستان در داستان نویسی

ابراهیم گلستان

گلستان، اولین نویسنده‎ای بود که هم فرم و هم نحوه بیان داستان، برایش اهمیت داشت و تا زمانی که داستان نوشته به این روند وفادار مانده است به‎گونه‎ای که نام آثار او همواره بین آثار مطرح و مؤثر در فضای داستان نویسی معاصر به چشم می‎خورد. زمانی که

«ابراهیم گلستان» از نویسندگانی است که تلاشش را همزمان با بسیاری از داستان ‎نویسان آن دوره، مثل جلال‎آل ‎احمد، بزرگ علوی و صادق چوبک شروع کرد. اما، هنگامی که نخستین اثرش را در سال ۱۳۲۷ با نام «آذر، ماه آخر پاییز» منتشر کرد، این داستان روایت از فضایی داشت که مؤثر‎تر از آثار آن زمان بود و همین مهم، شرایط را برای او به‎عنوان نویسنده‎ای متفاوت ایجاد کرد و او از همان آغاز در دل دیگران نشست.

گلستان، اولین نویسنده‎ای بود که هم فرم و هم نحوه بیان داستان، برایش اهمیت داشت و تا زمانی که داستان نوشته به این روند وفادار مانده است به‎گونه‎ای که نام آثار او همواره بین آثار مطرح و مؤثر در فضای داستان نویسی معاصر به چشم می‎خورد.

زمانی که گلستان داستان نویسی را آغاز کرد، شیوه نگارش دیگر داستان نویسان طوری بود که مخاطب را از بیرون به درون داستان پرتاب می‎ کردند. اما گلستان این قاعده را شکست و به مدد توصیف‎ها، فضا پردازی‎ها و زبان داستان، لایه‎‎های درونی و بیرونی زندگی را شکافت و همراه هم به خواننده عرضه کرد. چیزی که منحصر به فرد بود و خارج از عرف داستان نویسی آن زمان. به همین لحاظ از دید نگارنده، گلستان نویسنده‎ای خلاق است چراکه گفته است:

« من نمی‎خواهم سرگرم کنم. من می‎خواهم یک حجم و فضای فشرده، اما دارای روابط کما بیش کامل میان اجزای آن بسازم.»

و همین ویژگی بارز است که موجب شد تا ابراهیم گلستان، داستان نویسی و فیلم‎سازی در ایران را متحول نماید. یک چنین ویژگی نشات گرفته از عنصر خلاقیت است که به وفور در داستان‎ها و فیلم‎‎های وی مشاهده می‎شود.

۳- نگاهی کوتاه به زندگی ابراهیم گلستان

ابراهیم گلستان در۲۲ مهرماه سال ۱۳۰۱ در شیراز به دنیا آمده است. او فارغ التحصیل رشته ادبیات دانشگاه تهران و نام اصلی فامیلش، «تقوی شیرازی» ست. پدرش مدیر روزنامه گلستان بوده و پدربزرگش، روحانی. ابراهیم گلستان، علاوه‎بر کارگردانی سینما و داستان نویسی، تجربه مترجمی، روزنامه نگاری و عکاسی را هم در کارنامه‎اش ثبت کرده است. در کارهایش بی‎نهایت وسواس دارد. نثرش، نثر کلاسیک فارسی اما سبک و آهنگ خودش را دارد؛ گاهی اوقات به «بیهقی» تنه می‎زند اما زیباست، سخت است و خواننده عام را جذب نمی‎کند. گاهی گزنده می‎نویسد و گاهی شاعرانه و رویایی.

او نویسنده این داستان هاست:

-         مدو مه

-         جوی و دیوار تشنه

-         آذرماه آخرپاییز

-         شکار سایه

-         اسر ار گنج دره جنی

و مترجم:

-         کشتی شکسته ها

-         دون ژوان پدر جهنم

مجموعه «مدومه» از زیباترین داستان‎‎های خاطره‎ای گلستان است که در سال ۱۳۴۸ به چاپ رسید. نویسنده‎ای که با درگیری‎‎های روحی، ‎کوشید در حقیقت و با واقعیت زندگی کند و همچون امواج خروشان اقیانوس، شناور باشد و جست‎وجو گر. او، زبان را در داستان ساخت و پرداخت کرد. گلستان، نویسنده‎ای است صاحب سبک که لحن را تغییر می‎دهد واز زبان، نثری می‎گیرد که شیوه نگارشش فقط و فقط منحصر است به یک نفر. آن شخص کسی نیست جز ابراهیم گلستان.

او روایتگری است که درک ماهیت زندگی را با درونمایه‎ای سرشار از قصه‎، حکایت می‎کند و نثرش در هر مرحله، متفاوت و با بیانی خاص آن زمان و مکان است.

داستان بلند «مدومه»، سرشار از خاطراتی همراه با مرگ است. او روایتی را در این داستان به‎کار می‎گیرد که می‎توان با تغییر لحن و نثر ، نمایشنامه‎ای نوشت. گلستان از تمامی عناصر برای نوشتن داستان، استفاده می‎کند و درون مایه داستانش را با لحن و نثری متفاوت به خواننده اثرش، عرضه می‎کند.

گلستان، رک گوست. زیاد می‎داند، اما کم گوی و گزیده گوی است. وقتی شروع به گفتن کرد به قول مولانا « هیچ آدابی و ترتیبی مجوی » را نشانت می‎دهد، جوری که هم، چنین چیزی را می‎شنوی، هم می‎بینی که بی‎رحمانه حرف هایش را می‎نشاند جایی که باید بنشاند. اگر هم ویرش نگیرد حرف بزند، چیزی نمی‎گوید و یک انسان عاقل در مصاحبت با وی، همان به که زبان در کام کشد و حرمت خویش را نگه دارد. او نخستین مستند‎ساز و هنرمند ایرانی است که جایزه بین‎المللی را از آن خود کرده است. گلستان، بخش مهمی از ادبیات داستانی و سینمای « موج نو» یا سینمای روشنفکری به شمار می‎رود. او در عرصه ادبیات و سینمای معاصر ایران، نامی است حرمت‎برانگیز و افتخار آفرین.

منبع:

فقط برای نام کتاب‎ها، فیلم‎ها و خلاصه داستان فیلم « خشت و آینه » از ویکی پدیا  استفاده شده است.


برچسبها: , , ,



۱۰ پاسخ ها به “نگاهی به آثار سینمایی و داستانی ابراهیم گلستان”

  1. رامین اعلایی گفته:

    مقاله ی جامع و کاملی بود.در قسمت سینمایی اشاره ی درستی داشتید به ایدئولوگ بودن سینمای مستند گلستان.البته این ویژگی مختص به سینمای او نیست بلکه شامل تمامی فیلمهای فیلمسازان یک کشور جهان سومی ست.به شخصه شعار من فریاد مرگ بر ایدئولوژی نیست.بلکه ایدئواوگ بودن لازمه ی بینش نسبی به محیط پیرامون است.گلستان با اینکه همواره متهم به نزدیکی به دستگاه حکومتی بود با این حال در سینمایش یکسره به مناسبتهای غلط همان دستگاه حمله ور شد.نباید این را از یاد برد

  2. مینا اکبری گفته:

    این نوع مطالب که مشتی تاریخ و تعریف است به چه درد خواننده می خورد؟ بدبختانه مد و مه با چنین مقالاتی به شدت افت کرده است.

  3. میم ب ح گفته:

    در این متن تنها چیزی که نیست، نگاهی به نثر گلستان در فیلم و داستان‌های اوست.
    و این نقلِ جملاتی از متون اصلی هم فقط یک رنگ و لعاب است
    انتظار بیشتری داشتیم

  4. نعمت نعمتی گفته:

    کاش خانم مینا اکبری برای “این نوع مطالب مشتی تاریخ و تعریف است” دلیلی منطقی می آوردند تا بنده هم چیزی یاد بگیرم ، هم سپاسگزار ایشان باشم.این که کسی بیاید و اینگونه در مورد مطلبی که ” رامین اعلایی” منتقد برجسته ی سینما ، نظر می دهد ” مقاله ی جامع و کاملی بود” که نمی تواند ملاک باشد.از مد و مه نیز انتظار نداشتم این نظر را تایید کند. نمی گویم هرکس تعریف کرد ، معیار انتخاب گذاشتن نظر باشد ، نه. من خانم اکبری را نمی شناسم، ولی نوشته ی هرکس می تواند مبین شخصیت نویسندگی او باشد. کسی که از واژه ی ” مشتی ” برای مطلب ادبی – هنری استفاده می کند به نظر شما صلاحیت نظر دادن دارد؟قضاوت را می کذارم به عهده ی خوانندگان فرهیخته ی مد و مه.

  5. رامین اعلایی گفته:

    خانم اکبری عزیز.شما خودتان لفظ تاریخ را به کار برده اید.آیا می توان به سادگی از مقابله با تاریخ فرار کرد؟من طرفدار گلستان نیستم.اما سینمای مستند او را دوست دارم.امیدوارم اهل سینما باشید.آیا می توانید فیلمی با تاثیرگذاری یک آتش گلستان را در حیطه ی نقد اجتماعی از دهه ی ۷۰به بعد معرفی کنید تا من نیز با دیدن آن با نظر شما موافقت کنم؟محال است بتوانید نام ببرید چون اصلا وجود خارجی ندارد.جناب نعمتی به زعم شما از گذشته سخن می گوید چون تحفه ی دندان گیری در دوران معاصر نمی بیند که قلم به دست بگیرد و راجبش بنویسد.درست است،حافظه ی تاریخی ملت ایران کم عمق و کم مایه است.و این یعنی فاجعه…

  6. مجتبی حسینی فر گفته:

    من هم با گفته های خانم اکبری موافق نیستم اما بهتر بود آقای نعمتی حرفی در دفاع خود نمی گفت و این را به خود خواننده محول می کرد. درفاع از متن خود یعنی نارنجک انداختن در سنگر خود. در مورد مطلب جناب آقای اعلایی نیز به سهم خود خاطزنشان می کنم که خیلی از صاحب نظران سینما – که من در محضرشان چیزها آموختم – نقش خاصی به آقای گلستان نمی دهند. همان طور که منتقدین برجسته کشور در زمینه ادبیات ، جایگاه ایشان را
    در ادبیات داستانی خیلی جدی نمی گیرند. با عرض پوزش از صراحت – حسینی فر

  7. مهراوه چباری گفته:

    با سلام . من هم این مقاله را خواندم. به نظرم تازگی نداشت، اما حیف است حاصل زحمات یک مقاله نویس را «مشتی» بنایم. اما از آقای نعمتی هم توقع ندارم که از یک سایت سانسور طلب کند. پس فرق آقای نعمتی با سانسورچی ها چیست ؟ ایشان از طرفداران آزادی بیان و افکار و رفتار است – تا حدی که به آزادی دیگران لطمه نخورد- خوب چرا این آزادی را در مورد انتقاد از خودشان نمی پذیرند؟ ۰۰البته من عضو گردانندگان محترم سایت مد و مه نیستم . اما از خوانندگان همیشگی کارهای شان هستم .

  8. حاتم پور گفته:

    سلام،ظاهرا اختلاف سلیقه ها دلخوری به بار آورده. گرچه این شیوه همیشه آفت ادبیات ما ،سینمای ما و هر چیزی بوده است که برای رشد و بالش به مقداری نقدینگی نقد نیاز دارد اما….
    من تمام آثار گلستان را می پسندم. نمی گویم همه عالی و بی عیبند نه . اما هر هنر مند و نویسنده ای را باید در میزان تاثیری که در جریانات پس از خود نهاده کاوید.
    داستان های کوتاه گلستان نسل خود و پس از خود را با نثر های ادبی زیبا و آهنگین آشنا کرد. با مدل های همینگوی نویسی .با کوتاه کوتاه نوشتن ،مثل ماهی و جفتش .ارزش گلستان نه با فیلم هایش و نه با هیچ مقاله ای درباره مد و مه کاسته نخواهد شد…

  9. میم ب ح گفته:

    من حرفی که زدم را مستدل کنم
    :
    آقای نعمتی در متن از نثر نمونه به دست داده اما حرفی در مورد آنها نزده جز یک سری صفت. مثلا:

    ………….
    گفتاری است کوبنده و تأثیر گذار
    گفتار شایسته و در خور
    همخوانی غریبی دارد.
    گاهی عمیق و تفکربرانگیز
    به روشنی
    نثر بدیع
    گلستان در حالی‎که در زمان لازم، می‎زند و می‎کوبد و شلاق را گاهی به گرده آدمیان فرود می‎آورد، در جایی دیگر، لطیف می‎شود و شاعرانه می‎نویسد.

    گاهی چوپانی با نی لبکش و زمانی ماهیانی که در زیر دریا آرام گرفته‎اند که نه فکر رازی هستند و نه در فکر روی زمین که آدم‎ها دارند خراب می‎کنند و یا فرود بالگردی که آرامش چوپان پیری را بر هم می‎زند.

    نگاه متفاوت
    فیلم‎‎های مستند و تأمل بر‎انگیز
    این نثر، رخنه می‎کند در نهانخانه ذهن تماشاگر

    این‎ها را که نوشتم، تصویری است که از نثر دریافت کردم، نه از تصویر فیلم که فیلم، چنان تصاویری ندارد که با چشم دیده شوند، بلکه از ره یافتِ نثر به‎جان تماشاگر، راه پیدا می‎کند. منظورم تماشاگری است که با چشم سوم به تماشای فیلم می‎نشیند.
    ……………….
    در یک پاراگراف هم در باب نثر در داستان نوشته‌اند که من چیزی دستگیرم نشد. خودشان هم اذعان دارند که تصویری ذهنی‌ست که دریافته‌اند، حالا هم همان تکه‌های معروف هزار بار نقل شده را جلوی ما میگذارند: ببینید چقدر خوب است. خب من نمیفهمم چرا خوب است، یک حرفی بزنید، مقیاسی به دست بدهید، مثالی بزنید از نثرهای دیگر، به محک ادبیات و فلان بهمان بزنید، خوبی‌اش را مستدل کنید. من گلستان را آنطور دوست دارم در متنی ببینم، حالا که سالها‌ست به سکوت برگزار شده است. اینجور تعریف کردن فرقی با سکوت ندارد، در حد تعریف و سینه زدن برای داستانهای جلال آل احمد است که وقتی مرد دیگر کسی نگفت.
    اگر این یک تک‌نگاری احساسی‌ست، حرفی نیست، سالهاست و سالها که درایران از احوال درونی و دلی و حسی و احساسات نوشته شده و اسمش را نقد و همه چیز گذاشته‌اند. اینها نگاهی درش نیست، حرف و نقل است، تعریف کردن است، صفت چسباندن است، متنی نیست حتی که بخواهد همدلی ایجاد کند، دیالوگ برقرار نمی‌کند. حالا به نظر هر کسی درخشان است و محشر و فلان من کاری ندارم.

  10. شاهین صادق گفته:

    درود
    متن زیبا و آموزنده ای است.
    (در ضمن در نوشته ی جناب آقای اعلایی عزیز یک اشتباه نوشتاری است که چون ممکن است حمل بر اشتباهی ادبیاتی شود، حیف است که یاد آوری نشود. آنهم تایپ اشتباهی واژه ی نادرست “راجب” بجای واژه ی صحیح “راجع ” است. )

درج یک دیدگاه