نگاهی به «مارمولکی که ماه رابلعید» اثر قاسم شکری

سفربه دنیای مردگان/ حميد رضا اميدي سرور

نگاهی به «مارمولکی که ماه رابلعید» اثر قاسم شکری

شاپور جورکش درباره نخستین داستانهای شکری (نقص فنی) گفته، او بیشتر از آنکه شیفته روایت کردن زندگی باشد، دل مشغول مباحث کارگاهی و تجربه‎اندوزی برای چگونه نوشتن به نظر می‎رسد. (نقل به مضمون) به استناد دو رمانی که این نویسنده در سالهای اخیر منتشر کرده، می‎توان گفت همچنان دغدغه اصلی او چگونه نوشتن، رویکرد تجربی فرم‎های تازه و متفاوت است. هرچند که نشانه‎هایی از پخته شدن نویسنده در این مسیر می‎توان مشاهده کرد (و شاید همین نکته نیز او را به بازنویسی داستان‎های قبلی واداشته)، اما با این حال هنوز نمی‎توان آن صناعت‎های بدیع و آن غنای لازم برای به بار نشستن تجربه‎هایی این‎چنین دشوار را در کارهای او دید. با این حال باید اشاره کرد که نفس تجربه‎های این‎چنین در ذات خود ارزشمند است و رویت پاره‎ای کاستی‎ها و ضعف‎ها نیز چندان غریب به نظر نمی‎رسد.

«مارمولکی که ماه را بلعید» با وجود تفاوت‎های مضمونی، به لحاظ سبک کار در ادامه «بوی خوش تاریکی» قرار می‎گیرد، همان سبکی که کم و بیش در داستانهای کوتاه او نیز رویت شده بود. به نظر می‎رسد استفاده از برخی شیوه‎ها و رویکردها که نویسنده پیش از این در «بوی خوش تاریکی» با موفقیتی نسبی و کلیتی نسبتا منسجم، باعث شده در «مارمولکی…» نیز بسیاری از آنها را دوباره بکار گیرد. فضای این رمان نیز فضایی‎ست تیره و تاریک که مانند کار قبلی او در مرز خیال و واقعیت در نوسان است و حاصل در هم آمیختن این دو، اتمسفری‎ست پر از وهم و خیال. رمان سفری‎ست در دنیای مردگانی که روح آنها احضار شده تا پابه‎پای آنها به مرور دوباره تاریخ بپردازیم. به این ترتیب رمان خط داستانی مشخصی ندارد و در واقع اگر قصد آن داشته باشیم که خلاصه‎ ماوقع رمان را بازگو کنیم، به جز اشاره به پاره‎ای نکته‎ها در داستان خط روایی روشنی را نمی‎توان برای آن در نظر گرفت.

در ابتدای رمان راوی خود را ژان‎ژاک گاردیو معرفی می‎کند، کسی که در سال ۱۸۹۶ مرده‎ است. سپس راوی وارد دنیایی رویا گونه و بی‎زمان و مکان می‎شود و به شرح آشنایی خود با شخصیت‎هایی تاریخی (از جمله ناصرالدین شاه و…) پرداخته و در لابلای سر و سفرهای خود به شهر‎ها و کشورهای مختلف به شرح برخی وقایع از تاریخ می‎پردازد.

این ایده در نگاه نخست ایده‎ای تازه و کنجکاوی برانگیز به نظر می‎رسد، اما درهمان نیمه اول رمان رفته رفته جذابیت آن از دست رفته و جای خود را به ملال و آشفتگی می‎دهد و نهایتا کنجکاوی خواننده نیز از دست رفته و انگیزه لازم برای ادامه خواندن رمانی در این حجم (۳۲۴ صفحه) با چنین حال و هوایی را ازدست می‎دهد. بنابراین حتی به فرض اینکه شکری توانسته باشد، رمان را به سرانجامی برساند، اما وقتی که نتواند خواننده را تا انتها با خود همراه کند، این تلاش آنگونه که باید به بار نخواهد نشست. نکته آنجاست که اگر چه نویسنده می‎کوشد با شرح روایت‎هایی پاره پاره،  برخوردار از رابطه‎ای درونی پازل وار طرحی کلی را به سامان برساند، در همان نیمه اول تکرار شگردی ثابت در روایت رخ داد‎ها کار را به تکرار کشیده و خالی از جذابیت و لطف می‎کند. تلاش نویسنده برای برهم زدن توالی زمانی رخدادهای تاریخی و شرح آنها با درهم آمیختن خیال و واقعیت و با استفاده از باورهای عامه (خرافی یا غیرخرافی)، اسطوره‎ها و.. در نهایت ارایه روایت خود از تاریخ، سنگ بزرگی است که به هدف نمی‎خورد و درعین ارزشمند بودن این تلاش در میانه کار زمین می‎‎ماند.

و آخر اینکه در آثارتجربی از این دست (مارمولکی…) به فرض ارزشمند بودن، برای خلق اثری ماندگار شرط به سرانجام رساندن این تجربه‎های تازه، به اندازه نفس خود تجربه بلکه بیشتر از آن، دارای اهمیت است.


برچسبها: , , , ,

..... ..... .....

۴ پاسخ ها به “نگاهی به «مارمولکی که ماه رابلعید» اثر قاسم شکری”

  1. مریم گفته:

    سلام…بنظر شما نمادهای فراماسونری در روی طرح جلد این کتاب واضح نیست ؟ خدایی فهمیدنش لصلا سخت نیستا…

  2. حسین گفته:

    سلام. این کتاب کاملا طبق عقاید فراماسونری است.ابتدای کتاب نویسنده از همسرش به خاطر تحمل ۳۳ ماه سختی نوشتن کتاب باتوجه به مراتب ۳۳گانه فراماسونری تشکر کرده است. ضمن اینکه خود کتاب ۳۳ فصل دارد. و همانطور که مریم گفته عکس گونیا و پرگار که از نمادهای اصلی ماسونی کاملا روی جلد مشهوده و…
    کتاب “بوی خوش تاریکی” هم به همین ترتیبه. ظاهرا نویسنده محترم ماسون هستند. نمیدونم ممیزی ارشاد چی کار داره می کنه…
    …………………………………………………………….
    مد و مه: دوست عزیز دقت نظر شما قابل تحسین است، اما در نظر داشته باشید صرف علاقه به یک موضوع به هیچ وجه دلیل گرایش به آن نمی تواند باشد. جریان فراماسونری حکایتی پر رمز و راز و کنجکاوی برانگیز و همین طور جذاب دارد که می تواند مورد علاقه خیلی ها قرار بگیرد. درست مثل ماجرای بهاییت که یکی از پر افت و خیز ترین ماجرا ها در تاریخ دو سده اخیر ایران است که توجه به آن به معنای تعلق داشتن به این جریان نیست.

  3. قاسم شکری گفته:

    حسین عزیز لطفا شما کاسه از آش داغ تر نباشید.
    اگر پرداختن به موضوع فراماسونری ممنوعیتی داشت حتما قیچی به دستان عزیز اداره ارشاد کوتاهی نمی کردند. همین حالا هم از سه رمان تالیفی جدید بنده که در ارشاد خواب کتاب شدن می بینند دو تایشان غیر مجاز خورده و سومی هم سرنوشتی بهتر از آن دو تای دیگر نخواهد داشت. از طرفی کدام عقل سلیمی قبول می کند که تنها صرف پرداختن به یک موضوع در کتاب میتواند دلیلی بر گرایش خالق اثر به آن موضوع باشد. در این کتاب، خوب یا بد جریان فراماسونری را به نقد کشیده ام. حتا در پاره ای اوقات آن را به سخره گرفته ام و فهمیدن آن اصلا سخت نیست. مشخص است که شما کتاب را کامل نخوانده اید و فقط از روی طرح جلد آن قضاوت می کنید. همان گونه که ظاهرا آقای امیدی سرور هم کتاب را کامل نخوانده اند و این شاید تقصیر از خود من باشد. در ضمن بوی خوش تاریکی هم هیچ ربطی به فراماسونری ندارد. به هر حال …موفق باشید.
    کوچک شما: قاسم شکری

  4. حسین گفته:

    جناب آقای شکری
    از اینکه لطف کردید و پاسخ دادید ممنون. بنده موقتا ذهنیت ظاهرا نادرست خود را کنار می گذارم و فرض را بر برداشت اشتباه خود می گذارم. اما می خواهم خواهش کنم برای روشن شدن بعضی از ابهامات موجود، توضیح دهید که اولا چرا رمان ۳۳ فصل دارد. ثانیا چرا طرح روی جلد از علائم ماسونی است. ثالثا چرا ابتدای کتاب ۳۳ماه نوشتن کتاب را ذکر کرده اید؟؟؟
    بوی خوش تاریکی هم یازده پاره دارد و مطالبش هم آنچنان که شما نوشته اید بی ربط به ماسونی نیست.
    در ضمن حتما می دانید که این اعداد در فراماسونری چه اهمیتی دارند؟!
    اصلا می شود بدانم نظرتان در مورد فراماسونری چیست؟

درج یک دیدگاه


دو × = 6